با عرض سلام به آن بچه 13 ساله كه الگويي است براي تمامي بچهها تا از اوسرمشق بگيرند و با عرض سلام به شما برادرانم كه از دوران دل دوستتان دارم راستي حالتون چطوره آقا جعفر و آقا ابراهيم و آقا قاسم انشاءاله. كه با سلامتي كامل در انجام وظايف شرعي خود كوشا هستيد باور كنيد كه اگر رزمندگان درجبههها ميجنگند اميدشان فقط شماييد كه پشتوانه آنها باشيد ميدانم كه خودچنين هستيد شما همان حسين فهميدهها هستيد كه امام او را رهبر خود ناميد يعني ما بايد از شما درس بگيريم و شما ما را راهنمايي كنيد برادرانم شما علاوه براينكه با هم برادر هستيد بايد دوست و غمخوار يكديگر هم باشيد يعني بهم در كارها كمك كنيد اميدوارم كه به اين حرفها توجه كنيد و به آنها عمل نماييد و مشكلات خود را با هم در ميان گذاشته و حل كنيد و به يكديگر چيز ياد بدهيد از خداوند ميخواهم كه شما را در اين كار موفق كند. انشاءاله كه به حرفهاي پدر و مادرتان گوش ميكنيد و ما را نيز دعا ميكنيد. هر چند كه حرفها بسيار است ولي سخنم را خلاصه ميكنم زيرا اگر همه را آنان بگويم بعدها كه ميخواهم به شما نامه بنويسم بايد ورق خالي بفرستم پس التماس دعا خداحافظ.
شهید محمد جهدی قره بلاغ در ششم اردیبهشت 1346 ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش فتاح و مادرش، آقگل نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. یازدهم شهریور 1365 ، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و قطع سر شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
برچسب: شهدای دفاع مقدس شهید محمد جهدی شهید محمد جهدی قره بلاغ
خاطرات برادر شهید
من برادر شهید محمد جهدی در خصوص قسمتی از زندگی و خصوصیات اخلاقی برادرم مطلبی را بیان می دارم که خود به عنوان الگو و سرمشق خود در زندگی به کار میگیرم یکی از خصوصیات ایشان اقامه نماز اول وقت بود و همیشه اصرار داشتند نماز را در اول وقت اقامه کنندو نماز را درمسجد و اول وقت بخوانند ایشان راز و نیازی خالصانه با پروردگار خود داشتند و گاهی ما مشاهده می کردیم که ایشان در حال نماز به آرامی اشک می ریختند که ما هرگز نتوانستیم به عمق این نیایش پی ببریم من نمیتوانستم درک کنم که او از خدا چه میخواهد که این گونه در نماز با خالق خود عشق بازکرده و اشک میریزد تا زمانی که خبر شهادت ایشان به ما رسید و همگی متوجه معنای آن نیایش و درخواست ایشان از پروردگار خود شدیم شهید محمد جهدی نه به فکر مال دنیا بود و نه اصلا به فکر همسر و زندگی با این سن کم زیر 18 سال هرگز در فکر دنیا و مسائل دنیوی نبود، فکر شهادت و بندگی پروردگار چه فکر بزرگی بود برای آدمی با این سن و سال برادرم چه دیده بود که این گونه به خدا بندگی میکرد تا حدی که حاضر بود از جان خود بگذرد و این گونه به پروردگار التماس میکرد و از او طلب شهادت میکرد خدا عالم است این حسی بود که من هرگز نتوانستم درک کنم برادرم به نماز اول وقت بسیار تاکید میکرد به طوری که هر وقت به مرخصی می آمد با آن خستگی همه را حتی برادر کوچکم که به سن تکلیف نرسیده بود برای نماز بیدار میکرد ایشان به ولایت فقیه پاینده بود و به حضرت امام عشق میورزیدند و تا پای جان از ایشان پیروی میکردند و عقاید و راه امام را بسیار حمایت و می پذیرفتند ایشان به مولای متقیان حضرت علی (ع) نیز بسیار عشق می ورزیدند و هر وقت و هر جا مطلبی و یا شعری از امام علی (ع) را می دیدند و می شننیدند یادداشت می کردند و نزد خود نگه میداشتند و همیشه به ما تاکید می کردند که با برخورد و رفتار مناسب و درست خود بتوانیم الگوی خوبی برای دیگران باشیم و علاوه برآن همیشه تاکید زیادی در احترام گذاشتن به پدر و مادرم داشتند و برای اعزام به جبهه بسیار تاکید بر رضایت پدر و مادر داشتندزمانی که تصمیم گرفت به جبهه برود از مدرسه که آمد کتابهایش را به گوشه ای انداخت و برای جلب نظر مادر گفت : بسیار خب توهم یک زن هستی و من هم مثل زنان باید و پیش تو بشینیم و دشمن در خاک ما به دختران و زنان و ناموس و هموطنان ما تجاوز کند شما همیشه می گفتید که اگر الان عاشورا بشود و امام حسین (ع) کمک بخواهد حتما به او کمک خواهید کرد الان امام حسین (ع) کمک میخواهد
این مطالب را طوری میگفت که توانست مادرم را راضی کند و رفت ثبت نام کرد اما مادرم در مورد برادر بزرگترم که ایشان هم به جبهه رفته و جانباز شدند به این راحتی رضایت ندادند و این همه چیزی جز لطف پروردگار نبود که شامل حال برادرم شد و خواسته و آرزوی او هم برآورده شد و ایشان در راه خدا به شهادت رسیدند .
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.