کاروان عاشقان الله به قافله سالاری سرور عاشقان حسین(ع)،عاشقانه به پیش می رود و دلاوران خطه توحید در سرزمین سلمان یک به یک به خون می نشینند،چرا با خدای خود پیمان بسته ایم که اسماعیل هایمان را به قربانگه ببیریم تا مکتب ابراهیم زنده بماند و پرچم خون رنگ لا اله الا الله ،با دست پر توان حزب الله،با یاری الله،به امامت بقیه الله،و به رهبری نائبش روح الله در اقصا نقاط جهان به اهتزاز دراید و به این امید ،این قاقله به پیش می رود. از خیل جان بر کفان کاروان عاشقان،برادر عزیز ،شهید محمد غلامی شرزی به دیدار معشوق شتافت.پس سخن گفتن از شهید شان ما کی توان بود.فقط به گوشه ای از زندگی سراسر مجاهده و تلاش این رهرو ثارالله اشاره ای می کنیم.
شهید محمد غلامی در سال 1343 در تهران دیده به جهان گشود.دوران کودکی اش در دامان پدر و مادری متعهد و مسلمان سپری شد.مراحل ابتدایی و دبیرستانی را در مدارس جنوب شهر به تحصیل پرداخت،و همگام با امت حزب الله و قهرمان تا سقوط رژیم جبار پهلوی به مبارزه پرداخت،و همچنان در سنگر مدرسه مقاوم و استوار به تلاش خود ادامه داد.در تاریخ 20 دی 1358 به ندای امامش لبیک گفت و به گذارندن مراحل اموزش نظامی پرداخت و در هشتم مهر ماه 1359 به عضویت بسیج درامد و فعالیت هایش را در پایگاه مقاومت المهدی،وابسته به بسیج سپاه منطقه 4 تهران ،در جهت سازماندهی هسته های مقاومت ارتش 20 میلیونی با دیگر همرزمانش شروع نمود؛وو در حد توان به این امر همت گمارد و در پاسداری شبانه و دیگر خدمات محلی از هیچ کوششی دریغ نداشت.این فعالیت ها و بر عهده داشتن مسدولیت تدارکات پایگاه وی را از تحصیل علم باز نمی داشت،و هر چند وجودش برای تداوم انقلاب مفید و موثر بود که آرزوی جهاد و در نهایت شهادت در راه خدا را در دل می پروراند ،تا اینکه به آرزوی دیرینه اش رسید.
شهید محمد غلامی ،یکی از رهروان و پیشتازان راه حسین(ع) در هفتم اسفند ماه 1360 به کربلای ایران اعزام شد و به خیل عاشوریان پیوست،و در جنگ نور علیه ظلمت به سوی عشق شتافت؛ و فاتحانه در عملیات فتح المبین شرکت جست و پر افتخار در عملیات بیت المقدس در تاریخ 17/2/1361 به دیدار معشوق شتافت و در جنت الهی مأوا گزید
برچسب: شهید غلامی شهید محمد غلامی شیزری محمد غلامی محمد غلامی شیزری
وصیت نامه شهید
{و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدان}
(چرا در راه خدا و راه آن مردم بیچاره از مرد ها و زن ها و بچه هایی که تحت شکنجه قرار گرفته اند نمی جنگید؟)
{و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب نؤتيه اجراً عظيما}
(هر که در راه خدا جنگ کند،پس کشته یا فاتح گردد به زودی او را اجری عظیم عطا کنیم)
خدایا،خداوندا؛مرا در راهت ثابت قدم بدار.خدایا من یک بنده نا چیز تو،در این جهادی که در پیش دارم و می خواهم انجام دهم پیروز گردان و این جهاد را از من قبول بفرما.خدایا ؛مرا از سپاه خود قرار ده زیرا سپاه تو پیروزند،مرا از حزب خود قرار ده زیرا حزب تو رستگارند ،مرا از دوستان خود قرار ده زیرا دوستان تو بیمی آنان را است و نه آنها اندوهگین می شوند.
خدا دین مرا اصلاح بفرما،زیرا دین نگهبان من است و آخرت را برای من اصلاح کن زیرا آنجا خانه ابدی من است.
خدایا شهادت مرا قبول بفرما.
سلام و درود بر رهبر کبیر مستضعفین جهان و دشمن مسکبران،خمینی بت شکن.سلام بر شهیدان گلگون کفن،و درود و سلام بر شهیدان زنده مخصوصا برادر خامنه ای
پدر و مادرم؛
با صمیم قلب به شما سلام می رسانم،مرا ببخشید.پدر و مادرم ؛من برای جهاد در راه خدا ،و امام و امت می روم.پدر و مادرعزیزم حلالم کنید.
ای مادر عزیزم ،تو هم چون کوه استوار باش و استقامت کن،و لحظه ای از یاد خدا غافل مباش،پدر ارجمندم ؛مبادا روحیه خود را از دست بدهی وگریه کنی ،چون در آن صورت مرا ناراحت کرده ای،پدر سعی کن در خط امام حرکت کنی.پدر و مادر عزیزم اگر زنده بمانم بهتر ،چون مزه شیرین پیروزی را چشیده ام. و اگر هم شهید شدم مزه شیرین شهادت را چشیده ام،پس در هر صورت پیروز هستم.
برادرم؛
خط امام و ولایت فقیه همان استمرار حرکت انبیاست.برادر عزیزم ,تو در خط امام حرکت کن و پشت امام را خالی نگذار.برادرم از تو خواهش می کنم روحیه پدر و مادرم را تقویت کنی.
خواهرانم؛
(خواهر بزرگم)تو باید زینب وار حرکت کنی و زینب زمانه باشی،و بتوانی با ناملایمات دست و پنجه نرم کنی،و خواهرم تو در راه خدا مبارزه کن که بهترین راه هاست.و تو ای خواهر کوچکم،تو هم در سنگر مدرسه باش و مشت محکمی بر دهان ابر قدرت ها بزن.
و شما ای دوستان و آشنایان ؛آگر خوبی و بدی از من دیده اید حلالم کنید ،وبه شما توصیه می کنم که گول این منافقین را نخورید و همیشه امام را دعا کنید.
امت شهید پرور؛
شما ای امت شهید پرور پشتیبان ولایت فقیه باشید و در خط امام حرکت کنید
برادران و خواهران مسلمان؛
آیا تا به حال فکر کرده اید که توانسته اید که خون شهیدان را پاس بدارید؟ایا فکر کرده اید که برای این انقلاب که شهیدان بسیاری داده است کاری کرده اید یا نه؟
ای امت شهید پرور؛ اگاه باشید که این گروهک های ضد انقلاب نابود شده اند و آخر عمرشان است.ای امت مسلمان حزب الله ،در هر جا که هستید از روحانیت مبارز دفاع کنید تا بتوانید اسلام را به تمام جهان صادر کنید.خون شهیدان را از بین نبرید و هیچوقت امام امت این پیر جماران،این ابراهیم بت شکن زمان را تنها نگذارید،و از توطئه هاس دشمن آگاه باشید،انشالله.
امت حزب الله؛ایا تا به حال بعد از 4 سال انقلاب از خود سوال کرده اید که برای انقلاب چه کرده ایم ؟یا ما توانسته ایم خون شهیدان را پاس بداریم؟پس تلاش کنید.
پدرم و مادرم،برادرم؛
مرا در پیش شهدا دفن کنید و برای من عزا نگیرید،وبه یکدیگر تبریک بگویید و افتخار کنید که فرزندتان در راه خدا شهید شده است .
برادرم از طرف امام را زیارت کن .نمی دانی که چقدر دلم می خواست امام را ببینم،بعد به جبهه بروم.برادرم من نماز قضا دارم ،خواهش می کنم از جانب من ادا نمایید و خواهش می کنم برای من عزا نگیرید و پرچم سیاه نزنید.
فقط پرچم سرخ رنگ را با نوشته لا اله الا الله و محمد رسول الله بر درب خانه نصب کنید.و در آخر اضافه می کنم که هیچ وقت امام خمینی را فراموش نکنید و او را دعا کنید که امام خمینی رهبر مستضعفان جهان و امید همه ملل محروم است.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خدایای،خدایا؛تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
خدایا شهادتم را قبول بفرما
و سلام،محمد غلامی شیزری از واحد بسیج تیپ محمد رسول الله ،گردان مسلم ابن عقیل،گردان 1
فراز هایی از وصیت نامه دیگر شهید
مادر؛ای که از جان و خوشی خود گذشته و به فرزندان خود رسیدی ،می بخشی که یک دفعه رفتم.می دانم که ناراحت شده ای،ولی مادر اینکه ناراحتی ندارد،بلکه باید افتخار کنی.مادر خواهش می کنم که برای من گریه نکنی،چرا که اگه گریه کنی مرا ناراحت می کنی و روح مرا آزار می دهیمادر مگر نمی بینی که مردم گروه گروه به جبهه ها می روند تا از این مملکت خود دفاع کنند. مگر نمی بینی مادران شهیدان را که با غرور و با افتخار از فرزندان خود یاد می کنند.مادر شهیدان نمرده اند بلکه زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند
پدر ای پدر گرامی که عمر خود را وقف ما نمودی ،می دانم که از رفتن من ناراحت شده ای ولی باید خوشحال باشی که پسرت رفته با کافران بجنگد.
پدر مگر نمی بینی که مردم گروه گروه و با شوق به جبهه ها می روند و با شوق به جنگ می پردازند و با اغوش باز از شهادت استقبال می کنند.
و تو ای خواهر بزرگم می دانم که حال مرا درک کرده ای و از تو خواهش می کنم که مادرم را متقاعد کن و از تو می خواهم که حجابت را از دست ندهی و پیرو خط امام باشی و امام را هیچ وقت فراموش نکنی و همیشه امام را دعا کنید.
و تو ای خواهر کوچکم،تو هم به حرف مادر گوش بده و تو نیز تا می توانی حجاب خود را حفظ کن که با حفظ حجاب آمریکا شکست خواهد خورد.
و تو ای برادر ،ای که واقعا برای من برادر بودی،من به خوبی می دانم که تو خوب حرف مرا درک کرده ای و می دانی که من چه حالی دارم.
خون نامه شهید
خون نامه شهید از جبهه
رویای شهادت
با عرض سلام امیدوارک که حال شما خوب باشدو در راهی که در پیش دارید پیروز قدم باشید .و امیدوارم که تا موقعی که زنده اید به این امام و انقلاب و این امت حزب الله شهید پرور خدمت کنید.ما واقعا به این امت بدهکاریم،به این امت و مخصوصا به خون این شهدا بدهکاریم.
علی آقا ما اینجا در نزدیکی آبادان و دارخوئین هستیمو یک حمله ای به خونین شهر داریم که به امید خدا این حمله از حملات قبلی(فتح المبین خیلی بزرگ تر و وسعت بیشتری را در بر دارد و به امید خدا جنگ را خاتمه می دهد و اگر هم نداد دیگر در جنوب جبهه ای نیست که در دست عراقی ها باشد.
این جنگ پایان پذیر است و آن هم خیلی زود ،،و به امید خدا با پایان این جنگ ،جنگ دیگری نیز داریم و آن هم با آمریکا.علی آقا من که برای مرخصی آمده بودم تهران می خواستم با شما حرف بزنم ولی می دیدم وقت نمی شد .علی آقا شما به برادران بگویید به پاسداری خود ادامه دهند و از مشکلات نهراسند و سرد نشوند ،و هر کاری که در راه خدا باشد خدا آن کسانی را که در راه او قدم بر میدارند مورد امتحان و آزمایش قرار می دهد ،و این هم خود یک نوع ازمایش و امتحان است که خدا از ما می کند و من از شما تمنا دارم به برادران بگویید که سرد نشوند بلکه بیشتر با هم وحدت داشته باشند.و بیشتر و بهتر از قبل به پاسداری خود ادامه دهند فو بگویید که این پاسداری شما مشت خیلی محکمی است بر دهان منافقین و خلق مسلمانی ها.
علی آقا سلام مرا به برادران برسانید و بگویید از آنها به عنوان یک برادر کوچکتر خواهش می کنم که به کار خود ادامه دهند.
علی آقا اگر من برنگشتم از برادران و همچنین خود شما حلالیت می خواهم و امیدوارم هر چه خوبی که نداشته ام و بدی که از من دیده اید مرا ببخشید و از من راضی باشد،به امید خدا.
علی آقا من یک وصیت نامه دارم پیش شما و یکی هم پیش خودم که با هم تفاوت دارند و این دو روی هم وصیت نامه مرا تشکیل می دهند.علی آقا وقتی که من می خواستم از مرخصی برگردم یک حالتی داشتم که انگار دیگر بر نمی گردم علی اقا من خواستم در همین رابطه با شما حرف بزنم ولی وقت نمی شد.البته باید هدف اصلی پیروزی باشد و در این راه شهادت نیز وجود دارد.
علی آقا من قابلیت شهدات را ندارم و می دانم ایمانی که دارم به صورت ایمان حزب اللهی نیست.خدا به من قدرت بدهد تا ایمانم را قوی کنم.علی اقا به خانه بچه ها مخصوصا به خانه ما سر بزن و با خانواده بچه ها بخصوص با خانواده من،مخصوصا با پدرم حرف بزن .
علی آقا اگر زنده ماندم مزه شیرین پیروزی را می چشم و اگر هم شهید شدم چه بهتر مزه شیرین شهدات را،هر چند خود را لایق نمی دانم.علی آقا باز خواهش می کنم که با پدر من صحبت کنید،از همه بچه ها عباس آقا و اقا داوود و مجید و بچه های دیگر از طرف من خداحافظی کن و از طرف من از انها حلالیت بطلب
خداحافظ
نامه از جبهه
نامه ای از جبهه :
{و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم}
(و در راه خدا با آنها که با شما می جنگند، بجنگید)
اندکی در خود نگر کیستی از کجایی در کجایی چیستی
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند در بدنم
پس از عرض سلام امیدوارم که حال شما خوب باشد.علی آقا …سلام را به عباس آقا و آقا داوود و بقیه برادران برسانید،ما امشب عازمیم برای حمله(عملیات)از جاده اهواز-خونین شهر به طرف مرز،وکلیه حمله ها به این شکل است که باید با توپخانه و تانک های دشمن بجنگیم.
ما در حمله (عملیات)قبل و درمرحله اول حمله بیت المقدس از لب رود کارون تا در حدود 25 کیلومتر به جاده جلو رفتیم و عراقی ها دور و از پشت به آنها حمله کردیم.آنها به قدری گیج شده بودند که نصور می کردند ما از خودشان هستیم و به ما ایست می دادند و ما به طور معجزه اسا بر آنها پیروز شدیم و یکبار دیگر ثابت شد که دست خدا بالای سر ماست.
برادران اینجا انقدر انفاقا می افتد که انسان از خود بی خود می شود وصد در در صد می فهمد که امام زمان در جبهه حضور دارد.ما برای استراحت دو روزه آمدیم تا دوباره آماده حمله به عراقی ها شویموقتی که می خواستیم بیاییم یکی از برادران برای اینکه برود ماشین بیاورد ،به نزدیک جاده میرسد و می بیند که برادری افتاده است.اول به او می گوید تسلیم شود ولی بعد می فهمد از برادران خودمان است.وقتی برادر را به مقر اوردند از او سوال کردند از کی در اینجا بودی.می گفت که من پنج روز است اکه اینجا هستم بدون اب و غذا.البته باید گفت که این برادر یک تیر به کتفش ،و یک تیر به پهلویش،و یک تیر به دستش و یک تیر به پایش خورده بود و می گفت تنها کاری که می کردم دعای فرج را می خواندم و می گفت که امام زمان من را نگه داشت.
اینجا امام زمان حضور دارد و همه را یاری می کند ،تا نبینید باور نمی کنید،انشالله امام زمان باز هم در جبهه حضور داشته باشند و فرماندهی ما را به عهده داشته باشند.
به امید خدا اگر در این حمله(عملیات)پیروز شویم به مرز می رسیم .
راستی علی اقا اینجا بچه ها هیچ ناراحتی ندارند،به جز برنامه های مسجد.
علی آقا از ماجرای حمله (عملیات) به خانه ما چیزی نگویید،چون در خانه چیزی نگویید و فقط بگویید زود می آید و دیگر کاری ندارند و ما فکر می کنیم که تا حدود بیست روز دیگر بیاییم،البته اگر زنده ماندیم.علی آقا به برادران بگو پاسداری را انجام دهند و هیچ موقع پاسداری خود را رها نکنند و منافقان فقط همین را می خواهند
علی آقا برادران یوسفی ،شیخانی و محمودی و من از شما خواهش می کنیم حتما دعای توسل را برگزار کنید حتما به امید خدا و دعا کنید که جنگ هر چه زودتر پایان یابد و کار صدام و صدامیان نیز تمام شود البته خودتان می دانید که این صدام نیست که جنگ می کند بلکه تمام کشور های غارتگر و کشور های وابسته هستند که با ما می جنگند.
در آخر اگز ما را ندیدید حلالمان کنید.دیگر عرضی ندارم چز سلامتی شما باز هم می گوییم دعای توسل را حتما برگزار کنید
“به امید پیروزی حق علیه باطل”
توصیه های شهید
نامه دیگری از جبهه:
با سلام و درو بی کران بر امام و امت شهید پرور و همچنین شهیدان غرق به خون و شهیدان زنده انقلاب و با درود به رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل.
با عرض سلام امیدوارم که حال شما خوب باشد و بتوانید به اهداف خود که چیزی به نظر من به جز انقلاب و جمهوری اسلامی و الله نیست پیروز باشید وامیدوارم که در اهداف خود از هیچ مانعی ترس و وحشت نداشته باشید و بتوانید ثابت قدم باشید.
علی اقا از شما می خواهم که اگر به دیدار امام رفتید از طرف من دست امام راببوسید و به امام بگویید رزمدگان با تمام قدرت و نیرو تا اخرین نفس و تا آخرین قطره خون در راه اسلام و در مبارزه با کفر خواهند ایستاد.
علی آقا بدانید اینجا سلاح نیست که می جنگد بلکه ایمان است که می جنگد بر خلاف جوامع دیگر که ایمان مطرح نیست.
علی آقا سلام مرا به بچه ها برسان و از طرف من به آنها بگویید که آنها در آنجا هم مبارزه کنند و مبارزه آنها سخت و مشکل تر است.ما در اینجا دشمن کافر را می بینیم و با آنها مستقیما می جنگیم،،ولی شما دشمن خود را نمی بینید و دشمنی که که شما با آن می خواهید مبارزه کنید از پشت خنجر می زند و شما هم او را می بینید .
علی آقا اینجا ما در پادگان هستیم و اخرین روز های اقامتمان در اینجاست…در اینجا همه با هم برادرانه رفتار می کنند و انگار از کودکی با هم بزرگ شده اند.
علی آقا نمی دانی اینجا برادران چه روحیه ای دارندهمه آنها با فرماندهانشان دعوا می کنند که چرا زود تر آنها را به جبهه اعزام نمی کنند.
علی آقا این انقلاب چه کرده که همه برای جنگ داوطلب می شوند و حتی برای اعزام پارتی بازی هم می کنند.علی آقا اینجا عشق است و ایمان ،ایثار و شهادت است.
علی اقا اینجا واقعا برادران فداکارندبرادران شیخانی و یوسفی،محمودی و خراسانی سلام می رسانند و دعا می کنیند در اهداف خود پبروز باشید .
علی اقا به برادران پاسدار مسجد بگو که اختلاف را کنار بگزارند وبا هم متحد شوند و به قول امام وحدت داشته باشند چون آنها را در راه رسیدن به اهدافشان به گمراهی خواهد کشید.
علی آقا از اینکه نامه ام این همه زیاد شد می بخشید ولی نمی دانی اینجا انسان چه حالتی دارد . می خواهد هر چه را که در دل دارد بگوید.علی اقا اگر پدر امد پیش شما یا امد مسجد چیزی گفت او را ارام کنید آخر او احساس پدری دارد و تقصیری ندارد علی اقا اگر من یا از بچه ها نیامدیم و شهید شدیم شما و تمام دوستان و اشنایان حلامان کنید.
به امید پیروزی حق علیه باطل
درود بر امام خمینی مرگ بر امریکا و عمالش
محمد غلامی 17/12/1360
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.