تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید گل احمد حسینی صومعهShahid Gol Ahmad Hosieni soomei

محل خدمت: بسیج مستضعفین شناسه ایثار شهید : 00000376 دسته:

یکم فروردین ۱۳۳۹، در اردبیل چشم به جهان گشود. پدرش عزت و مادرش،زهرا نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. کارگر بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. در حال حاضر تمامی فرزندان وی تحصیل کرده و انسان های موفقی در زندگی هستند. در زمان زندگی به تربیت فرزندان اهمیت ویژه ای می داد و همواره با همسر و فرزندانش در نماز جماعت مسجد ابوذر یا مسجد صاحب الزمان خیابان بدخشان کمالی شرکت می نمود. در کمک به همسرش دریغ نمی نمود از تربیت فرزندان گرفته تا انجام تمام خرید های خانه و … ، همه و همه را با شوق انجام می داد و به همسرش می گفت تا من زنده ام نمی گذارم در دل شما آب تکان بخورد.

به عنوان بسیجی و در مسئولیت واحد خنثی سازی مین در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت. یکم تیر ۱۳۶۷، در شاخ شمیران عراق بر اثر اصابت ترکش به سینه شهید شد. 

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

372 بار دیده شده مقایسه

مرد تمام عیار برای خانواده

«چشم که باز کردم، دیدم پدرم بله را گفته و من عروس خانواده همسایه قدیمی مان شده ام.» خوش روز آذری، حرف هایش درباره آشنایی با شهید گل احمد حسینی صومعه را این طور شروع می کند و می گوید: «آن وقت در ده، هر دختری که قرار بود برای زندگی به تهران بیایید، از نظر خیلی ها خوشبخت به نظر می رسید؛ اما من دوست داشتم نزدیک پدر و مادرم باشم. زندگی در شهر به نظرم پیچیده بود. قدیم خیلی هم رسم نبود، دختر و پسر حتی بعد از بله برون زیاد با هم صحبت کنند. به همین دلیل هنوز شناخت کافی درباره همسرم نداشتم. با این حال، طوری حرف می زد که دلم قرص می شد. با یک سری وسایل ساده و یک عروسی جمع و جور که در ده برایمان گرفتند، آمدیم تهران.»

خوش روز خانم می گوید: «مدتی در خانه برادر شوهرم زندگی کردیم. همسرم در کارخانه داروسازی کار می کرد. استخدام که شد، با یک جعبه شیرینی به خانه آمد و گفت: «وقت آن رسیده که روی پای خودمان بایستیم.» روزگار روی پای خودمان ایستادن ما با مستاجری در محله فلاح شروع شد. هنوز به شهر عادت نکرده بودم. به همین دلیل تمام خریدها و کارهای خانه را خود احمد انجام می داد. مدتی بعد خدا «سمیه» را به ما داد، بعد سمانه و آخر سر هم وحید. یک بار جاری ام به من گفت: تو اصلا رنگ کوپن را دیده ای؟! راست می گفت، ندیده بودم. یعنی احمد نمی گذاشت ببینم. خودش تمام خریدهای خانه را انجام می داد. بی مزد و منت. این اواخر دیگر حتی برای خرید لباس عید هم بیرون نمی رفتم. او را می فرستادم. طوری خرید می کرد که مطمئن بودم اگر خودم می رفتم، نمی توانستم آنقدر خوب خرید کنم. همیشه به شوخی می گفت: ««بگذار تا خودم هستم، آب توی دل بچه ها تکان نخورد. تو به خودت، خانه و بچه ها برسی کافی است». گاهی شک می کنم، یعنی می دانست چه سرنوشتی دارد؟

با پدرم به مسجد می رفتم

«سمیه حسینی صومعه» 4،5 ساله بود که پدرش به شهادت رسید. می گوید: «بین بچه های خانواده، من از همه خوشبخت تر هستم؛ چون یکی، دو خاطره از بابا یادم هست. یک روز پدرم به مادرم گفت: تا برای من چادر نماز بدوزد. بعد خودش برای چادرم کش دوخت و سرم کرد. بیشتر روزها برای نماز مغرب من را با خودش به مسجد می برد. مسجد ابوذر، مسجد امام زمان(عج) در خیابان بدخشان کمالی و یکی، دو مسجد دیگر. هیچ وقت به من اجبار نمی کرد در صف نماز کنارش بایستم. گوشه مسجد، چند وسیله ساده و یکی دو اسباب بازی به من می داد تا بازی کنم. مادرم می گوید: چون من و برادرم و خواهرم هر سه کوچک بودیم این کار را می کرد تا کمتر به مادرم فشار بیاید. تاثیر رفتار خوب آن روزهای پدرم این است که من به دلخواه خودم هنوز هم چادر سرم می کنم و به آن افتخار و سعی می کنم با پسرم پرهام همان قدر صمیمی و بدون اجبار رفتار کنم که پدرم با من رفتار می کرد.»

فرزندان شهید حسینی همه تحصیل کرده هستند. وحید و سمیه، مهندسی صنایع خوانده اند. سمانه هم فوق دیپلم مامایی و لیسانس شیمی دارد. سمیه می گوید: «تامین مخارج تحصیل ما برای مادرم سخت و فاصله سنی ما از هم کم بود. همه تقریبا در یک دوره زمانی وارد دانشگاه شدیم. برای تامین بخشی از این هزینه ها از تسهیلات بنیاد شهید و ایثارگران استفاده کردیم. مادرم معتقد بود فرزندان یک شهید به بهانه اینکه پدر ندارند، نباید از جامعه عقب بمانند. همیشه هم خانم «شهید سوری» را برای ما مثال می زد که یکه و تنها چهار پزشک و یک معلم به جامعه تحویل داده است. بچه هایی که هریک راه پدرشان را به نحوی دیگر ادامه می دهند.»

خنثی کردن مین ها

خوش روز خانم می گوید: «نباید به زندگی بدبینانه نگاه کرد. بعضی اقوام به من می گفتند برخلاف اسمت روز خوش در زندگی ندیدی. عده ای هم باور نداشتند منی که حتی برای خرید نان هم از خانه بیرون نمی رفتم بتوانم از عهده تربیت بچه ها، آن هم به تنهایی بربیایم. پافشاری می کردند، دوباره ازدواج کنم. اما احمد خیلی چیزها به من یاد داد. نخستین محبت او به من این بود که هیچ وقت اعتماد به نفسم را کم نمی کرد. معمولا با رفتارهایش علاقه اش را به من ثابت می کرد. جهیزیه چندانی با خودم نیاورده بودم. هر وقت احساس می کرد که شرمنده شده ام، می گفت: خودت را دوست دارم نه کاسه و بشقاب هایی که ممکن است امروز باشند و فردا نه. حتی برای یک لحظه هم به این فکر نکردم که ممکن است کسی بتواند جای خالی او را برای ما پر کند.»

خوش روز خانم از زمانی می گوید که همسرش راهی جبهه شد: «هرکار کردم او را نگه دارم نماند. می گفت، باید بروم و مین ها را خنثی کنم. ما که نباشیم معلوم نیست چند رزمنده پای شان می رود روی مین. یک شب خواب دیدم توفان قاب عکس احمد را با خود برده، هراسان از خواب بلند شدم عصر همان روز خبر شهادت همسرم را به من دادند. وقتی پیکرش را آوردند، پا در بدن نداشت. تازه فهمیدم چرا همسرم آن قدر نگران مین ها بود.»

نام:گل احمد حسینی صومعه

تولد: 1340

شهادت:1367

محل شهادت: شاخ شمیران

مزار: قطعه 40 بهشت زهرا(س)

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

گل احمد حسینی صومعه

نام مستعار

–

نام پدر

عزت

تاریخ تولد

1339/08/16

سن

28

تاریخ شهادت

1367/04/01

محل شهادت

شاخ شمیران

شهادت در عملیات

–

نحوه شهادت

اصابت ترکش به سینه

مزار شهید

بهشت زهرای تهران
قطعه 40 ردیف 109 شماره 15

درصد جانبازی

–

محله

ابوذر شرقی

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

251 علی بن ابیطالب علیه السلام

محدوده پایگاه

–

پایگاه فعالیت

–

مسجد فعالیت

مسجد صاحب الزمان عجل الله

یگان خدمت

نیروی مقاومت بسیج

سمت و رتبه

رزمنده

رسته خدمت

چک و خنثی

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

فعال هیئات مذهبی

ورزشی

–

شغلی

کارگر

تحصیلات

اول راهنمایی

رشته تحصیلی

–

محل تحصیل

–

تصاویر شهید

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

خاطره شهید خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 خاطره برای شهید گل احمد حسینی صومعه

  1. توسطدر تاریخ

    ای کاش بودی و حداقل به دردامون گوش میدادی عموجون
    این رفیقات که چه عرض کنم این نارفیقات اصلا محل که نمیزارن ، حرفم بخوای بزنی ، میزنن تو سرت که صدات در نیاد
    آه که ای کاش بودی……..❤❤❤❤

    • توسطدر تاریخ

      با سلام
      لطفا برای ارسال اطلاعات تکمیلی از شهید والامقام و به منظور درج در وبسایت اطلاعات خود را برای ما ارسال فرمایید.
      با تشکر

  2. توسطدر تاریخ

    خوش به حالت عموجون و خوش به حال همه شمایی که رفتین ، رفتین و نیستین ببینین که چی میخواستین و چی شد ، رفتین که جلوی صدام و صدامیان رو بگبرین غافل ازین که الان ی سری هزاربرابر صدامیان اومد بالا سرمون ، خوب شد که نیستی ، که اگه بودی و میدیدی مثل بعضی از رفقات که الان هستن دیگه شهید نمیشدی بلکه دق میکردی …….❤❤❤