احمد عبدالعلی پور
لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.
الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.
ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.
ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.
د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش از حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحهکلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

توسط زهرا عبدالعلی پوردر تاریخ
یاد باد آن روزگاران، یاد باد…
آخرین باری که شهید احمد عبدالعلیپور عازم جبهه بود،
هنگام خداحافظی صورتش را بوسیدم؛
گونههایش مثل پنبه نرم بود،
معصوم، آرام و بیغلوغش.
به او گفتم:
«احمد جان، کی برمیگردی؟»
لبخندی زد و گفت:
«انشاءالله بهزودی…»
اما وقتی رفت، انگار دلش خبر داشت که بازگشتی در کار نیست.
تا سرِ کوچه که میرفت، چند بار ایستاد، برگشت و به عقب نگاه کرد؛
دلکندن برایش سخت بود…
و حق هم داشت.
از یک نوجوان شانزدهساله چه انتظاری میشود داشت؟
چگونه میتوان از او خواست
به این آسانی از دنیا،
از آرزوها،
از جوانی و زندگی دل بکند و برود؟
احمد رفت؛
به شلمچه،
به میدان آتش و خون،
و در عملیات کربلای پنج
در دهم دیماه ۱۳۶۵
به آرزویش رسید و آسمانی شد.
خدا نگذرد از آنان که خون شهدا و آرمانهایشان را پایمال میکنند.
خدا نگذرد از کسانی که جوانانی چون دستهگل،
با هزاران امید و آرزو،
فرصت جوانی و زندگی را
فدای دفاع از میهن و ناموس کردند
و رفتند…
و داغشان هنوز بر دل خانوادههایشان تازه است.
نفرین بر آنان که حرمت خون شهیدان را نگاه نمیدارند.
و سلام و درود ابدی بر تو
ای شهید احمد عبدالعلیپور
که نامت تا همیشه
بر دل ما زنده است.