شهید یوسف ایمانی ترانی در سال 1346 همزمان با آغاز فصل بهار در 14 فروردين ماه در يك خانواده مذهبي و متدين در منطقه شميران ديده به جهان گشود. دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي خود را با پيشرفتي عالي گذراند و پا به دوران دبيرستان گذاشت و با شروع جنگ تحميلي وارد بسيج مسجد امام حسن مجتبي(ع) واقع در نازي آباد شد و به فعاليت پرداخت.
او يكي از نيروهاي نمونه مسجد و فردي لايق و مومن و فداكار بود كه حضورش موجب آرامش ديگر نيروها ميشد، رفتار شايستهاش همواره سايرين را به فروتني و خضوع تشويق ميكرد. در تمام كارهاي خود بسيار راسخ و هيچگاه بدون تفكر كاري را انجام نميداد بچههاي بسيج علاقه خاصي به يوسف داشتند، زيرا اخلاق و رفتار او براي آنها الگو بود.
با وجودي كه علاقه و پشتكار زيادي به تحصيل داشت اما هيچگاه درس باعث نشد كه از جنگ و بسيج غافل باشد و از اين رو در همان ابتداي جنگ مدرسه را رها كرده و وارد نيروي بسيج شد. براي پاسداري و دفاع از ميهن بارها و بارها به جبهه رفت و در عملياتهاي مختلف شركت كرد كه در بعضي از آنها از ناحيههاي مختلف مجروح شد و زمانيكه او را براي درمان به تهران ميآوردند هميشه درصدد آن بود كه هرچه سريعتر به جبهه برگردد.
چرا كه دفاع از اسلام و امام را يك وظيفه ميدانست و همين وظيفهشناسي او بود كه باعث ميشد كمتر از مرخصي استفاده كند و اگر گاهي هم به مرخصي ميآمد تا ديروقت در پايگاه بسيج حضور داشت و تا پاسي از شب با ديگر همرزمان به گشت و بازرسي و پاسداري مشغول بود.
يوسف از هر فرصتي براي دفاع از دين و اسلام استفاده ميكرد چرا كه او رضاي خداي بزرگ را در نظر داشت و سادگي، صفا، صميميت، گذشت و مهرباني و برخورد بزرگوارانه با افراد در مسائل مختلف از او فردي متدين و بزرگوار ساخته بود.
او احترام خاصي به پدر و مادر خانواده خود ميگذاشت و از هر فرصتي براي كمك به خاواده و دوستان استفاده ميكرد مهمترين ويژگي كه يوسف داشت و در هيچ شرايطي آن را از ياد نميبرد لبخند گرم و زيبايي بود كه هميشه بر چهره داشت. يوسف علاوه بر درس، به كار عكاسي و فيلمبرداري هم علاقه خاصي داشت و از هر فرصتي كه پيدا ميكرد همراه با يكي از دوستانش به نام محمد آفريده، به كار ساختن فيلم و عكاسي ميپرداخت.
و همين علاقه او بود كه باعث ميشد وقتي يكي از دوستانش به سوي آسمانها پرواز ميكرد عكاسي و فيلمبرداري از مراسم آنها را به عهده ميگرفت و همين عمل او خاطرهاي شد براي تمامي خانوادههاي شهداء مسجد امام حسن كه هميشه از اين كار او ياد ميكنند.
يوسف بسيار ساده زندگي ميكرد و همين سادگي او و ديگر همرزمانش از جمله برادران شهيد خالقپور، حسن حاتمي و كليه بچههاي مسجد امام حسن بود كه صادقانه و با خلوص نيت براي دفاع از اسلام و امام رفتند تا به اين وسيله به معبود خود برسند.
يوسف ارادت خاصي به اهل بيت و ائمه اطهار، به خصوص حضرت زهرا(س) داشت، همانطور كه در وصيتنامهاش نوشته است: «در مراسم ختمم مصيبت حضرت زهرا را بخوانيد.»
آري او يكي از خدمتگزاران اهل بيت به خصوص آقا امام حسين(ع) بود كه ماه محرم در هيأت انصارالحسين مسجد امام حسن خدمت ميكرد و فرياد يا حسين سرميداد. و همين ارادت خاص و علاقه زياد او به امام حسين بود كه بارها و بارها به جبهه رفت و در آخرين اعزام خود كه در سال 67 همراه با گردان محمد رسول ا… در عمليات والفجر شركت كرد و در 29 فروردين در منطقه فاو، به درجه رفيع شهادت نائل شد و به آرزوي ديرينه خود كه همان رسيدن به معبودش بود، رسيد.
شهید یوسف ایمانی ترانی در چهارم فروردین 1346 ، در شمیرانات چشم به جهان گشود. پدرش علی و مادرش، بهجت نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و نهم فروردین 1367 ، در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله به قلب شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.