جوان 22 ساله ای که هنوز غنچه جوانی او نشکفته بود پرپر شد، در صبحگاه روز 9 آبانماه 1339 در خانواده متوسط و زحمتکش مذهبی در یکی از محلات جنوب تهران کودکی چشم به جهان هستی گشود، این کودک آخرین فرزند خانواده 7 نفری می باشد که سه برادر بزرگتر و یک خواهر قبل از آن به دنیا آمده بودند و پس از مشورت نام او را علیرضا می نهند.
علیرضا دوران کودکی را همانند کودکان دیگر با فراز و نشیب هایی سپری می کند. از همان کودکی به خاطر وجود زمینه مذهبی در خانواده علاقه خاصی به نماز و قرآن و روزه و دیگر فرایض دینی از خود نشان می دهد. در سن 6 سالگی وارد دبستان شد و همچون شاگردان دیگر با موفقیت تمام دوران دبستان را به اتمام رساند و دوران متوسطه را در یکی از دبیرستان های جنوبی تهران مشغول تحصیل شد. وی در این دوران یعنی کلاس های دوم و سوم دبیرستان با چند تن از همفکران خود اقدام به تأسیس کتابخانه مسجد باب الحوائج محله نمود و با تبلیغات فراوان توانستند اعضای زیادی را به عضویت کتابخانه درآورند؛ علاوه بر این بخشی از مسئولیت عزاداری نوحه خوانی ماه های محرم به عهده ایشان بود (نظر به اینکه خانواده ما قبل از تولد ایشان علاقه خاصی به سالار شهیدان حضرت سید الشهدا علیهالسلام داشت و دهه اول ماه محرم هنوز نیز متعلق به ابا عبدالله الحسین می باشد) به این خاطر علاقه به نوحه خوانی ماه های محرم ناشی از این عزاداری است.
هنوز دوران دبیرستان به اتمام نرسیده بود که در همان اوضاع و احوال بود که انقلاب اسلامی ایران به رهبری زعیم عالیقدر حضرت آیت العظمی امام خمینی آغاز گردید او مانند دیگر افراد ایرانی و مسلمان شروع به فعالیت در راه پیشبرد انقلاب اسلامی ایران کرد. برای اینکه در سال 1353 پدر و مادر او با رساله امام به مکه معظمه مشرف شده بودند در آن سال های خفقان ستم شاهی که کسی قدرت نام بردن امام را نداشت به این خاطر پدر و مادر همیشه قبل از انقلاب بزرگی مقام امام را در خانواده بازگو کرده بودند.
البته در آن دوران دیگر نیاز به بازگو کردن مقام و منزلت امام نبود. آنقدر سریع و بدون توقف بود که یکی پس از دیگری ستون های ظلم فرو می ریخت، هیچکس حتی ابرقدرت ها نه پیش بینی آن را کرده بودند و نه می توانستند کوچکترین تزلزلی در اراده ملت قهرمان ایران ایجاد نمایند، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همیشه گوش به فرمان امام بود تا اینکه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد و با شروع جنگ تحمیلی نیروهای حزب الله گوش به فرمان شدند. وی که هنوز در سنگر مدرسه برای نابودی ابرجنایتکاران مشغول تحصیل بود و در پی فرصت بود تا بتواند دین خود را به این انقلاب و مردم ادا نماید در این زمان دست از تحصیل کشید و خود را به اداره وظیفه عمومی معرفی کرد.
دوران آموزشی در لشکر 21 حمزه به زودی شروع شد. به محض ورود به دوران آموزشی به عضویت سیاسی ایدئولوژی لشکر که تازه پایه گذاری شده بود درآمد و در مدت کوتاه فعالیت ارشادی زیادی نمود و بالاخره دوران آموزشی به اتمام رسید و مستقیماً به جبهه خوزستان اعزام گردید و در گردان 138 تیپ 1 لشکر 21 حمزه با کفار بعثی به پیکار پرداخت. با حضور دائم و پیگیر ازتجاوزات خصم کافر و صهیونیست مانند همسنگران خود دفاع نمود.
این حضور 18 ماه به طول انجامید و پس از شرکت در چندین حمله بزرگ مانند فتح المبین، فتح الفتوح، بیت المقدس، رمضان، حرم و بالاخره در شامگاه روز 1361/12/16 در عملیات والفجر و لیال عشر با رمز یا الله – یا الله – یا الله در کربلای عین خوش با ترکش گلوله توپ صدامیان کافر در حالی که مشغول پاسداری از اسلام و قرآن و میهن اسلامی بود به درجه رفیع شهادت نائل گردید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بهشت زهرا قطعه28 ردیف 91 شماره 22 به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
شهید علیرضا ایزدی در نهم آبان 1339 ، در کرج چشم به جهان گشود. پدرش احمد، کارگر بود و مادرش، زهرا نام داشت. تا چهارم متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند. بیکار بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. شانزدهم اسفند 1361 ، با سمت تک تیرانداز در عین خوش بر اثر اصابت ترکش به سر توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.