تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید مرتضی قربان زادهShahid morteza Ghorbanzadeh

محل خدمت: ارتش شناسه ایثار شهید : 00000957 دسته:

شهید مرتضی قربانزاده دومین فرزند از خانواده کارگری و رنج کشیده ای است که در پنجم اسفند 38 در زمستان سرد و طاقت فرسایی در یکی از محلات فقیر نشین و زحمت کش آمل (بربری خیل) دیده بر جهان گشود. پدرش محمود و مادرش لیلا قاسمی نام داشت. در دوران کودکی علاوه بر تحصیل در باغبانی کمک دست پدرش بود و حسابی کار می کرد. دیپلمش را گرفت و به خدمت مقدس سربازی رفت.

 

در لشگر 77 ثامن الائمه خراسان در رسته ادوات بعنوان سرباز مشغول به فعالیت شد. در تاریخ 1359/09/17 در جاده آبادان ماهشهر بر اثر اصابت گلوله مستقیم توپ به شهادت رسید. نماز بر پیکر شهید توسط علامه حسن زاده آملی اقامه گشت و پیکر شهید در گلزار شهدای آقا سید حسین شهر آمل به خاک سپرده شد.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

865 بار دیده شده مقایسه

شهید مرتضی قربانزاده دومین فرزند از خانواده کارگری و رنج کشیده ای است که در پنجم اسفند 38 در زمستان سرد و طاقت فرسایی در یکی از محلات فقیر نشین و زحمت کش آمل (بربری خیل ) دیده بر جهان گشود . زمستانی که فقط اسمی است برای طبقه رجال و سرما یه دار و نه سوز و سرمایی که استخوان طبقه محروم و مستعضف را به درد و آه وادارد.

بله اینان بود که شهید مرتضی از اوان طفولیت درد ها و رنج ها را حس کرده و خیلی خوب طبقات را شناخته و مستضعف را از متکبر متمایز داشته و همچنین حق بر باطل را.

شهید مرتضی همچنانکه گفتیم با رنج و زحمت رویش یافته و لحظه به لحظه عمرش را با کار و تحصیل طی نموده او کسی نبود که به این سادگی ها از درد و فشار زندگی شانه خالی کند و موقعی به سن هفت سالگی رسید هر چند پدرش از مال دنیا چندان بهره ای نداشت و تنها سرمایه ای که از وی برجا ماند تکه باغی است که میتوان گفت تقریبا خرج و مخارج زندگی را بدین طریق تامین می نمود ولی با وجود این مرتضی اشتیاق عجیبی به تحصیل و علم اندوزی داشت . صبح ها در کانون گرم سواد آموزی و عصر ها را طبق علاقه ای که به کار و کمک به خانوادش داشت در باغ به سر می برد عصای دستی بود برای پدر و مادر رنج کشیده اش سالیان یکی پس از دیگری می گذشت سالهای سخت و طاقت فرسا ولی نه برای مرتضی بلکه او به این سختی ها و دردها عشق می ورزید چون معتقد بود که همین سختی ها و دردهاست که آدم را چون مرد ببار می آورد و یک آدم ساده و معمولی را چون کوه استوار و پایدار می گرداند سال های تحصیل را مرتضی با موفقیت و سربلندی طی می نمود  همچون که در کارها و در ورزش مورد علاقه اش (فوتبال) همیشه پیروز و سرافراز از میدان خارج می گشت . در خانه سوای دیگر اعضای خانواده فردی بود متین و خجول و بسیار بسیار عابد و مسلمان . هر چند در خانواده پر جمعیتی چون خانواده شهید مرتضی که در کل اعضای این خانواده بیش از 25 تن می شدند و متشکل از عموها با خانواده شان و مادربزرگ پیری که چون پدر و مادر دلسوز و مهربان کار رهبری این خانواده پر جمعیت و صبور را دارا بود. شهید مرتضی نادرترین عضو این خانواده بشمار می رفت آنچنان که در راستی و درستی کمتر نظیر او را در جامعه کنونی می توان انگشت نما کرد. هیچوقت بیاد نداریم که مرتضی کوچیکترین دروغی در خانه گفته باشد حتی اگر دروغ مصلحتی و از برای خدا باشد. مرتضی از آن روزی که خود را شناخت و چون بسیار بسیار مورد اعتماد خانه قرار گرفته بود اکثرا در خانه رسیدگی وضع امور را به عهده داشت چنانکه موقع تقسیم غذا می شد، چون یاد آور شدیم خانواده پر جمعیت حقیقتا مشکل می توان کسی را پیدا کرد که عهده دار تقسیمات غذائی و سایر سرپرستی های خانه را به عهده گیرد تنها مرتضی می توانست که حق همه را یکسان و برابر  بین شان تقسیم گرداند بدون آنکه کسی حتی اعتراضی بر لب داشته باشد.

شهید مرتضی همانگونه که به کار های باغبانی عشق می ورزید تا کمک و یاوری برای پدر و سایر اعضای خانواده اش باشد به ورزش نیز عشق و علاقه به خصوصی داشت زمین های خاکی و پر گل و لای محل چون استادیوم پر از چمنی برای مرتضی بود . شوت ها و ضربه های سر مرتضی را هیچیک از یارانش تا زمانی که زنده اند فراموش نخواهند کرد و همچنین گل هایی که مرتضی با تکنیک و تاکتیک خاص خود به ثمر می رساند. شهید مرتضی با تحصیل و کار و ورزش عجین شده بود. پنج شنبه و جمعه را به دلخواه خویش به کارگری می پرداخت و شنبه تا چهارشنبه را باز به تحصیل و علم اندوختن کمتر کسی را می توان سراغ داشت که با وجود درس و باغبانی کردن باز وقت کار کردن جداگانه را داشته باشد و یا وقت اضافی دارد که منتهی چون کسر شان می داند و یا تن پروری آموخته ، تن به کار و زحمت به خویشتن نخواهد داد سرانجام مرتضی در خرداد 58 با موفقیت هر چه بیشتر و با معدل 17.26 از دبیرستان محمد طبری آمل در رشته مورد علاقه اش اقتصاد به دریافت دیپلم نائل گردید و در این مدت زمانی یعنی از خرداد 58 تا موقع اعزام به سربازی اش که در تاریخ 1358/08/20 می بایست اعزام شود مدام به کارگری و باغبانی مشغول بود نه اینکه فقط برای مادیات تن به کار و کارگری بدهد ، نه ، بلکه او روایت پیغمبرش محمد (ص) که خود از نسل او بود ، جوانمرد بود و بخشنده و شجاع بله او کار را جوهر هر مردی می دانست و تن پروری و تنبلی را خاری حس می نمود در قلب آدم قلبی که روح را به عذاب وا می دارد و به شیطان اجازه ورود به روح پاک و منزه انسان را می دهد و آدم را شیطان صفت و حقیر نمایان می سازد و بالاخره بیستم آبان ماه فرا می رسد روزی که مرتضی می بایست برای مدت دو سال از خانه دور شود ، نه او از خانه دور نمی گردد بلکه این خانه است که از او دوری می جوید چون او همیشه معتقد به این بود که همه جای ایران سرای من است و تمام اقصی نقاط ایران خانه من است. به این ترتیب مرتضی 2 ماه آموزشی را با موفقیت در تربت حیدریه گذرانده و سپس به تیپ قوچان اعزام می گردد و سرانجام طی ماموریتی که برای تیپ قوچان پیش آمده بود وی مشتاقانه در تاریخ 1359/07/12 به جبهه اعزام می گردد و بدین سان پس از دو ماه و اندی نبرد و ستیز با کفار بعثی و سمت فرماندهی دسته را با یار همیشگی اش یعنی تفنگ 106 در کربلای ایران به عهده داشت و در صبح روز دوشنبه 1359/09/17 توسط خمپاره های دشمن بعثی ، جگر پاک و  پر عطوفتش در خاک و خون غلتید خونی که هر قطره اش پیام آور شهداست.

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

مرتضی قربان زاده

نام مستعار

نام پدر

محمود

تاریخ تولد

1338/12/05

سن

21

تاریخ شهادت

1359/09/17

محل شهادت

جاده آبادان ماهشهر

شهادت در عملیات

نحوه شهادت

اصابت گلوله مستقیم توپ

مزار شهید

گلزار شهدای آقا سید حسین شهر آمل

درصد جانبازی

محله

آذری

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

247 محمد مصطفی صلی الله علیه

محدوده پایگاه

پایگاه فعالیت

مسجد فعالیت

یگان خدمت

ارتش
لشگر 77 ثامن الائمه خراسان

سمت و رتبه

سرباز

رسته خدمت

ادوات

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

ورزشی

شغلی

تحصیلات

دیپلم

رشته تحصیلی

علوم تجربی

محل تحصیل

وصیت نامه شهید

پدر و مادر عزیز و گرامی ام سلام

در این لحظات آخر عمرم این چند سطری که می نویسم به عنوان وصیت نامه و همچنین قدردانی از زحماتی که برای من در این بیست سال زندگی ام کشیدید می باشد. پدر جان : قبل از هر چیز باید بگویم که این راهی (شهادت) را که انتخاب کردم بهترین راهی بود که در این مدت از زندگیم پیمودم و مدت ها بود که دنبال این چنین راهی که به شهادت ختم می شود و آن جنگ کفاران و برای خدا و رضایت او از خلق خودش است می باشد بودم . و این راهی است که هادی آن  تو پدر عزیزم و مادر گرامیم بودید . امیدوارم این فرزندی که در راه خدا داده اید ، خدا این قربانی را به درگاه خودش قبول فرماید.

از شما می خواهم که همانطوری که مرا در پیدا کردن این راه یاری فرمودید ، فرزندان دیگرتان را نیز در پیدا کردن این راه یاری و مدد کنید. تو مادر جان من نمی خواهم که قطره اشکی بر آن چشمان نازنینت ببینم و نمی پسندم که برای مرگم گریه ای بر مزارم کنید چون من برای هدفی آمده و به کام و و هدفم نیز رسیده ام، پس گریه دیگر چه معنی دارد؟

و دعا کن برای آن دسته از سربازانی که در جبهه نبرد هستند و با متجاوزان می جنگند و برای آن سربازی که زن تازه عروسش به انتظار نشسته دعا کن که به سلامت و با پیروزی خانواه هایشان برگردند. این اخلاق تو و همه مادرهای دیگر را خوب می دانم چرا که مادر هستید و تقصیری هم ندارید ، ولی فراموش نکن که من و ما برای هدفی آمده ایم بدین جا و به هدف و مقصود خودمان هم رسیدیم و می رسیم.

ننه جان من می روم به پیش پسر عمه ام محمد که اون تنها نماند و همدمی برای او در آن دنیا باشم پس دیگر برای چه ناراحتی ، من میرم  پیش محمد تا به مثل دوتا برادر و یار کنار همدیگر در آن جهان باشیم. و باز هم می گویم مادرجان آنجا که می توانی بر مزارم گریه نکن چون نمی خواهم قطره اشکی بر چشمان زیبایت بیفتد.  

داداش علی امیدوارم که در آینده زندگی خوب و خوشی داشته باشی و اگر ناراحتی در گذشته از برادر حقیرت مرتضی دیده ای امیدوارم به بزرگی خود مرا می بخشی . داداش جان ننه را دلداری بده که غمی به خود راه ندهد چون او به اندازه کافی بر اثر زحماتی که برای ما کشید ، شکسته شده است و خواهش دارم که نذاری در غیابم احساس کند که یکی از فرزندانش را از دست داده و همیشه او را دلداری و دلگرمی بده متشکرم.

وصایای دیگری که دارم بدین قرار است .

بدهکاری تا آنجا که یادم هست به هیچکس بدهکار نیستم.

طلبکاری : از یکی دونفری مقداری پول طلبکارم که آنرا نیز می بخشم به خودشان

1 – وسایل شخصی از قبیل آلبوم هایم (اسکناس – سکه – عکس) دفترچه شعرم و چیزهای دیگری که دارم می سپارم بدست دست برادرم مجتبی چون در جمع آوری این وسایل او نیز کمکم کرده و شریکم می باشد. و  از او می خواهم که از این وسایل مخصوصا از دفترچه شعرم که در یکی از صندوقچه ها و کلیدش نیز دست خواهرم صدیقه است خوب مواظبت کند.

مجددا از همه شما اهل خانواده ننه کلون عزیز ، پدر و مادر گرامی و عموها ، زن عموها ، برادران و خواهران تشکر می کنم و جداگانه باز هم از ننه کلون و زن عمو آغاننه که به مثل مادر برایم مادری کرد متشکر و سپاس گذارم.

جسدم را در قبرستان بربر خیل آمل به خاک بسپارید. همین جا همه شما را به خدای بزرگ و رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی می سپارم . در ضمن روی سنگ قبرم ننویسید ناکام چون من با هدفی مقدس از این جهان رخت بستم و آن جهاد در راه خدا می باشد. کدام کام و هدف از این مقدس تر است .

 

1359/07/08

موفق و موید باشید آبادان

فرزند دیپلم وظیفه تان مرتضی قربانزاده

 


 

تصاویر شهید

نماز بر پیکر شهید

نماز آیت الله علامه حسن زاده آملی بر پیکر شهید مرتضی قربان زاده

 

نماز آیت الله علامه حسن زاده آملی بر پیکر شهید مرتضی قربان زاده
تصویر نماز آیت الله علامه حسن زاده آملی بر پیکر شهید مرتضی قربان زاده

 

کتاب شهید

کتاب «دفترچه نیم‌سوخته» نوشته سیده خدیجه مدنی برگرفته از روزنوشت‌های شهید مرتضی قربان زاده هم‌زمان با سالروز شهادت این سرباز مدافع وطن توسط انتشارات روایت فتح منتشر شد.

این کتاب حکایت سربازی است که دوران خدمت سربازی‌اش مقارن با جنگ تحمیلی می‌شود. او که تمام تلاشش در ابتدا به اتمام رساندن این دو سال خدمت و بازگشت به شهر و خانواده‌اش است، در خلال پیش‌آمدهای مختلف، حس میهن‌پرستی‌اش بیدار می‌شود و برای دفاع از انسانیت و مرزهای کشورش جانانه به صحنه نبرد می‌رود.

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم: «همه‌چیز از یک دفترچه شروع شد، خورشید شاخه‌های نورش را از پشت شیشه‌های رنگی پنجره کوچک خانه قدیمی حاجیه لیلا به داخل فرستاد، دکمه طلایی بقچه‌ای که گوشه طاقچه بود برق می‌زد، حس عجیبی من را به‌طرف بقچه می‌کشاند. دستم را به طرفش دراز کردم تا ببینم داخلش چیست؟ دفتری دیدم با بوی خاک کهنه و لکه‌های خون خشک‌شده. کنجکاوی‌ام بیشتر شد. اولین بازی بود که دفتر خاطرات کسی را بدون اجازه‌اش می‌خواندم.

گلوله‌ها همین‌جوری به سمت ما می‌آمد، مرتضی سرت رو بدوزد، صدا، صدای ابراهیم بود، گلوله‌ها همین‌جوری به سمت ما می اومد، روز وحشتناکی بود خیلی وحشتناک که از صبح شروع‌شده بود و تا ظهر ادامه داشت. تانک‌های عراقی از روبه‌رو خمسه‌خمسه شون از بصره ما رو می‌کوبید، آتیش اونها از حدود ساعت هفت صبح شروع شد و ساعت ده صبح شدت گرفت. بدجوری ما رو زیر آتیش خودشون گرفته بودند. گلوله‌ها یکی بعد از دیگری به حدود سه چهارمتری سنگر ما می‌افتاد واقعاً خدا با ما بود. هرچند بچه‌های ما هم بیکار ننشسته بودند همان اول صبح موشک تاو گردان ارکان یک ماشین نفربر عراقی رو به آتیش کشید که بعضی نفرات اونها فرار کردند و بعضی هم کشته و زخمی شدند. روی‌هم‌رفته این چند روز بدترین روزهای جنگ ما با نیروهای دشمن بود.»

 


لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید مرتضی قربان زاده”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.