حامد هوایی، یکی از ۱۶ شهید آتشنشان حادثه پلاسکو، آخرین فرزند خانوادهای بود که ایثار را از پدر آموخت و جنگ با آتش شد جلوه این ایثار. او فرزند خانودهای است که پدر خانوده جانباز بود و یکسال قبل از حادثه پلاسکو از دنیا میرود و از چهار پسرش نیز سه نفر لباس آتشنشانی به تن کردند، حبیب، حسام و حامد. اولین بار حبیب در سال ۸۵ برای خدمت سربازی وارد این حرفه شد، در همان دوران، آتش نشانی درخواست جذب نیرو میدهد و حامد و حسام دوقلوهایخانواده هم آزمون میدهند تا وارد این حرفه شوند. حسام در سال ۸۷ آتشنشان میشود اما حامد بعد از سه دوره آزمون، در سال ۹۴ این لباس را به تن میکند.
مادر از بیقراریها و دلنگرانیهایی میگوید که هر مادری وقتی فرزندش دل به آتش میزند، دارد: وقتی حسام وارد این شغل شد، شب و روز نداشتم تا اینکه حبیب گفت اگر قرار باشد برای کسی اتفاقی بیفتد، میافتد. ممکن است کسی صاف و سالم راهش را برود اما عمرش به دنیا نباشد. پس این طور فکر نکن؛ بسپار به خدا. سپردم به خدا. اما وقتی حامد هم قبول شد میخواستم بگویم نرو ولی دیدم عشق این کار را دارد. او سه سال امتحان داد و هر بار پیش خودم میگفتم خدا کند قبول نشود ولی بالاخره قبول شد. “
مادر، خاطره روزی که حامد قبول شد را اینگونه تعریف میکند: حامد با شیرینی آمد خانه. من در اتاق بودم. زن داداشهایش از او پرسیدند که شیرینی چیست و گفت شیرینی شهادت. حامد از همان اول مهرش را زد. “
حسام- برادر دوقلوی حامد -، از روزی میگوید که قرار بود پدرشان فرمی را برای آتشنشان شدن آنها امضا کند: “آقا جون از ته دل راضی نبود اما وقتی میدید که دوست داریم به نوعی توی همان مسیری که خودش حرکت کرده بود قدم بگذاریم، قبول کرد.
حامد خیلی عاشقتر از من بود. من حس او را درک میکردم و به این دلیل از آمدنش استقبال میکردم. حتی حاضر بودم من نباشم ولی داداش باشد. “
این دو برادر در دو ایستگاه جداگانه اما نزدیک هم مستقر بودند، و آنطور که حسام میگوید “من و حامد صبحها تا یک مسیری را با هم میرفتیم و بعد هر کدام به ایستگاه خودمان میرفتیم. بعد از تمام شدن شیفت هم با هم بر میگشتیم و من با حامد اول به منزل مادر میآمدم و عرض ادب میکردم و بعد می رفتم خانه خودمان. “
این با هم بودن دو برادر دوقلو ادامه داشت تا ۳۰ دی ماه؛ روز “حادثه پلاسکو”، روز “فاجعه پلاسکو”. روزی که حامد و ۱۵ نفر از همکارانش برای نجات مردم دل به آوار و آتش و فولاد داغ و خشمگین پلاسکو زدند. روزی که آتشنشانان رفتند و در نگاه مردم شدند ایثارگر و قهرمان.
حبیب -برادر بزرگتر با حدود ۱۲ سال سابقه خدمت در آتش نشانی- در این باره میگوید این روز نقطه عطفی برای آتشنشانی بود. عموم مردم نگاه ویژهای به آتشنشانان داشتند اما در این حادثه مردم بیشتر رشادتهای آتشنشانها را دیدند. “
حسام هم همین اعتقاد را دارد: “اینکه عزت و احترام ما بیشتر شد از صدقه سر همین بچهها ست. قبلا اداره ما تبلیغات زیادی میکرد تا این کار بیشتر بین مردم دیده شود ولی شاید مردم گرایش چندانی نداشتند اما حالا بعد از پلاسکو طوری شده که وقتی میخواهیم به عملیات برویم، به محض اینکه مردم صدای آژیر را میشنوند راه را برای ما باز میکنند. “
وقتی حرف از پلاسکو میشود حسام انگار تلاش میکند تا هر واژهای که میداند را به کار بگیرد تا بلکه توصیفی از کاری که آن روز آتشنشانان کردند، بدهد: ” این بچهها جان خیلی از مغازهدارها را نجات دادند. اگر با خود آنها هم صحبت کنید به شما میگویند که این بچهها چطور به زور آنها را بیرون میآوردند اما دوباره بر میگشتند داخل. طبق مستندات و چیزی که دیدم و شنیدم می گویم، بچههای ما آن روز ترکاندند. اگر تلاش آتشنشانان نبود شاید در این حادثه بیش از ۲۰۰ نفر از بین میرفتند. کار آتشنشانان فقط این نیست که بروند و آتش را خاموش کنند. بچهها، رشادتهای زیادی را انجام میدهند. شما در طول سی سال خدمت اگر یک نفر را هم بتوانی نجات بدهی کافی است. ولی دیگر کسی نمیتواند به گرد پای بچههای پلاسکو برسد. ما هر چه داریم از دعای خیر مردم و از صدقه سر همین بچههاست. “
حسام از بعضی مسائل دلگیریهایی هم دارد مثل همکاری نکردن بعضی از کاسبان پلاسکو که دلِ گذشتن از مال و اموالشان را نداشتند و بعد از اینکه آتش نشانان آنها را خارج میکردند دوباره به سمت مغازههایشان میرفتند: اینها به خاطر مدارک و این چیزها دوباره بر میگشتند ولی این جان آدمهاست که بیشتر اهمیت دارد. مدارک، بعدا درست میشود. متاسفانه بخشی از این رفتارها به فرهنگ بعضی از مردم بر میگردد. “
او سربسته از کسانی که از حادثه پلاسکو سوء استفاده کردند هم گلایه میکند و میگوید: رشادت بچهها افتخاری برای ما بود. این حادثه برای ما غم و ناراختی داشت اما برای بعضیها خیلی سود داشت.
بعد از این حادثه مطرح شد که شهدای پلاسکو شهدای خدمت محسوب شوند. حبیب در مورد سرانجام این مسئله میگوید: متاسفانه هنوز این بچه زیر نظر بنیاد شهید نرفتند. با اینکه رهبری هم اعلام کردند که این افراد شهید هستند ولی این اتفاق هنوز نیفتاده است. شاید خلاءهای قانونی وجود داشته باشد اما به هر حال امیدوارم که این اتفاق بیفتد. من نه از جانب خانواده هوائی، بلکه از طرف خانواده شهدای پلاسکو و شهدای دیگر آتشنشان که با آنها ارتباط داریم صحبت میکنم و خواسته آنها را مطرح میکنم. خیلی از پدر و مادرهای این شهدا هستند که اگر بنیاد شهید میتوانست حمایت ها را از آنها انجام بدهد، تاثیر روانی و رفاهی خوبی بر آنها داشت. اگر این امکان وجود ندارد که بنیاد شهید این خانوادهها را حمایت کند، شهرداری و شورای شهر، قوانینی را تصویب کنند که این خانوادهها بتوانند از تسهیلات و خدمات شهرداری استفاده کنند. متاسفانه شهدای آتشنشان حتی در واحد ایثارگران شهرداری هم پروندهای ندارند. امیدوارم شهرداری برای شهدای آتشنشان هم شرایط خاصی را ایجاد کند.
شغل آتشنشانی سختی وتلخی دارد هم در این کار اتفاقهای شیرین و گاه عجیب و غریب هم رقم میخورد و حسام به عنوان یک آتشنشان چنین خاطرههایی، کم ندارد. نجات یک مادر باردار به همراه فرزندش از حریق یکی از این خاطرههاست که حسام اینگونه تعریف میکند: “خانه کاملا شعله ور بود. بچههای حریق شروع کردند به اطفاء، ما هم برای سرچ وارد ساختمان شدیم. چهار دست و پا رفتیم و اتاقها را دیدیم. کسی نبود ولی علائم نشان میداد که کسی داخل مانده و بیرون نیامده. بالاخره به یک جایی شبیه حیات خلوت رسیدیم. آنجا یک حمام بود که دیدیم که خانم بارداری، بچهای را بغل کرده و زیر دوش آب نشسته است. زرنگی کرد که آب را باز گذاشت. خیلی اذیت شدیم مخصوصا بچههایی که دود خورده بودند ولی به خیر گذشت و نتیجه شیرین بود. هرچند بعد از پایان ماموریت همسایهها بیشتر، از ما توقع داشتند و کسی تشکری هم نکرد اما وقتی به ایستگاه که برگشتیم و حادثه را مرور میکردیم خوشحال بودیم. برای ما مهم نیست کسی تشکر کند. وقتی این لباس را میپوشیم فکر میکنیم که مردم از طرف خدا امانت هستند. “
مادر از عملیات های حامد هم خاطره ماندگار دارد. او رو به حسام، به آرامی سری تکان میدهد و خاطره “حریق کارخانه چرم” را یادآوری میکند. بعد به عکس کنار دستش نگاه میاندازد، عکسی که حامد را با چهرهای استوار، لبخندی بر لب و چشمانی پر از شوق نشان میدهد. عکس مربوط به همان حریق تولیدی چرم بود. مادر آن روز را به یاد میآورد که حامد مثل همیشه ۷:۳۰ صبح نیامد و نگران به او زنگ زده و حامد گفته که میآید:”حامد آمد و بعد از اینکه دوش گرفت ماجرا را تعریف کرد و گفت مامان نمیدانی چه حس خوبی بود ۱۱ نفر را نجات دادیم. ولی مامان اگر من یک روزی مثل آقا رفتم قولی که به آقا دادی که گریه نکنی و آرام باشی، همان قول را هم به من بده. من هم با او دعوای مادر پسری کردم و گفت باشه باشه… تسلیم. عملیات های عجیب و غریب هم برای آتشنشان ها کم اتفاق نمیافتد این ماموریتهای عجیب، بیرون آوردن گوشی آیفون از چاه ۵ متری و گرفتن مارمولک و … را هم شامل میشود. حسام می گوید اینها باید برای مردم فرهنگ سازی شود تا دیگر به خاطر یک بچه گربه دو ماشین امدادی به ماموریت اعزام نشوند.
از صحبتهای یک آتش نشان راحت می شود فهمید که آنها فقط با حادثه درگیر نیستند، بلکه عوامل بسیاری را هم باید از سر راه بردارند و یا نادیده بگیرند تا بتوانند کارشان را انجام بدهند و حتی مطمئن هم نباشند بعد از اینکه وظیفهشان را انجام دادند تقدیر که نه لااقل برخورد نشوند. در این ماموریتها انگار بعضیها هم هستند که حرص بی احتیاطی و مال از دست رفتهشان را سر آنکه برای بازگرداندنش تلاش می کند خالی میکنند. یکی از این اتفاقها در ماموریتی افتاد که حسام وهمکارانش اعزام میشوند اما آنهایی که حادثه دیده بودند، با آجر از آتشنشانان پذیرایی میکنند که چرا دیر آمدید. در حالی که آتشنشانان دیر نرسیده بودند. حسام میگوید صاحب خانه یک هفته بعد که برای دریافت گزارش به آتش نشانی آمده بود، یک جعبه شیرینی هم برای عذرخواهی با خودش آورده بود.
مشکلات و موانع آتشنشانها حتی به عملیات و رفتار مردم هم ختم نمیشود بلکه زندگی شخصی یک آتشنشان به شدت تحت تاثیر این کار قرار میگیرد. حتی تشکیل خانواده. حسام که سه سالی است ازدواج کرده خوششانس بوده که همان اولین بار “بله” را گرفته و حالا سه سالی است که زندگی متاهلی را آغاز کرده است. اما همیشه اینطور نیست و آتش نشانها همیشه به این راحتی متاهل نمیشوند. پیش آمده “کسی به خاطر اینکه دست نامزدش درعملیاتی آسیب دیده، ترسیده و جازده” اما از طرف دیگر مواردی بوده که “خانمی اعلام آمادگی کرده تا با یک آتش نشان ازدواج کند. “
حسام با وجود تمام این سختیها و مشکلات از این کار خسته نشده و میگوید عاشق این کار است. میگوید این عشق است و آتشنشانها هم اکثرا چوب دل و عشق خودشان را میخورند. میگوید برایش مهم نیست که آتشنشانان را شهید حساب کنند یا نه. برایش دعای خیر مردم مهم است و نان حلال.
تفکری و خط مشی ای که شاید هدیه پدر باشد؛ کسی که به قول حسام، “بیش از اینکه شعار بدهد، خدایی عمل می کرد”. کسی که به قول همسرش “خدا را باور داشت”. هوایی بزرگ، جانباز جنگ بود و همیشه عذاب وجدان داشت که چرا مانند همرزمانش: “حبیب، هادی، حامد و حسام ” شهید نشد، همرزمانی که بعدها نامشان را روی فرزندان خود گذاشت. پدر جانباز حامد، یکسال قبل از شهادت پسرش، از دنیا رفت. حالا اما دیوار خانه تنها عکس پدر را ندارد، هر گوشهای این خانه که چشم میرود، عکسی از پدر و پسر دیده میشود. این مادر اما، با وجود سالهای همراهی با همسر جانبازش، با وجود شهادت او و با وجود شهادت پسرش، هنوز استوار است و زندگی را زیبا میبیند. تا جایی که اگر به عقب برگردد و قرار باشد بین این زندگی و یک زندگی مادی خوب انتخابی انجام دهد، باز هم همین زندگی را انتخاب می کند. چون: “زندگی که در آن خدا را باور داشته باشی خیلی بار ارزش است. عمر انسان مثل یک ثانیه شمار است و هر لحظه امکان دارد که من بروم. “
حتی پلاسکو را هم جور دیگر میبیند: پلاسکو در ظاهر هیچ زیبایی نداشت همه آوار بود ولی من آنجا بزرگی و زیبایی خدا را دیدم. زندگی انسان از لحظه ای که به دنیا میآید تا زمانی که از دنیا میرود یک چشم به هم زدن است و تمام میشود. “
میگوید: من دلسوزیهای خودم را دارم. هنوز وقتی حسام ماموریت میرود من دل نگرانیهای خودم را دارم یا برای حبیب هم هیمنطور ولی به شوهرم و پسرم افتخار می کنم. حامد با رفتنش افتخاری شد برای خودش، مملکتش، مردمش، پدرش، من و برادرانش. او نام ما را هم ماندگار کرد. این نوع زندگی که در آن خدا باشد، در اوج غمش هم زیباست.
برچسب: حامد هوایی شهید حامد هوائی شهید حامد هوایی شهید حامد هوایی قوشچی
خاطرات شهید
پدر شهید جانباز جنگ تحمیلی بود
مادرکه باشی دلت مدام شور میزند و نگران بچههایت هستی مخصوصاً اگر بچهها از یک سال پیش سایه پدررا برسرنداشته باشند. مادر شهید با بیان این مطلب میگوید: حامد و حسام دوقلو بودند و پس از حبیب و هادی به دنیا آمدند اما دختر ندارم وخدا به جای دختر 3 عروس خوب و مهربان نصیبم کرده است. پدر بچهها جانباز جنگ بود و علاوه بر آسیبدیدگی بر اثر تیر و ترکش، دچار موج انفجار شده بود. مادر شهید با بیان این مطلب میگوید: سال گذشته بود که «حسن هوایی» را از دست دادیم بچهها به همدیگر و به پدرشان خیلی وابسته بودند و هنوز به حس نبودن او عادت نکرده بودیم که این اتفاق ناگوارافتاد و حالا حامد را هم نداریم. بیتابی پدر انگار تمامی نداشت و تقریباً هر روز از روزگار گله میکرد که چرا شهادت قسمتش نشد و دوستانش پیش چشم او به شهادت رسیدند. مادر حامد با بیان این مطلب میگوید: حسن همیشه خاطرات جبهه و جنگ را مرور میکرد و اشک میریخت و برای اینکه شهید نشده بود غمگین بود. او به اندازهای دلبسته دوستانش بود که نام همرزمان شهیدش را روی بچهها گذاشت.
آقا جون، جانم را برایت میدهم
پسرها جوان بودند اما به روال و روش قدیمیها به پدرشان «آقا» میگفتند و به شدت به او احترام میگذاشتند. مادر شهید در این مورد میگوید: هر 4 فرزندم بسیار نجیب بودند و همیشه از پدرشان که گرفتار بیماری سخت و لاعلاجی شده بود مراقبت میکردند بهویژه حامد که اجاره نمیداد کسی در بیمارستان مراقب پدر باشد و به برادرانش میگفت شماها زار و زندگی دارید من مجردم و راحتتر میتوانم کنار پدر بمانم. او در بیان خاطرهای میگوید: یکی از روزهایی که تازه حسن را از بیمارستان به خانه آورده بودیم گفت که جوانی حامد برای مراقبت و نگهداری ازمن تلف میشود و من از این بابت ناراحت و نگرانم. حامد ناراحت شد و شروع به انجام حرکات ورزشی کرد و از آنجا که ورزشکار بود و از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار بود، حرکات ورزشی انجام داد و روی دستانش ایستاد و گفت من عمرم را برات میدهم حسن آقا و خنده جای گریه اهالی خانه را گرفت و…
دیوارها را به عکس حامد آویخته ام تا نریزد
هرطرف خانه که سرت را بچرخانی عکس بزرگ حامد روی دیوار نصب شده درست مثل کوچه که سرتاسرش را بنرها و عکسهای بزرگی از حامد هوایی پوشانده است. مادر شهید بسیار آرام و شمرده حرف میزند و میان هرجمله اشک مهمان چشمانش میشود: به عکسها نگاه میکنید؟ من عکسها را به دیوارنصب نکردهام بلکه دیوار را به عکسهای پسرم آویختهام که نریزد، حامد ستون خانه ما بود… مادر با یادآوری خاطرهای میگوید: حامد شب سالگرد در گذشت همسرم یک شب سراسیمه بیدار شد و گفت خواب دیدم به مزار پدر رفتهام و همه شهدا با لباس ارتشی به من سلام نظامی میدهند و خیلی تحویلم میگیرند اما من که به سختی میتوانستم حرکت کنم میخواستم پیش پدر بروم…. یکی از اقوام که تعبیرخواب میدانست معنی کرده بود که حامد به مقام والایی میرسد بهطوری که همه به احترامش بلند میشوند و حالا میفهمیم که خواب حامد و تعبیرش درست بود حامد زیر آوار نمیتوانست بلند شود و مردم مهربان و قدردان ایران به یاد شهدای آتشنشان بلند شدند و مردم دنیا از مهربانی و قدردانی آنها تعجب کردند. من و همه خانوادههای شهدای آتشنشان از مردم ممنونیم که لحظهای تنهایمان نگذاشتند.
از 3 برادر آتشنشان
حبیب در روابط عمومی آتشنشانی مشغول کار است وحسام و حامد هم به تأسی از انتخاب برادر، شغل او را انتخاب کردند و کنار نامشان نوشته شد آتشنشان و آتشنشان یعنی عاشق و کمتر کسی است که عشق و علاقهاش به مردم و نجات آنها به حدی برسد و خود را در لباس و کسوت آتشنشانی ببیند و دلش برای مردمش نتپد… حبیب برادربزرگ شهید میگوید: حسام سال 87 به آتشنشانی پیوست و حامد اواخر سال 94 بود که وارد سازمان آتشنشانی شد و پس از گذراندن دوره آموزشی از اواخر شهریور ماه در ایستگاه 28 مشغول به کار شد. او با بیان اینکه حامد پسر بسیار شجاع و جسور و درعین حال مهربانی بود میگوید: همیشه خود را برای نجات جان و مال مردم به خطر میانداخت و در همین حادثه هم برای کمک به مردمی که در آتش محاصره شده بودند به دل آتش زد اما با ریزش ساختمان زیرآوار ماند و پس از یک هفته پیکرش پیدا شد و با تست دی. ان. ای متوجه شدیم که حامد به شهادت رسیده است.
مادر است دیگر….
شاید 10 سال دیگر، نه شاید یک سال دیگر، شاید هم همین فردا صدای چرخیدن کلید فضای خانه را پر کند و پشت درحامد باشد که با لبخند همیشگیاش برگشته است. مادر است دیگر… مثل همه مادران شهدای مفقودالاثر چشمش به در ورودی آپارتمان است و گوشش به زنگ در تا فرزندش که همیشه کنار او بود برگردد و با شوخیهایش دل همه را شاد کند. مادرمیگوید: برایش لقمه میگرفتم و او درحالیکه لباسهای فرم آتشنشانی را میپوشید از عملیاتهایش میگفت و از اینکه چقدر خوشحال است که میتواند جان کسی را نجات دهد.
او با بغض ادامه میدهد: با اینکه تست دی. ان. ای دادیم و مشخص شد حامد به شهادت رسیده است اما دلم نمیخواهد باور کند و حس میکنم یکی از این روزها شاید یک سال بعد شاید سالها بعد برگردد و درآغوشش بگیرم.
سر درد مشترک
حس دوقلوها بسیار به هم نزدیک است اگر یکی سردرد بگیرد مطمئناً دیگری در همان لحظه از سر درد شکایت میکند اگر برای یکی مشکلی پیش بیاید حتماً دیگری بیقرار و بیتاب میشود و حالا 25 روز است که حسام حس خفگی دارد و انگار که زیر خروارها آوارگیر کرده باشد دست و پا میزند و حامد را صدا میکند. همسر حسام میگوید: همیشه با هم بودند با هم به سر کار می رفتند و با هم بر میگشتند. رنگ و مدل لباس و کفش هر دو مثل هم بود تولد هردویشان را با هم جشن میگرفتیم و لباسها و کادوهای یک شکل میخریدیم حالا حسام خیلی بیتابی میکند و مرتب میگوید برای من هرگز تولد نگیرید.
مهمانان هر روز قطعه 50
خانواده شهدای آتشنشان ازروز تشییع و خاکسپاری هر روز به مزار فرزندانشان میروند. مادر شهید با بیان این مطلب میگوید: ما هر روز صبح با 3 عروسم به بهشتزهرا(س) میرویم چون بعدازظهرها معمولاً مهمان داریم و اقوام و همسایهها مرتب به ما سر میزنند و جویای حالمان هستند. او میگوید: خانواده 13 شهید آتشنشان که مزارشان در قطعه 50 بهشت زهرا(س) است هم معمولاً هر روز میآیند و سعی میکنیم همدیگر را دلداری دهیم و آرام کنیم.
یا حسین! چه اتفاقی دارد میافتد؟
آن روز «باران» امتحان قرآن داشت و از مادر خواهش کردم بیاید و پیش «بهراد» بماند تا باران را به مدرسه برسانم. عروس بزرگ خانواده با بیان این مطلب میگوید: مادر خانه ما بود که برگشتیم. تلفن زنگ خورد مادر برداشت آن سوی خط یکی از اقوام حال حامد و حسام را پرسید. مادر گفت رفتهاند عملیات. صدای آن طرف خط گفت پلاسکو ریخته. تلویزیون صحنه را نشان داد و دلمان لرزید. مادر فقط میگفت یا حسین و نمیدانست که حامد هم یکی از بچههای آتشنشان است که زیر خروارها آوار مانده است. او میگوید: مادر مرتب شماره حامد را میگرفت و او جواب نمیداد اما با این حال قبول نمیکرد که ممکن است حامد زیرآوار مانده باشد. مادر شهید میگوید: ته دلم روشن بود وهرچه حسام و بچهها میگفتند احتمال نجات آتشنشانان تقریباً صفر است قبول نمیکردم.
حضور گسترده مردم
شب قبل از تشییع، مراسم وداع خانواده شهدای آتشنشان در معراج شهدا برگزار شد، مراسم خوبی بود اما باشکوهتر از آن، مراسم تشییع آتشنشانان بود که با حضور صدها هزارنفر برگزارشد و همه دنیا دیدند که مردم ایران تا چه اندازه قدردان و مهربان هستند. مادرشهید با بیان این مطلب میگوید: حضور گسترده مردم درمراسم تشییع باور نکردنی بود و من از همه مردم خوب کشورم سپاسگزارم و خانواده شهدای آتشنشان بیانیهای هم به پاس تشکر از مردم صادر کردند.
مثل دخترانم هستند
حالا 38 روز از روز فاجعه گذشته و هنوز هم پسران و عروسها کنار مادر هستند. عروسهایی که خوب و مهربانند و آنقدر داداش حامدشان را دوست داشتند که با گفتن هرجمله بغض میکنند و نمیتوانند جای خالیاش را به راحتی تحمل کنند. مادر مرتب از خوبی و همراهی عروسها تعریف میکند و میگوید مثل دخترانم هستند. حالا باز روز اول هر ماه قمری مادر آش میپزد اما حامد نیست که بین همسایهها پخش کند. نشستن پای حرفهای مادر و عروسهای خانواده در عین شیرینی دردناک است گریه امان نمیدهد تا از شهید 30 ساله آتشنشان بیشتر بنویسم….
زنی که کنار پلاسکو نماز میخواند مادر حامد هوایی بود
همه آنهایی که در روزهای آواربرداری ساختمان پلاسکو حاضر بودند تصویر زنی که پشت به آوار و رو به قبله نماز میخواند را به یاد دارند. آن زن «سهیلا اجاقی» مادر شهید حامد هوایی بود که در حالیکه قرآن در دست داشت خود را به آنجا رسانده بود. خودش میگوید: دلم روشن بود مرتب تکرار میکردم حامد من اینجایم… نفس بکش مادر نفس بکش…. شروع کردم به خواندن نماز حضرت فاطمه(س). رکعت اول را خواندم و در دلم از خدا میخواستم که کمک کند همه آنهایی که زیر آوار ماندهاند نفس بکشند اما در رکعت دوم آرامتر شده بودم و در دلم میگفتم اگر قرار است که حامد شهید شود خدا کند نشانهای از او پیدا شود و بیرون کشیدن بقایای پیکر حامد برایم حکم معجزه را داشت.
آن روز حامد و حسام امتحان داشتند
مادر با بغض میگوید: آن روز حامد و حسام امتحان داشتند. هر دو در مقطع کارشناسی رشته تربیتبدنی درس میخواندند. حامد رفته بود ایستگاه تا یکی از همکارانش را 2 ساعتی جای خودش بگذارد و او بتواند به جلسه امتحان برسد که زنگ پایگاه را میزنند و او خود را به ساختمان پلاسکو میرساند. حسام سرجلسه بوده که خبر ریختن ساختمان را میشنود و سراسیمه از سر جلسه بلند میشود و خود را به محل میرساند.
همسرحسام میگوید: حسام با لباس فرم آتشنشانی سرجلسه رفته بود و با ماشین خودش در خط ویژه رانندگی میکرده تا به سرعت به محل حادثه برساند. چند بارجلوی ماشین را گرفته بودند اما میگفته آتشنشانم و باید به سرعت به محل بروم و اجازه داده بودند. حسام وقتی به محل میرسد از فرمانده پایگاه سراغ حامد را میگیرد و میشنود که حامد درون ساختمان است حالش خراب میشود همین لحظه شروع ویرانی برادر دوقلوی حامد بود که تا امروز این حس ادامه دارد.
مادر حامد میگوید: حامد هنگام عملیات در طبقات بالا بر اثر ریزش آوار آسیب میبیند و نمیتواند سر پا بایستد. حسین سلطانی یکی دیگر از آتشنشانان شهید برای کمک خود را به حامد میرساند تا بتوانند از طبقات خارج شوند که متأسفانه بر اثر ریزش سقف و راه پلهها حامد و حسین در آغوش هم زیر آوار میمانند.
مادر شهید با اشاره به اینکه کاش مسائل ایمنی در همه مراکز و ساختمان ها رعایت شود می گوید: داغ از دست دادن فرزند بسیار سخت است و امیدوارم با رعایت کردن مسائل ایمنی دیگر شاهد اینکونه اتفاقات نباشیم .
او ادامه می دهد : با نزدیک شدن به مراسم چهارشنبه سوری آرزو می کنم مشکلی برای هیچکدام از هموطنانم پیش نیاید و با رعایت اصول ایمنی هیچکس و هیچ آتش نشانی در حوادث آسیب نبیند.
حامد من کو؟
پیر زن خود را میرساند به مسجدی در میدان ابوذر که برای آتشنشانان شهید ایستگاه 28(حامد هوایی و مجتبی کوهی) مراسم ختم گرفتهاند و دنبال خانواده حامد میگردد. پیر زن مرتب تکرار میکند حامد من کو؟ و تا وقتی که مادر حامد را پیدا نکرده و در گوشیاش نام و شماره حامد را نشان نمیدهد آرام نمیشود. میگوید: لوله گاز خانه خراب شده بود و نشتی میداد پیش خودم فکر کردم که آتشنشانها حتماً سر در میآورند. به ایستگاه 28 که نزدیک منزلمان بود رفتم و مشکل را گفتم حامد آمد و مشکل گازرا حل کرد و گفت: مادر گوشی را بده شماره خودمو ذخیره کنم هر وقت هرکاری داشتی به من زنگ بزن زود میآیم و انجام میدهم. پیرزن مثل مادر حامد و مثل بسیاری از مردم هنوز باورش نمیشود که پلاسکو فروریخته و جوانها زیر آوار و آتش گرفتار شدند…
تصاویر شهید
پوسترهای شهید آتش نشان حامد هوایی قوشچی
معرفی شهدای حادثه پلاسکو
آخرین روز از دی ماه سال 1395 ، 16 آتشنشان هنگام اطفای حریق در ساختمان پلاسکو و بر اثر ریزش این ساختمان به شهادت رسیدند ، 11 بهمن پیکر این شهدا در میان خیل عظیم جمعیت تشییع و پیکر 13 تن از این شهدا در قطعه 50 بهشت زهرا (س) در جوار مزار شهدای گمنام و مدافع حرم به خاک سپرده شد.
پیکر سه تن از شهدای آتشنشان نیز برای خاکسپاری به زادگاهشان در شهرهای اراک، اسلامشهر و رضوانشهر گیلان منتقل و پس از تشییع باشکوهی به خاک سپرده شد.
نخستین و جوانترین شهید پلاسکو، شهید بهنام میرزاخانی است، شهید میرزاخانی متولد 31 خرداد 70 بود و در ایستگاه دو آتشنشانی فعالیت میکرد، وی در جریان اطفای حریق پلاسکو دچار سوختگی 65 درصد شد و پس از انتقال به بیمارستان شهید مطهری جان به جان آفرین تسلیم کرد.
شهید فریدون علیتبار یکی دیگر از شهدای پلاسکو است که در تاریخ 25 شهریور 69 متولد شد، وی در ایستگاه یک آتشنشانی تهران مشغول فعالیت و دانشجوی رشته پیشگیری از حریق و حوادث بود.
محمد آقایی قادرلو از دیگر شهدای پلاسکو است که در تاریخ 7 دی 68 به دنیا آمد، وی نیز همانند شهید علیتبار در ایستگاه یک آتشنشانی تهران مشغول انجام وظیفه بود.
محسن روحانی سندیانی سومین آتشنشان از ایستگاه یک آتشنشانی تهران بود که در پلاسکو به شهادت رسید، این شهید 30 شهریور 63 چشم به جهان گشود و یک دختر داشت، پیکر شهید روحانی به رضوانشهر گیلان منتقل و در جوار شهدا به خاک سپرده شد.
از ایستگاه 13 آتشنشانی تهران نیز در جریان حادثه پلاسکو دو آتشنشان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، رضا نظری یکی از شهدای ایستگاه 13 آتشنشانی، متولد 24 خرداد سال 68 بود، رضا در ایستگاه 25 آتشنشانی دوران آموزشیاش را گذراند و سپس در ایستگاه 13 بعثت مستقر شد، پیکر رضا به شهر اراک منتقل شد و در گلزار شهدای این شهر آرام گرفت.
شهیدی دیگر که همکار شهید رضا نظری و هم نام وی بود و در ایستگاه 13 آتشنشانی خدمت میکرد؛ شهید رضا شفیعی بود، این شهید 17 فروردین 68 متولد شد و قبل از حادثه پلاسکو در تدارک برگزاری جشن عروسی بود اما در جریان حادثه پلاسکو به شهادت رسید.
از ایستگاه 28 آتشنشانی نیز مانند ایستگاه 13 در جریان حادثه پلاسکو، دو شهید جانفشانی کردند، شهید مجتبی کوهی که در تاریخ 21 مرداد 65 و شهید حامد هوایی قوشچی که 17 خرداد 65 به دنیا آمدند، برای خاموش کردن پلاسکو از ایستگاه 28 به ساختمان 54 ساله پلاسکو اعزام شدند اما در میان گدازههای آتش سوختند تا دیگران را از سوختن نجات دهند.
حسین حسینزاده نهمین آتشنشانی بود که در پلاسکو به شهادت رسید؛ حسین 22 اردیبهشت 67 به این دنیا آمد، حسین قهرمان و مربی چندین رشته ورزشی بود و در ایستگاه 60 آتشنشانی فعالیت میکرد، در زمان حادثه پلاسکو سه سال از ازدواج حسین میگذشت و هنوز فرزندی نداشت، وی صبح 30 دی 95 پس از تحویل گرفتن شیفت خود، جزو نخستین نیروهای اعزامی به پلاسکو بود و در آنجا به شهادت رسید.
امیرحسین داداشی از دیگر شهدای آتشنشان است که 29 آبان 68 به دنیا آمد، وی دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد سوانح طبیعی در واحد تهران شمال دانشگاه آزاد و آتشنشان ایستگاه 46 آتشنشانی بود.
علی مستوفی یازدهمین آتشنشانی است که در حادثه پلاسکو جانفشانی کرد، این شهید 19 شهریور 63 چشم به جهان گشود و در ایستگاه 31 آتشنشانی مشغول خدمترسانی بود.
محسن قدیانی در تاریخ 28 آذر 57 به دنیا آمد، محسن یکی از شهدای پلاسکو است که در ایستگاه سه آتشنشانی مشغول فعالیت بود و از وی دو دختر به یادگار مانده است.
شهید حسین سلطانی 5 خرداد 61 متولد شد و در ایستگاه 113 آتشنشانی مشغول فعالیت بود، وی بیش از 12 سال سابقه فعالیت در آتشنشانی داشت و متاهل بود، از این شهید یک دختر به یادگار مانده است.
شهید ناصر مهرورز از آتشنشانان ایستگاه 24 آتشنشانی بود که نخستین روز مهر 58 به دنیا آمد، شهید مهرورز در خانوادهای زندگی میکرد که آتشنشانان بودن در میان آنها افتخار به حساب میآید، برادران این شهید نیز در آتشنشانی مشغول خدمت هستند، روز 30 دی 95 این شهید برای اطفای حریق به پلاسکو اعزام شد و در آنجا به شهادت رسید.
در بین شهدای پلاسکو یک نفر وجود داشت که رئیس ایستگاه آتشنشانی بود؛ شهید علیرضا سفیزاده، متولد 6 خرداد 52 یکی از باسابقهترین آتشنشانان و رئیس ایستگاه چهار آتشنشانی واقع در خیابان مولوی بود؛ شهید سفیزاده از جمله آتشنشانانی بود که به سرعت برای اطفای حریق به پلاسکو اعزام شد و جانفشانی کرد، پیکر این شهید در گلزار شهدای اسلامهشر به خاک سپرده شد.
شهید علی امینی با 28 سال سابقه در آتشنشانی یکی از باسابقهترین آتشنشانان و مدیر منطقه دو آتشنشانی تهران بود، این شهید در سال 44 متولد شد و جزو 8 آتشنشانی بود که برای آموزش به انگلیس اعزام شده و دورههای آموزشی را گذرانده و به نیروهایش نیز آموزش داده بود.
خاکسپاری شهدای حادثه پلاسکو
مراسم تشییع پیکر شهدای آتش نشان حادثه ساختمان پلاسکو تهران
خیل عظیم مردم تهران که از ساعات اولیه صبح برای تشییع باشکوه آتشنشانان شهید در محل مصلای تهران حضور یافتند وپس از مراسم تشییع شهدا ، با حضور در قطعه 50 شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) آنان را بدرقه کردند.
به گزارش روابط عمومی سازمان بهشت زهرا (سلام الله علیها) آتش سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو در روز 30 دی ماه باعث شد تا حجم آوار این حادثه به حدی باشد که آتش نشانان تا ساعات پایانی 8 بهمن ماه، برای یافتن پیکر 16 تن از شهدای آتش نشان و 4 شهروندتلاش کنند. مراسم تشییع پیکر شهدای آتش نشان پلاسکو ساعت 8.30 صبح روز دوشنبه 11 بهمن ماه در مصلی تهران برگزار و در گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) در کنار شهدای گمنام در قطعه 50 به خاک سپرده شدند و مردان بی ادعا آرام گرفتند.
جمع کثیری از مردم و شهروندان وفادار برای برگزاری باشکوه مراسم تشییع شهدای حادثه پلاسکو در صحن مصلی گردهم آمدند و پس از برگزاری مراسم وداع با پیکر شهدای آتش نشان حادثه پلاسکو در معراج شهدای تهران تشییع و در نهایت در قطعه 50 بهشت زهرا(سلام الله علیها) آرام گرفتند.
اسامی شهدای آتشنشان در حادثه پلاسکو به شرح زیر است:
1- بهنام میرزاخانی
2- علی امینی
3-فریدون علیتبار
4-علی مستوفی
5-حسین حسین زاده
6- محمد آقایی قادرلو
7- حسین سلطانی
8- رضا نظری
9-مجتبی کوهی
10- امیر حسین داداشی
11- محسن روحانی
12-رضا شفیعی اینچه
13-ناصر مهرورز
14-محسن قدیانی
15-علیرضا سفی زاده
16-حامد هوایی
آماده سازی قطعه ٥٠ بهشت زهرا(س) برای استقبال از پیکر شهدای آتش نشان
پس از انتقال پیکر شهدای آتش نشان توسط خودروهای سازمان بهشت زهرا(سلام الله علیها) از مراسم تشییع به سمت گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) مردم و شهروندان وفادار و همیشه در صحنه به سمت گلزار شهدا آمدند و با جمعیتی که از صبح در اطراف قطعه 50 حضور داشتند جمعیت قابل توجهی را تشکیل دادند. شهرداری تهران، معاونت خدمات شهری و محیط زیست، معاونت اجتماعی و فرهنگی و سازمان بهشت زهرا(سلام الله علیها) که از روزهای قبل تدارک میزبانی از شهروندان داغدار و همیشه در صحنه را پیش بینی کرده بودند، پیکر های مطهر شهدا را یکی پس از دیگری تحویل گرفتند و مراسم رسمی خاکسپاری را انجام دادند.
حضور مردم در بهشت زهرا(سلام الله علیها) برای تدفین پیکر شهدای آتشنشان چشمگیر و کم سابقه بود و مراسم خاکسپاری پیکر شهدای آتش نشان حادثه پلاسکو به طور رسمی آغاز شد و پیکر های مطهر شهدا به قطعه 50 بهشت زهرا(سلام الله علیها) منتقل شد و با حضور خانواده های شهدا آنان به خاک سپرده شدند و در جایگاه ابدی آرام گرفتند.
پیکر شهدای آتش نشان با شعارهای «یا حسین» و «لا اله الا الله» روی دستان خیل انبوه تشییع کنندگان، وارد قطعه ۵۰ بهشت زهرا می شد و در نهایت پیکر ۱۳ تن از شهدای حادثه پلاسکو با حضور خانواده های آنان در قطعه ۵۰ بهشت زهرا(سلام الله علیها) به خاک سپرده شد. همچنین پیکر ۳ آتش نشان شهید دیگر این حادثه نیز برای خاکسپاری به زادگاهشان منتقل گردید .
لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.
الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.
ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.
ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.
د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش از حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحهکلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.