شهید محمد قفلیان پور در سال 1339 در یکی از مناطق جنوب شهر تهران پا به عرصه وجود گذاشتند. از همان آغاز کودکی لطافت و نشانه های پاکی در وجود او مشهود بود. در بین کودکان محبوب بوده و خیلی راحت با دیگران ارتباط برقرار میکرد . از سن 10 سالگی نماز خواندن را شروع کرد و روزه می گرفت و همیشه سعی میکرد خود را به خصوصیات اخلاقی بزرگترها نزدیک کند. از سن 14 سالگی در جلسات علوم و معارف دینی و مذهبی شرکت میکرد خصوصاً پای درس اساتیدی چون آیت الله مکارم شیرازی، استاد حسن سعیدی، استاد جعفر سبحانی و شهید شیخ احمد کافی در مکانهای مختلف از جمله مسجد چهلستون و مهدیه تهران و حسینیه بنی فاطمه می رفت و شرکت می جست. در سال 55 یا 56 به خاطر برپایی جلسات مذهبی در بین دوستان، از طرف کلانتری محل تحت تعقیب قرار میگیرد و جلسات آنها نیز به هم می خورد. از آنجاییکه در زمان تحصیل از درجه بالای علمی و اطلاعات عمومی و دینی قرار داشت از سوی استادان مورد احترام بود و نسبت به او ارزش خاصی قائل می شدند. در اثنای این فعالیتها بودکه صبح صادق دمید و نسیم خوش آزادی به میهن وزیده شد و به همراه هزاران مسلمان دیگر زنجیرهای اسارت را پاره کرده و به پرواز در آمدند هرگاه که پای سخنان امام عزیز می نشست چشمانش درخشش عجیبی داشت و غرق در شور و شوق گردیده و اشک از چشمانش سرازیر می شد. در دوران تحصیلات متوسطه در انجمن اسلامی مخابرات فعالیت میکرد و در همین دوران بود که به کردستان اعزام شد و در جنگهای داخلی آنجا شرکت میکرد. پس از مدتی به تهران آمد و از آنجاییکه برای ورود به سپاه لازم بود تا سربازی را انجام دهد (گویا در آن شرایط اینگونه بود) برای خدمت سربازی آماده شد و میگفت مهم نیست در چه لباسی باشم هدف خدمت به دین و اسلام و میهن است. پس از ورود به ارتش به کردستان رفت و مجدداً به تهران فراخوانده شد و آموزش های لازم را سپری نمود. در این زمان بارها از فرماندهی خود درخواست نموده بود تا او را به جبهه اعزام دارد ولی مخالفت می شد(شاید به این دلیل که هنوز در ارتش در آن زمان اصلاحات لازم صورت نگرفته بود)، بالاخره روز تقسیم نیروها فرا می رسد و چون کردستان سهمیه نداشت، منطقه جنوب را انتخاب کرد که در اینجا نیز با مخالفت فرماندهی خود مواجه شد که در پاسخ به او گفت من راه خود را انتخاب نموده ام شما بروید کسانی را که می خواهند در تهران بمانند، گزینش کنید. سرانجام در 17 بهمن 59 عازم اهواز شد. در ایامی که به مرخصی می آمد به کردستان می رفت و در انجمن اسلامی مخابرات فعالیت می کرد. او در تاریخ 1360/09/09 در بستان بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه سینه و دست و پا صدمه دیده بود و در بیمارستان اهواز بستری شد. او علاقه و دلبستگی شدیدی به خانواده داشت و از اینکه بتواند برای خانواده شهادت خود را توجیه کند به روشهای مختلف اقدام می نمود. قبل از آخرین اعزام در هنگام شب نوشته ای را تهیه کرده و به بالای درب اطاق زده بود که روی آن نوشته شده بود: الا بذكر الله تطمئن القلوب همانا با یاد خدا دلها آرامش گیرد. و سرانجام در 2 فروردین سال 1361 در دشت عباس در عملیات فتح المبین به لقاءالله پیوست و پیکر مطهرش در 8 آبان 61 در عملیات محرم پیدا شد.
یک درس ؛ یک تکلیف
در بیانات این شهید عزیز آمده است: خدایا توفیق پیروزی در جهاد اکبر را به ما عطا فرما، در امر مقدس جهاد و مبارزه، «طرف مبارزه» الزاماً همیشه انسانهایی نیستند که اقدام به تجاوز میکنند. بلکه همه نیروهای اهریمنی که در داخل و یا خارج وجود انسان، هر لحظه می خواهند «انسانیت» او را به تباهی بکشانند. و منظور از همه نیروهای ؛ نفس اماره، شیطان، عوامل فساد و منکرات و …. هستند که از این میان «جهاد بانفس» یعنی جنگیدن با اهریمن درون وجود انسان، از سوی پیامبر عـالیقدر اسلام حضرت محمد ﷺ «جهاد اکبر» یا بزرگترین جهاد نامیده شده است .
برچسب: شهید محمد قفلیان پور محمد قفلیان پور


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.