تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید محمد بهروز لایقیShahid Mohammad Behrooz Khleghi

محل خدمت: بسیج مستضعفین شناسه ایثار شهید : 00001047 دسته:

شهید محمد بهروز لایقی ؛ قاری قرآن ، بسیجی نمونه و ذاکر با اخلاص اهل بیت (ع) ، یکی از رزمندگان شجاع جبهه اسلام در سالهای دفاع مقدس ملت ایران ، که در عملیات والفجر 8 در بهمن سال 1364 ، مجروح شده بود ، پس از بازگشت به تهران و بهبودی مجروحیت ، دوباره به جبهه های نبرد حق علیه باطل بازگشت و در نبرد کربلای 5 که با رمز یا زهرا (س) ، در دی ماه سال 1365 انجام شد ، همراه با دیگر رزمندگان لشگر 27 محمد رسول االله (ص) ، در گردان شهادت ، به فرماندهی سردار شهید جواد صراف در منطقه عملیاتی شلمچه و در کانال پرورش ماهی ، به مقابله با دشمن و دفاع از میهن اسلامی می پرداخت.

 

این شهید والامقام که ارادت خاصی به ساحت مقدس حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) داشت ،در این عملیات و به هنگام نبرد با دشمن ،در اثر اصابت ترکش به بازو و پهلویش در 25 دی سال 1365 به شهادت رسید.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

1,179 بار دیده شده مقایسه

شهید محمد بهروز لایقی به تاریخ 2 اسفند 1346 در تهران متولد شد ، حضور او در کنار مادر و پدری دلسوز و متدین ، وی را با مبانی اعتقادی دین مبین اسلام آشنا نمود و از وی محصلی کوشا در تحصیل علم و جوانی با اخلاق نیکو و دوست داشتنی ساخت که معنویت و اخلاص وی زبانزد دوستان و آشنایان گشت. او در روزگار جوانی خود همواره به تلاش در راه آرمان های نظام مقدس جمهوری اسلامی می پرداخت و از این رو به عضویت بسیج در آمد و در سال 1362 به خیل عظیم رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل پیوست. قرائت قرآن ، نماز و مناجات های عاشقانه اش به درگاه خداوند ، چشم و دل هر بیننده ای را مجذوب خود می کرد و از این روست که هنوز پس از گذشت سالها از آن ایام ، همه از او به عنوان یک بسیجی عارف و مخلص یاد می کنند.

شهید محمد بهروز لایقی ؛ قاری قرآن ، بسیجی نمونه و ذاکر با اخلاص اهل بیت (ع) ، یکی از رزمندگان شجاع جبهه اسلام در سالهای دفاع مقدس ملت ایران ، که در عملیات والفجر 8 در بهمن سال 1364 ، مجروح شده بود ، پس از بازگشت به تهران و بهبودی مجروحیت ، دوباره به جبهه های نبرد حق علیه باطل بازگشت و در نبرد کربلای 5 که با رمز یا زهرا (س) ، در دی ماه سال 1365 انجام شد ، همراه با دیگر رزمندگان لشگر 27 محمد رسول االله (ص) ، در گردان شهادت ، به فرماندهی سردار شهید جواد صراف در منطقه عملیاتی شلمچه و در کانال پرورش ماهی ، به مقابله با دشمن و دفاع از میهن اسلامی می پرداخت. این شهید والامقام که ارادت خاصی به ساحت مقدس حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) داشت ،در این عملیات و به هنگام نبرد با دشمن ،در اثر اصابت ترکش به بازو و پهلویش در 25 دی سال 1365 به شهادت رسید. سرانجام سرنوشت این گونه مقدر شد که پایان زندگی دنیوی و شروع حیات وی در سرای آخرت و حضور در محضر خدای متعال ، به تاریخ 25 دی 1365 ، در جبهه شلمچه و عملیات کربلای 5 باشد و وی که در آن روزگار 19 سال سن بیشتر نداشت ، مزد هجرت و جهاد در راه خدا را دریافت و در عملیاتی که با رمز یا زهرا (س) بر علیه استکبار جهانی انجام شد ، همانند مادر اهل بیت(ع) ، مدافع حریم ولایت، حضرت فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) ، با اصابت ترکش به پهلو و بازویش ، به آرزوی دیرینه خود دست یافت و به فیض عظمای شهادت نائل آمد.


فاطمه لایقی، مادر شهید محمدبهروز لایقی به خصوصیات اخلاقی فرزندش اشاره کرد و گفت: محمدبهروز، اسفند سال ۴۶ متولد شد، زمانی که شب قبلش، پدرم را از دست داده بودم. پسرم زمانی که بزرگ شد، همیشه دست و پایم را می‌بوسید و می‌گفت، فاطمه خانم من پدرت هستم. محمدبهروز بسیار باخدا و اهل نماز بود و همیشه نماز اول وقت را به جا می‌آورد. محمدبهروز به کوچکترین موارد احکامی اهمیت می‌داد، تا جایی که یک روز، یکی از بچه‌های اقوام به دنیا آمد و همه روی قابلمه می‌زدند که او می‌گفت پدر این‌ها را به راه راست هدایت کنید. یک شب که برق منزل قطع شده بود، زمانی که از پایگاه بر‌می‌گشت، چون کلید نداشت، آنقدر پشت در نشسته بود تا برق بیاید. حتی به منزل زنگ نزد که ممکن است ما خواب باشیم و مزاحم‌مان شود. محمدبهروز ۱۳ ساله بود که به جبهه رفت و من و پدرش اجازه رفتن را دادیم. پنج سال در جبهه‌ها بود و گاهی هم در این میان مرخصی می‌گرفت و به منزل می‌آمد. بهمن سال ۶۴ به پایش مجروح شد و دی ماه سال آینده‌اش یعنی سال ۶۵ در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.

محمدبهروز، قاری قرآن بود و اولین استادش پسرعمه‌اش آقای علیزاده بود. پسرم از شاگردان استاد خدام حسینی در مسجد ابوذر بود. محمدبهروز بسیار درس‌خوان بود و با همه مشغله‌هایش قرآن هم می‌خواند و در کنارش چند سوره از قرآن را حفظ کرده بود. سال آخر مدرسه‌اش بود، کارنامه‌اش را آورد و علی رغم آنکه همه درس‌هایش خوب بود اما یک درسش را نگاه کرد و گفت این نمره من نیست و باید با هم به مدرسه برویم تا حقم را بگیرم. با اصرار به مدرسه‌اش رفتیم و با حالت خجالت به مدیر مدرسه موضوع را گفتم. خجالت می‌کشیدم چون فکر می‌کردم شاید محمدبهروز اشتباه کرده باشد. پرونده را باز کردند و رو به محمد بهروز کرد و گفت احسنت درست است. حق شما این نمره نبود و در نهایت نمره واقعی را به او دادند. پسرم اهل هیأت و مسجد بود. علاوه بر قرآن زبان هم می‌خواند. اهل ورزش هم بود که کمربند مشکی درتکواندو را گرفته بود. همیشه وقتی مرخصی می‌آمد؛ موقع برگشتش خداحافظی می‌کرد و می‌گفت کسی متوجه رفتنم نشود و آنقدر آرام می‌کرد تا از همسایگان متوجه رفتن او به جبهه‌ها نشود.

از بانوان ایران می‌خواهم که به خاطر خدا حجاب را رعایت کنند نه بخاطر ما. شهید لایقی به حجاب بسیار اهمیت می‌داد. یکبار محمدبهروز در مسابقات جایزه آورده بود که جایزه‌اش مشهد بود و از طرفی ما هم به همراه دختر بزرگم قصد رفتن به مشهد را داشتیم. محمد دیگر با هواپیما نرفت و همگی به اتفاق باهم رفتیم. درآن زمان کوپن می‌دادند. یک روز من و دخترم که هر دو از دو خانواده بودیم و دو کوپن داشتیم رفتیم گوشت خریدیم. محمدبهروز زمانی که متوجه شد، ناراحت شد و گفت که من از غذا نمی‌خورم و هرچه اصرارکردیم گفت که شما باید یک بسته گوشت می‌خرید و بسته دیگر را از شهر خودتان می‌خریدید. اگر سهمیه گوشت مشهد تمام شود، چه خواهید کرد؟ محمدعادت شد یک موضوع را یکبار بگوید. بعد از آن دیگر حرفی از گوشت نزد اما در تمام وعده‌ها سیب زمینی سرخ کرده خورد و لب به غذایی که با آن گوشت درست کرده بودیم، نزد. آخرین باری که محمدبهروز به جبهه رفت، حاج آقا کاظم یوسفی، دنبالش آمد. هرچه گفتیم تا قطار دنبالت بیاییم اجازه نداد. وقتی می‌خواست سوار ماشین شود، یکی از همسایه‌ها رد می‌شد که او سریع خود را در گوشه ماشین پنهان شد که کسی او را نبیند.

محمد بهروز همیشه دیگران را مثال می‌کرد که اگر شهیدی آوردند، ناراحتی نکنید تا دشمن شاد نشود، بعدها متوجه شدیم که منظورش خودش بود که پس از شهادتش ناراحتی نکنیم. ۳۱ سال از شهادت پسرم می‌گذرد اما هیچ وقت احساس پشیمانی نمی‌کنم. خدا یک روز پسرم را به ما داد و یک روز هم از ما خرید. دل مادر مگر می‌شود برای پسرش تنگ نشود اما به خاطر خدا صبر می‌کنیم. بیشترین زمان جای خالی محمدبهروز را در دورهمی‌ها و مراسم‌ها متوجه می‌شوم. خدا به همه ما صبر بدهد. در مسجد فعالیت می‌کردم که خبر شهادت یکی از اقوام بنام شهید امیر رسولی را آوردند. به من گفتند که فردا حتما منزل باشید؛ شک کردم که شاید خبرشهادت برایم بیاورند. فردایش آمدند و خبرشهادت پسرم را دادند. زانوهایم می‌لرزید.

محمد بهروز به غیبت حساس بود و همیشه می‌گفت در هر مجلسی که هستید اگر غیبت می‌کردند، سروصدا و شلوغ کاری کنید تا غیبت نکنند. همچنین به حجاب بسیار اهمیت می‌داد. بهروز زمانی که از امتحانات خردادماه فارغ می‌شد در تابستان داغ در صابون پز خانه بدون آنکه ما متوجه شویم، کار می‌کرد و دستمزد کارش را هم به خانواده‌های محرومین می‌داد. یک بار پایش به تیرجوشکاری خورد و روی ویلچر می‌نشست. من را که می‌دید به سختی بلند می‌شدو می‌گفت چیزی نشده و پزشکان سخت می‌گیرند. برایش می‌خواستم قربانی کنم که نگذاشت و پول قربانی را به نیازمندان دادیم. بهروز پیش از شهادتش دو دستمال سفید آورده بود که گفت اگر شهید شدم دستمال‌ را در قبرم بگذارید و من هم این کار را کردم. دستمال‌ها را در آب فرات شسته بود به همین دلیل اصرار می‌کرد تا دستمال را در قبرش بگذارم. در ادامه اردشیر لایقی، برادرشهید لایقی به بیان ویژگی‌های شخصیتی او پرداخت و گفت: محمدبهروز اسفند سال ۴۶ متولد شد و فرزند سوم خانواده به شمار می‌رفت. در کودکی بسیار شیطون بود و این شیطنت همسایگان را بهت زده کرده بود. زمانی که محمدبهروز شهید شد، بسیاری از همسایگان ناراحت شدند و گریه می‌کردند. در سن ۱۳ سالگی از طرف مدرسه شهدای هفت تیر به جبهه اعزام شد. محمدبهروز یک سال در بوکان بود و ما بی خبر از او بودیم. زمانی که برگشت، دوره فشرده ۴۵ روزه را در پادگان امام حسین(ع) گذراند. آنقدر دوره سختی برایش بود که وقتی برگشت بسیار لاغر و به اصطلاح «نی قلیون» شده بود.

محمد بهروز بسیار با برنامه بود یعنی صبح‌ها به مدرسه می‌رفت و عصرها می‌دانستیم که یا در باشگاه است و یا در مسجد برای کلاس قرآن. او با خلیل دلپاک به کلاس استاد خدام حسینی می‌رفتند. همچنین در دوره‌ای هم از شاگردان استاد عباسی و قره شیخلو بودند. آقای دلپاک پس از شهادت بهروز، نزد استاد خدام حسینی می‌رود و می‌گوید که بهروز شهید شد و استاد گفت او عامل به قرآن بود. همه بچه‌های یک محل و مسجد را در یک گردان قرار می‌دادند. بهروز در گردان مالک اشتر بود. سال ۶۴ اولین بار از سوی گردان مالک در عملیات فاو بود. در آن دوره من سرباز بودم. اوایل دی ماه بود که برای مرخصی آمده بودم و گفتم که اگر برای بهروز اتفاقی افتاد با من تماس بگیرید و شماره‌ای به آنها دادم. بهمن سال ۶۴ در فاو مجروح شد و من در سیستان و بلوچستان در پاسگاه مرزی سرباز بودم که فرمانده‌ام ۴۸ ساعت به من مرخصی داد و به بیمارستان رفتم. زمانی که از اتاق عمل بیرون آمد در هوشیاری و بیهوشی فریاد می‌زد که چرا دوستش باقر یوسفی شهید شد و او مجروح شده است. آقای باقریوسفی که حکم ستاد لشگر ۲۷ را داشت اما به صورت بسیجی در گردان مالک اشتر بود و در عملیات شهید شد.

کنارش ماندم تا آرام شود. موقع برگشت گفتم یکسال از سربازی‌ام مانده است، مراقب خودت باش و کنار پدرومادر باش تا من برگردم. او هم به من قول داد. با عصا به منزل رفت و با همان وضعیت دوباره به جبهه برگشت. از منطقه با دوستانش همچون شهید هاشمی، شهید موحدی مرخصی گرفتند که از بندرعباس با کشتی به قشم بروند. برای سوارشدن به کشتی باید ساعت‌ها صف می‌ایستادیم. بهروز چون با عصا بود می‌توانست بدون نوبت سوار کشتی شود و دوستانش هم به هوای او سوار شوند اما بهروز قبول نمی‌کند و همچون دیگران در صف می‌ایستند.

یکی از هم‌رزمانش نحوه شهادت بهروز را اینچنین به ما گفت. گردان شهادت بود. آخرین عملیاتی که بهروز در آن شرکت کرده بود، در آن گردان بود که به عنوان گردان خط شکن تشکیل شده بود. او می‌گفت نیمه‌های شب خط را شکستیم و بسیار خسته شده بودیم و تا صبح باید بیدار می‌ماندیم تا چرت نزنیم و دشمن غافلگیرمان نکند. بهروز تا صبح سرک می‌کشید تا کسی خواب‌شان نبرد. دو برادر کنار هم بودند که بهروز آنها را از هم جدا کرد و دلیش این بود که اگر این سنگر را بزنند حداقل هر دو باهم شهید نشوید و یکی از شما بماند. خمپاره اول را زدند. بهروز تیر به دستش خورد. خمپاره ۶۰ را هم زدند و در آن تیر به پهلوی بهروز خورده بود. درگیری سختی شروع شد و آنجا سه راهی شهادت بود. دو برادر جنازه بهروز را در پتو گذاشتند و به عقب برگشتند تا جنازه‌اش نماند. تا به سنگر رسیدند یکی از آن دو برادر شهید شد. تا سال ۷۵ جنازه آن برادر هنوز به دست خانواده نرسیده بود و مفقود شده بود که در سال ۷۵ پیکرش به وطن بازگشت. وی به قاب عکسی اشاره می‌کند که در کنار بهروز دو نفر دیگری در قاب است و دراینباره گفت: شهید امیررسولی، پسرخاله پسرعمه‌ام بود که پیکرش را می‌آورند. شب هفتم مراسم رسولی خبر شهادت بهروز را برای‌مان می‌آورند. از مجلس که برگشتیم، پدرم ناراحت بود و با ضربه به دهانش می‌زد؛ متوجه شدیم که خبر شهادت پسرعمه‌ام را سوم مراسم بهروز آوردند. پسر عمه‌ام شهید حسن علیزاده تازه داماد بود و چهار ماه از عقدش می‌گذشت.

بهروز دفترچه مراقبه داشت که هر روز رفتارهایش را می‌نوشت. برای مثال امروز دو غیبت کردم. همین ها باعث شد که شهادت نصیبش شود. محمد طاهری، تبلیغات گردان بهروز بود و همه عکس‌های بهروز را او گرفته بود. محمد طاهری می‌گفت به هنگام شهادت بهروز در لحظات اخر چیزی زمزمه می‌کرد و وقتی گوشم را نزدیک دهانش کردم، متوجه شدم که سوره بقره را زمزمه می‌کند.

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

محمد بهروز لایقی

نام پدر

قربانعلی

تاریخ تولد

1346/12/02

سن

19

تاریخ شهادت

1365/10/25

محل شهادت

شلمچه

شهادت در عملیات

کربلای پنج

نحوه شهادت

اصابت ترکش به پهلو

مزار شهید

بهشت زهرای تهران
قطعه 53 ردیف 26 شماره 17

درصد جانبازی

25 درصد

محله

باغ خزانه

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

247 محمد مصطفی صلی الله علیه

محدوده پایگاه

–

پایگاه فعالیت

پایگاه المهدی عجل الله تعالی

مسجد فعالیت

مسجد المهدی عجل الله تعالی

یگان خدمت

نیروی مقاومت بسیج

سمت و رتبه

رزمنده

رسته خدمت

–

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

قاری قرآن کریم

ورزشی

–

شغلی

–

تحصیلات

چهارم متوسطه

رشته تحصیلی

حسابداری

وصیت نامه شهید

به نام خداوند بخشنده مهربان
آخرین وصیت نامه شهید محمد مسعود لایقی
فاستقم کما امرت من تاب معک
همانطوری که به تو گفته شده است استقامت کن ،و کسانی که از تو پیروی می کنند همانن تو استقامت کنند .

با سلام خدمت مولایمان و نایبش امام خمینی سلام گرم به گرمای خون شهدا بر شهدا و خانواده عزیز و پر اجرشان.
عزیزان،برادران گرامی و دوستان خوب و مهربان ،همونطور که ملاحظه فرمودید این خون نامه خویش را با آیه ای از ایات گهر بار قران شروع کردم که اولا پیامبر اکرم فرمودند که این ایه مرا پیر کرد و ثانیا با زمان و وضعیت فعلی ما در این زمان تطبیق می کند که لازم است یه معنای لطیف وظریف و در عین حال در مقام عمل ،به شکل ان دقت نماییم.
چرا پیامبر را پیر کرد،ایا نمی توانست مقاومت کند یا این نیرو را در خود نمی دید،خیر این نیست.انسانی را که از کودکی فرشتگان مواظبش بودند که دیگر مسائل این دنیا برا مسئله حساب نمی شود .در ضمن او به جایی بسته است که کلید هر قفلی انجاست و گیری نیست که توسط او باز نشود .مسئله اینجاست که در نیمه دوم ایه خداوند فرموده اند:”و من تاب معک” و باید کسانی که با تو هستند استقامت کنند.و نکته اینجاست که پیامبر از خود اطمینان دارد فقط چیزی که هست من و تو هستیم که نام شیعه را بر خود حمل می کنیم،استقامت ما مطرح است و این مطلب است که پیامبر گرامی را پیر کرده بود.
ای امت حضرت رسول الله(ص)بیایید با استقامت خودتان دل او را که سرور همه موجودات است خوشحال کنیم که تا خداوند متعال نیز بر ما رحم کند.به عنوان یک تذکر دهنده ،از خانواده های گرامی می خواهم رهبر کبیر انقلاب اسلامی را تنها نگذارید.بیایید واقعا در این موقعیت حساس ود این برهه از زمان که انسان ها قربانی می شوند ما از خوب ها چه بسا از بهترینها باشیم که هر قدر خوب باشیم برای خودمان خوب و مفید خواهیم بود و هر چه بد باشیم…
در این راه باید جان داد و از مال گذشت ما که از پیامبر اکرم بالاتر نیستیم او هم امد و در جبهه جنگ جنگید.
مواظب و مراقب خودتان باشید یعنی آن خود اصلی،که نکند خدایی نکرده همانند عمرتان را بگذرانید و دست خالی از این جهان هجرت کنید.ای کاش بیشتر بودم و بیشتر می جنگیدم و بیشتر اطاعت او را می کردم که حتی اولیا نیز بعد از مرگشان همچنین ارزویی دارند.پس بیایید از این نعمت بزرگ الهی که نصیبمان شده برای کسب فیض استفاده کنیم و ان نعمت جبهه است.و هیچ خوبی و زیبایی نیست که در جبهه نباشد.فقط به شرط اینکه خودتان بخواهید .باز می گویم جبهه دانشگاه است برای هر کس که دانشجوی ان باشد.

خداوندا به من قلب مطمئن عنایت کن تا بتوانم در راه تو همچون حسین بن علی (ع) با کفار ستیز کنم و اخلاص بده تا اعمالم برای کسی به جز تو نباشد ،صفای قلب و نورانیت باطنم ده که وقتی مرا در قبر می گذارند و سنگ لحد چیدند و خاک بر رویم ریختند نورم برای چشم روباه صفتان از قبرم به بیرون نور افشانی کند تا بدانند که هنوز هم زنده هستم.خداوندا توفیقم ده از کسانی باشم که گناهانشان یک یک به حسنات تبدیل می شود.
بارالها نصیبم نما تا به هنگام جان دادن به دنیا،و تمام انچه که در ان برای منحرف کردن انسان از حق و حقیقت است نیشخند بزنم.
بار معبودی چه وصیتی از خود برای مردم بکنم در حالی که هیچ وصیتی بالاتر از وصایای ائمه اطهار نمی باشد و تنها حرفی که می توانم بزنم و زده ام همان فرموده های آنهاست.نتها به صورت تذکر و در حقیقت تدکر دهنده ای بیش نیستم.شما هم برای هم یک متذکر شونده باشید زیرا که فان الذکری تنفع المومنین اری دنیا محل گذر است و ما باید یک به یک از این دنیا رخت بربندیم.چرا امروزتان با دیروز یکی است و دیروزتان با یکی از هزاران روزی که از عمرتان گذشته ؟چرا فکر نیم کنید که عقب افتاده ایدقافله رفت و تو مانده ای.اری اری هیچ یک از اینها که می بینی ماندنی نیست و نجات دهنده برایت فقط اوست که قابل دل بستن است.دل از هر غیر خدایی بکن ،نفست را ارامش بده و از خدا بخواه که کمکت کند.
خدایا یاری کن تا به تو ملحق شوم ودر جوار تو باشم و لیاقت بده من که کربلا را ندیدم ولی مولایم حسین (ع)را در انجا زیارت نمایم.خداوندا پدر بزرگ ما رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی را یاری کن و نصرتش بخش.دیگر بیش از این مزاحم اوقات گرامیتان نمی شوم و شما را به خدا می سپارم و فقط از شماها می خواهم که مرا حلال کنید.انشاللله خداوند به شما اجر عظیم عنایت فرماید.
چند جمله ای با خانواده گرامی ام:
سلام علیکم ،پدر عزیز و مادر گرامیم ،خواهران و برادر بزرگترم ،امیدوارم که حالتان خوب باشد و در زیر سایه خداوند رحمان به زندگی با برکت و پر تلاش خود ادامه دهید .پدر جان و مادر مهربان از شما طلب حلالیت می نمایم و می خواهم که تا از تمام شدائد و سختی ها و مشکلاتی که برای بزرگ کردن این حقیر کشیده اید برای رضای خدا بگذرید که شما بسیار برایت تربیت ما غم و غصه ما را خوردهاید.انشالله خداوند توفیق جبران زحماتتان را در آخرت نصیبم نماید تا شاید از خجالت رویتان در ایم.از خواهرانم حلالیت می طلبم،مخصوصا خواهر کوچکم که حق برادری را نتوانستم برایش ادا کنم ولی یک سفارش کوچک دارم که سعی کنید راه خانوم زینب را ادامه دهید و شما برادر بزرگترم حق همین است و من درک کردم حق را و اگر رفتم راه را ادامه بده و اسلحه ام را از زمین بردار به جنگ با کفار همانند قبل و توکل کن به خدا که پیروز خواهی شد.دیگر صحبتی ندارم و شما را به خدا می سپارم.والسلام.

و من الله توفیق 1365/01/04
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی”عج” ،خمینی را نگهدار

 

گالری تصاویر شهید

دست نوشته شهید

توصیه ها در یادداشت های شهید
قسمت اول:اسلام در خطر است.
سپاس و ستایش خداوند را که مرا همچون تیری از کمان به سرعت به سمت هدفی معلوم رها کرد و گرمای عشق خود را به لطف خود به این حقیر عنایت و مرا از ظلمت به نور خویش هدایت کرد.
خدا را شکر که این توفیق را به من داد که زمان زندگی ام در این دوره باشد و جزء چنین جوانانی باشم و از او می خواهم سوز دل و اشک چشم و لذت عبادت تا قبل از هجرت از این دنیا عنایت کند.بارالها مرا به مشغله این دنیا سرگرم مکن.هم اکنون در وضعیتی حساس به سر می بریم،از این لحاظ اسلام در خطر است و دین خدا را دشمنان خدا می خواهند از بین ببرندبرای رسیدن به امیال نفسانی و اهداف پلید خود با سر دادن والسلاما ضربات خود را همچون مار های سمی بر پیکر تنزل ناپذیر اسلام وارد می سازند.
دین حق تعالی همیشه استوار و پا بر جاست و وظیفه ای که بر دوش ماست حفاظت از حریم اسلام با نثار خون سرخ خویش و مال و فرزند است.اگر امروز این تکلیف را انجام ندهیم ،خداوند قومی دیگر را برای انجام این تکلیف بر می گزیند و او بر هر کاری قادر است.پس بیایید از این فیض عظیم نعمت الهی که پایانش خشنودی حق تعالی است ،استفاده کامل ببریم .چرا بی حرکت ایستاده و چشم به این دنیا دوخته اید ؟دیدهایتان را وسیع تر نمایید که زندگی دنیوی در برابر آخرت متاعی بیش نیست .بیایید در این جبهه ایمان خود رابسنجید و این نعمت بزرگ را از دست ندهید ،نعمتی بزرگ که شاید قدر آن را نمی دانیم… هر چه هست در این جبهه است،همه رفتنی هستند،مقام تمام شدنی است”و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام” باقی است وجه و ذات پروردگار که صاحب جلال و کرامت است،پس یساسسد تقوا را پیشه کنیم.
برادران و خواهران بدانید انگیزه من برای انتخاب این راه چه بود.ما شهدا خون خود را برای حفظ اسلام نثار می کنیم.نورچشمی ها در آینده ای درخشان در صحن عطر آگین کربلا به عشق اقا وبه یاد امام خسین وبه یاد شهدای گرامی مان به سینه و سر خود بزنید وبا شوق به زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بروید.
ای عزیزان،من رفتم تا خط سرخ شهادت را رنگین تر کنم .من رفتم تا برای رضای خداوند نام،یاد و قبرمن ،انشالله تو ای دوست قدیمی و ای دوست جدیدم تو را بیدار کند،راهم را ببینی،شروع و پایانش را لمس کنی ،سپس ان را که ادامه راه انبیا و ائمه و شهداست ادامه دهید.
بسیجیان،سپاهیان،برادران شاغل در ارگان های انقلاب اسلامی ،شما بیشتر توجه داشته باشید،شما وظیفه ای سنگین تر دارید.و اگر در مسائل اسلام و انقلاب سستی کنید،اگاهانه سستی کرده اید ولیکن یک فرد عادی اگر سستی کند،شاید فردای قیامت از او به اندازه شماحساب نکنند.
دوستان خوبم،امیدوارم در طول برخوردی که با این حقیر داشته اید از من ناراحت نشده باشید یا کاری که می تواسته ام درحق شما بکنم در انجام ان کوتاهی کرده ام به بزرگی خودتان ببخشید و حلالم کنید و از از تقصیراتم بگذرید،برایم دعا کنید،سر قبرم حمد و سوره قرائت کنید شاید مورد لطف و عفو خداوند قرار گرفتم.

پدر جان،مادر جان،از دوری من ناراحت نباشید.بلکه خوشحال باشید که خداوند این امانتی که به شما داد،به این زیبایی به او تحویل دادید.شما را از گریه کردن منع نمی کنم .برای امام حسین (ع) گریه وناله کنید،برای شهدای کربلا گریه کنید،برای اول مظلوم دورن گریه کنید،برای حضرت فاطمه(س)،و کودکان مظلوم ان حضرت گریه کنید.
خواهران بزرگوارم انشالله حلالم کنید و زینب وار در صحنه باشید و راه مرا ادامه دهید،برادر بزرگترم،مرا حلال کنید و اسلحه مرا به دوش بکشید تا انشالله دیدارمان در باب المجاهدین تازه گردد.به پاس زحماتی که در طول زندگی ام کشیده اید و متحمل رنج های فراوان شده اید ،عفوم نمایید انشالله.پدر و مادر گرامی در طول زندگی ام خیلی موجب زحمت شما شده ام .باور کنید نمی توانم به زبان بیاورم ولی اگر دوست دارید معذب نباشم خودتان مرا حلال کنید و از دیگراه هم حلالیت بطلبیدبا این فرموده حضرت زینب(س)وصیت نامه ام را به پایان می برم:سپاس پروردگار جهانیان را که ابتدای کار ما را سعادت وپایان کار ما را شهادت قرار داد.
والسلام-12 بهمن 1364،محمد بهروز لایقی

قسمت دوم:راه شهدا،راه رستگاری و راه حق
این جبهه ها بازار مبادله جان بالقاء حق است.
مگر شماها نبودید که می گفتید یا حسین(ع)اگر ان روز بودیم در رکاب تو جان می سپردیم،پس چرا امروز به ندای نائب صاحب الزمان امام خمینی لبیک نمی گویید؟عزیزان،دوستان،برادران نکند خدایی نکرده در بستر بمیرید ،زیرا که در زمان شهادت مرگ در بستر غفلت و خواری است.
سخنم با کسانی است که نسیت به این امور بی تفاوت هستند،گروهی که دائما اشکال تراشی می کنند وپا به میدان نمی گذارند و از رفتن فرزندان خود هم به جبهه ممانعت می کنند.پس اگاه باشید که روز جزا در پیشگاه خداوند به حضرت زینب (س) که شهادت 72 تن را در کربلا تحمل کرد ،جواب بدهید.بیایید بیدار شویم و از دنیا برای اخرت خویش توشه جمع کنیم.هیچ جیز دیر این دنیا و از این دنیا برای ما نخواهد ماند مگر اعمال خوب و بد ما .بیایید با خدا باشیم.اری رفتم تا راه کربلا باز گردد و شما عزیزان در فردایی زیبا به زیارت اباعبدالله و عقده دیرینه دل خویش را با یاد ما باز کنید و یاد کربلا را تازه تر سازید و بر سینه وس ر خود بزنید .رفتم تا خون سرخ شهادت را با خونم رنگی تازه بخشم و کلمه عشق را در امتدادش حکاکی کنم.خداوندا ما به عشق حود بمیران.
دوستان گرامی و خوبم ،از مرگ من که همراه شهادت است اگر خدا قبول کند،عبرت بگیرید و از انجام گناه بپرهیزید ،باور کنید من از این گناهان به جز ضربه و خسارت چیزی ندیدم .شما هم خودتان را مشغول لهو و لعب نکنید که اگر چنین کردید به تحقیق حسرت خواهید برد و ضرر کرده اید.
سخنی با برادر و خواهر،خواهر کوچکم ،قران را بیاموز تا اگر مزاری داشتم بر سر قبرم بخوانید و برای من طلب عفو کنید.برادر بزرگترم،اگر شما نبودید و مرا نصیحت نمی کردید کار به این صورت پیش نمی رفت.از تو به عنوان یک برادر شهید انتظار دارم که راه حق را بپیمایی که راه شهدا راهیست بس دشوار که اگر بپیمایید رستگار خواهید شد.
والسلام- 1365/04/01

ویدئوی شهید

قرآنی است که در بسیاری از مراسم‌ها و یادبودهای شهدا، به تلاوت آیاتی از قرآن کریم می‌پرداخت. فیلم زیر، تلاوت او در مراسم یادبود دوست شهیدش است.

تصویر مزار و پیکر

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید محمد بهروز لایقی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.