شهید مرسل ممی نواز در یکم خرداد 1348 ، در سراب چشم به جهان گشود. پدرش بایرامعلی، کارگر بود و مادرش،ایران خانم نام داشت. تا چهارم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم فروردین 1366 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به زانو شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
شهيد محسن ممي نواز در سال 1348 ديده به جهان گشود و دوره ابتدايي را در كرج و تهران گذرانده و دوره راهنمايي را در مدرسه رسالت به پايان رسانده و در دبيرستان سلمان فارسي مشغول تحصيل شد. و در 24 فروردين ماه 1366 در عمليات كربلاي8 (شلمچه) به فيض عظماي شهادت نائل گشت. اينك فرازهايي از ويژگيهاي مشخص شهيد و گوشههايي از فعاليتهايش را حضور پويندگان راهش تقديم ميداريم.
فعاليتهاي شهيد در زمينه قرآن:
محسن از سن نوجواني به فراگيري قرآن علاقه و فوري داشت و از دوران ابتدايي در هئيات و جلسات آموزش قرآن شركت مينمود.شهيد محسن با گذشت زمان در كلاسهاي تجويد و قرائت و صوت و لحن زير نظر اساتيد اين فن شركت جسته و يكي از قاريان خوش لحن قرآن گرديد.
او به تعليم قرآن بسيار اهتمام ميورزيد و كلاسهاي متعددي در زمينه روخواني و تجويد قرآن داير مينمود حتي اگر كسي از او ميخواست به طور خصوصي برايش قرآن آموزش ميداد.
از ديگر فعاليتهاي چشمگير شهيد در زمينه قرآن :
خدمت در دفتر نظارت بر چاپ و نشر قرآن كريم كه زير نظر بخش قرآن سازمان تبليغات اسلامي اداره ميشود بود.
مصحفهاي قرآن كريم قبل از چاپ دراين دفتر تصحيح شده و سپس اجازه چاپ داده ميشود. محسن ممي نواز هم يكي از اعضاي مصححين اغلاط اعرابي تركيبي و رسم الخطي قرآن كريم بود.
قاري شهيد در زمستان 1364 در اولين كاروان قاريان قرآن كريم كه از طرف بخش قرآن سازمان تبليغات اسلامي به جبهههاي نور عليه ظلمت جهت تعليم قرآن عزيمت مينمودند شركت كرده و به مدت 20روز در لشكر7 وليعصر (عج) مشغول تعليم قرآن به رزمندگان عزيز اين لشكر شد و در مسابقات سراسري اين دوره يكي از شاگردانش رتبه دوم را از كل شركت كنندگان بدست آورد.
قاري قرآن شهيد محسن ممي نواز درهفته بسيج سال 65 در مسابقات قرائت قرآن كريم شركت نموده و رتبه اول را از ميان كليه شركت كنندگان پايگاه ابوذر به خود اختصاص داد.
شهيد محسن ممي نواز و مدرسه عشق:
محسن بسيار مقيد بود كه شبهاي پاس در پايگاه حضور داشته باشد و كمتر پيش آمدي بود كه او را از اين كار بازميداشت. او سختيها، بيخوابيها، خستگيها و……را تحمل ميكرد اما تظاهر نميكرد و بروي خود نميآورد تا به اخلاصش ضربه نزند.
مدتها بود كه مشتاق جبهه بود اما ابتدا با كمي سن مواجه بود و بعداز طرف مسئولين پايگاه كاري برايش داده ميشد. رفته رفته عشق و علاقهاش براي رفتن به جبهه فزونتر ميشد كه بالاخره در تاريخ 65/10/10 براي آموزش به پادگان رفت و پس از گذراندن دوره آموزش با اعزام سراسر عازم نشد چرا كه آنها را بدور از منطقه جنگي ميبردند از همه آنها جدا شده و با اعزام انفرادي به سوي جبهههاي جنوب شتافت پس از شركت در مرحله تكميلي عمليات كربلاي5 به مرخصي آمد اما اين بار محسن آن محسن قبلي نبود گويي كه با جاي ديگري در تماس بود. عرصه دنيا براي او تنگ بود چرا كه وسعت روحش آنسوي جهان طبيعي را مينگريست تمامي برخوردهايش حكايت از رفتن ميكرد…… رفتني حقيقي رجعت درزندگي نه پس از مرگ.
آري او پس از شهادت چند تن از دوستانش و پس از آن تحولي كه در درونش پيدا شده بود ديگر نميتوانست دنيا را تحمل كند.
عاشقان را سر ژوليده به پيكر عجب است دادن سرنه عجب داشتن سر عجب است
شهيد در ايام مرخصي كه اواخر سال 65 و اوائل سال 66 بود علائمي از خود باقي گذاشت كه همه آنها اشارت دارند به علم و يقين او به شهادتش.
او كه سالهاي پيش عكسهايي در اردوهاي بسيج، سفر به مشهد مقدس، كاروان قاريان قرآن كريم و… تهيه كرده و در منزل گذاشت همچنين براي آخرين بار براي ميثاق با شهدا به بهشت گلگون كفنان حضرت زهرا(س) رفته و عكس تهيه كرد وبه ما سپرد، همچنين دقايقي را قرآن تلاوت نموده و در نوار ضبط كرده و آن را هم به عنوان يادگاري براي ما داد و…
شهيد محسن پس از اتمام مرخصي در تاريخ 66/1/12 با قلبي آكنده از عشق و معرفت دوباره به منطقه رفت و در عمليات كربلاي8 شركت نموده و به پيمان الست بلي گفته و پيمانه ولايت را سرشار از عشق و محبت نموده و در 14 شعبان، 24 فروردين 1366 آواز عشق سرود


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.