تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید سیامک صالحیShahid Siamak Salehi

محل خدمت: بسیج مستضعفین شناسه ایثار شهید : 02132567 دسته:

هشتم شهریور ۱۳۴۶، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش بختیار، فنی بود و مادرش،توران نام داشت. تا کاردانی در رشته ماشین ابزار درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم خرداد ۱۳۶۷، در شلمچه بر اثر گرمازدگی بالایای طبیعی شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. واقعا فردی باهوش و با ذکاوت و زرنگ بود و از هیچ کاری خسته نمی شد و احساس خستگی به او دست نمی داد. قبل از شهادتش واقعا اثر تغییر و تحول در او مشاهده می شد و گویا در این دنیا نبود و حرف هایی که میزد خدایی بود و عشق به معبود و معشوق در آن موج می زد. او درس و دانشگاه را رها نمود و به فرمان رهبرش امام خمینی به جبهه شتافت. او یک قرآن جیبی داشت که در جبهه و پشت جبهه با آن خیلی مانوس بود و تماماً کارهای او بدون استثنا بوی اخلاص در عمل را داشت. 

از اخلاق و رفتار و اخلاص در عمل او هر چه بگوییم باز ادای دِین ننموده ایم. فقط دلخوشی ما مصاحبه ای است که با او داشته و در آن به برادران بسیج قول شفاعت در روز جزا را داده است. او شهیدی است که همانند مولایش حسین بن علی (ع) تشنه کام و بر اثر تشنگی به شهادت رسیده بود و کبودی سینه و گلوی او نشان از اوج تشنگی داشت.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

210 بار دیده شده مقایسه

شهید سیامک صالحی در خانواده ای متوسط از لحاظ درآمد به دنیا آمد. خانواده شهید با مسجد کاری نداشته، اما نمازهای خود را می خواندند و از لحاظ انقلابی چندان اهمیتی به حضور در صحنه نمی دادند. شهید سیامک صالحی خود پایبند مسجد و پایگاه شهید سلطانی بوده و شبانه روز عمر خود را صرف کار و تلاش و کوشش در مسجد می نمود. او آچار فرانسه در پایگاه بود. یعنی در کاری که احساس می کرد بر زمین مانده است او اولین نفری بود که خالصانه و خاضعانه برای انجام آن بدون توقع به هیچ پاداشی یا بَه بَه و چَه چَه افراد، با اخلاص تمام آن کار را به سرانجام می رساند. روابط عمومی پایگاه عمده فعالیت او را تشکیل می داد. اما در برگزاری کلاسها، در پست های نگهبانی شبانه، در انتخابات، اردو، در واحد اقتصادی پایگاه تماماً در خدمت انقلاب و بسیج و مردم محل بود. او را کلید دار کعبه خطاب می نمودند زیرا تمام کلیدهای پایگاه در دست او بود. در برگزاری تمام مجالس دعا و بزرگداشت شهدا او نفر اول بود و در تمیزی مسجد و پایگاه همه جا اثر حرکات و سکنات او در جلوی دیدگان ما است. آقای باقری می فرمودند: روزی وارد مسجد شدیم و دیدیم که او مشغول رنگ زدن می باشد. خواستیم قلم را از او بگیریم و او مانع شد و به کارش ادامه داد و بعدها فهمیدیم که او روزه هم بوده است. واقعا فردی باهوش و با ذکاوت و زرنگ بود و از هیچ کاری خسته نمی شد و احساس خستگی به او دست نمی داد. قبل از شهادتش واقعا اثر تغییر و تحول در او مشاهده می شد و گویا در این دنیا نبود و حرف هایی که میزد خدایی بود و عشق به معبود و معشوق در آن موج می زد. او درس و دانشگاه را رها نمود و به فرمان رهبرش امام خمینی به جبهه شتافت. او یک قرآن جیبی داشت که در جبهه و پشت جبهه با آن خیلی مانوس بود و تماماً کارهای او بدون استثنا بوی اخلاص در عمل را داشت. از فعالیتهای مذهبی او هر چه که بگوییم کم گفته ایم. از اخلاق و رفتار و اخلاص در عمل او هر چه بگوییم باز ادای دِین ننموده ایم. فقط دلخوشی ما مصاحبه ای است که با او داشته و در آن به برادران بسیج قول شفاعت در روز جزا را داده است. او شهیدی است که همانند مولایش حسین بن علی (ع) تشنه کام و بر اثر تشنگی به شهادت رسیده بود و کبودی سینه و گلوی او نشان از اوج تشنگی داشت.


بر اساس آنچه از شهيد در پايگاه شهيد سلطاني و در منطقه مشاهده شده است شهيد در يك هفته پايان زندگي پر دردسرش واقعا تغيير و تحول چشمگيري در وجودش ايجاد شده بود و گويا در اين دنيا نيست و به جاي ديگري
مي انديشد و هر روز كه مي گذشت اين حالت كه مرغ وجودش از تنش مي خواهد پر بگشايد و برود بيشتر احساس
مي شد و اين حالت معنوي كاملا مشهود بود. بحث سياست در او معنا نداشت و مي گفت: ما فقط يك حزب داريم به نام حزب الله و رهبر فقط رو ح الله و وارد باند هاي سياسي و احزاب نمي شد و مي گفت: هر چه رهبرم بگويد همان است. او شهيد تشنه بسيج بود و همچون امام حسين (u) از اين جهت كه تشنه به شهادت رسيد شباهت داشت و هدفش الله بود و در راه خدا كار كردن را دوست داشت و مي گفت: دوست دارم در بسيج آموزش بينم و در مواقع لازم از انقلاب و كشورمان دفاع كنم. او در جبهه يك قرآن جيبي داشت و با آن خيلي مانوس بود او از بدو ورود به بسيج در روابط عمومي و در بسيج اقتصادي شركت داشت. او در دو رزم كه از طرف ستاد ناحيه برگزار شده بود شركت نموده و از رزم اول به دليل اينكه در ماه مبارك رمضان بوده رضايت نداشت. شهيد سيامك صالحي در مراسم تشييع جنازه شهدا، تدفين، مراسم ختم و هفت و چهلم و سالگرد شهدا خالصانه و خاضعانه كار و فعاليت مي كرد و مي گفت كه همه بايد در اين گونه
مراسم ها شركت نموده و فعالانه كار كنند و در مورد جلسات هفتگي پايگاه نظرش اين بود كه: جلسه هفتگي خوب است ولي برادران كمتر صحبت مي كنند و اگر به مسئو لين گوشزد شود كه به نوبت وصيت نامه اي از شهدا يا حديث و روايتي آورده و خوانده شود بهتر است. در مورد دعاي توسل در منزل شهدا و مسجد مي گفت كه بايد برادران را تشويق كرد تا شركت كنند و بايد دعاهاي كميل و توسل و زيارت عاشورا و غيره در منزل شهدا بر پا گردد. قبل از انقلاب فعاليت مخصوصي نداشت ولي بعد از انقلاب فعاليت هايي چون فروختن كتابهاي اسلامي شركت در تئاترهاي انجمن اسلامي مدرسه و در بسيج شركت داشت او هيچ وقت به جمع نگاه نمي كرد گاه مي شد كه تا ساعت يازده يا دوازده شب در پايگاه مشغول كار  و زدن پلاكارد  و ريسه زدن و جاروي مسجد و كارهاي خير ديگر مي بود. اين شهيد كار برايش عار نبود و هر كاري كه در مسجد و پايگاه معطل بود را با اخلاص تمام انجام مي داد. يكي از دوستانش مي گويد: من با سيامك صيغه برادري خوانده بوديم او يك بچه خيلي خوبي بود و او بسيار محجوب بود او روي آورده بود به بسيج و حقيقتا يك حجاب خاصي داشت و هر كاري كه در مسجد به او داده مي شد انجام مي داد و آن كارهايي كه خيلي از بچه ها از زير بار آن در مي رفتند و كوتاهي مي كردند او مشتاقانه انجام مي داد و يك مرتبه نشد يك اعتراضي يا يك كلامي بر زبان آورد او كاري را كه مي ديد روي زمين مانده انجام مي داد. او مي خواست به منطقه برود و در حقيقت فرار كرد و بالاخره خانواده اش را تحت فشار قرار داد و مي شود گفت كه ايشان نيز به صورت پنهاني به جبهه رفت آنها به جبهه هاي غرب رفته بودند و در آنجا هوا خنك بود و به صورت ناگهاني آنها را از جبهه هاي غرب به مناطق عملياتي در جنوب مي آورند كه هوا در آنجا بسيار گرم است و در آن زمان عراق تا ايستگاه حسيني پيش آمده بود و مجدداً اين مناطق را اشغال كرده بود و در جاده اهواز خرمشهر وضعيت بحراني بود و اينها در آن مناطق از فرط تشنگي شهيد شده و وقتي جنازه اين عزيز را آوردند تمام سينه و گلوي او كبود شده بود. هيچ گونه آثار تير يا تركش در بدن اين شهيد نبود. او در بحران ها و مشكلات سعي
مي كرد با صبر و حوصله بر آنها غلبه كند و روحيه اي بسيار شاد و بشاش داشت و كمتر عصباني مي شد هدف و
انگيزه اش خدمت در را ه انقلاب و اسلام بود و توصيه اش در خصوص كار كردن در راه خدا و انقلاب و پشتيباني از نظام جمهوري اسلامي و امام راحل بود.

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

سیامک صالحی

نام مستعار

نام پدر

بختیار

تاریخ تولد

1346/02/08

سن

21

تاریخ شهادت

1367/03/23

محل شهادت

شلمچه

شهادت در عملیات

بیت المقدس۷

نحوه شهادت

حوادث ناشی از درگیری

مزار شهید

بهشت زهرای تهران
قطعه 40 ردیف 111 شماره 14

درصد جانبازی

محله

ابوذر غربی

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

251 علی بن ابیطالب علیه السلام

محدوده پایگاه

پایگاه فعالیت

پایگاه مقاومت بسیج شهید سلطانی

مسجد فعالیت

مسجد صاحب الزمان عجل الله

یگان خدمت

نیروی مقاومت بسیج

سمت و رتبه

رزمنده

رسته خدمت

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

برگزاری تمام مجالس دعا و بزرگداشت شهدا
فعال هیئات مذهبی

ورزشی

شغلی

تحصیلات

کاردانی

رشته تحصیلی

ماشین ابزار

محل تحصیل

تصاویر شهید

تصویر مزار شهید

وصیت نامه شهید

وصيت نامه شهيد سيامك صالحي

پدر و مادر عزيزم ضمن عرض سلام گرم از اين راه دور، چون انشاءالله عازم خط مي باشم، خواستم چند كلمه بنويسم تا انشاءالله تكليف خودمان را عمل كرده باشيم، از اينكه شما را تنها مي گذارم و قبل از آنكه به شما خدمتي كنم از پيش شما مي روم، مرا مي بخشيد، انشاءالله كه روز قيامت پيش شما روسفيد باشم. فقط بدانيد كه اين راه را با اطمينان قلب مي روم و از اينكه جان ناقابل خويش را در راه اين انقلاب و اسلام فدا مي كنم خيلي راضي هستم و در انتظار آن روز نشسته ام، شما بدانيد كه هر انقلابي كه اين همه دشمن داشته باشد به هر حال سختي ها و مشكلاتي نيز بايد داشته باشد و اگر روزي ديديد كه تمام دشمنان اسلام با انقلاب دوست شدند، بدانيد كه آن روز ديگر اين انقلاب در مسير اصلي خود حركت نمي كند، سعي كنيد خود را به اين انقلاب كه حامي آن خداي متعال مي باشد اخت دهيد و يك لحظه از آن جدا نشويد كه زندگي جز مبارزه و شهادت نيست.  بدانيد كه اگر امروز ما در وظيفه خود سستي كنيم، فردا بايد نسل آينده اين كشور لباس ذلت بر تن بپوشند و گردن خود را در دنيا براي هميشه خم كنند و اسلام تا ابد دفن خواهد شد، پس سعي كنيم كه همه در راه اين انقلاب فداكاري كنيم.

از طرف من از تمام دوستان، فاميلها و آشنايان طلب رضايت كنيد و از اينكه حق آنها را نتوانستم ادا كنم مرا ببخشند، همه شما را به خداي متعال مي سپارم و اميدوارم در زندگي خود موفق باشيد و از برادران كوچكم مي خواهم درس خود را خوب بخوانند كه انشاءالله انقلاب بعد از جنگ به نسل تحصيل كرده به مقدار زيادي لازم خواهد داشت. از همه شما بخصوص پدر و مادر عزيزم طلب رضايت دارم و همه شما را به خدا  مي سپارم.

خدمت برادران عزيزم در بسيج و امت حزب الله، با عرض سلام خدمت شما عزيزان، اميدوارم كه همه شما در زندگي خود موفق باشيد و در راه خدمت به اسلام عزيز روز به روز موفق تر باشيد اين روزها روزهاي حساسي است كه اگر امروز لحظه اي درنگ كنيم فرداي اسارت باري خواهيم داشت، شما خود را شيعه مي دانيد و در آرزوي ياري امام حسينu مي باشيد، بدانيد كه با صحبتهايي كه امام دارند و گفتند كه امروز ايران كربلاست، حسينيان آماده باشيد خود را براي ياري حسين زمان آماده كنيد و جبهه ها را پر كنيد و هميشه گوش خود را به صحبت هاي امام بسپاريد و بدانيد ضربه هايي كه مي خوريم بخصوص اين ضربه اخير را، از تفرقه هايي كه در عقب جبهه و خط بازي حاكم است مي باشد و اگر همه ما نسبت به صحبت هاي امام كه حدود يك ماه قبل از اين فرموده اند كوتاهي نمي كرديم، اين ضربه را نمي خورديم، ولي هنوز دير نشده است و بايد با تلاش بيشتري جبهه ها را پر كنيم و هميشه آن را گرم نگه داريم.

از همه برادران بسيج كه در اين چند سال مزاحمشان بوده ام حلاليت مي طلبم سعي كنيد اخلاق اسلامي را بين خود حفظ كنيد و با هم مهربان باشيد. همه شما را به خداي متعال مي سپارم.

والسلام

سيامك صالحي

13/2/67

خاطرات شهید

1) آقاي رضا مير آخوري مي گویند: هر وقت سيامك صالحي به مغازه من مي آمد پس از سلام و عليك مي گفت پير مرد هنوز زنده اي و زماني كه از جبهه مي آمد به مغازه من آمده و لباسهايش را در مغازه من درآورده و لباسهاي شخصي
مي پوشيد من از او مي پرسيدم كه چرا لباسهاي رزم را در مي آوري او مي گفت كه من نمي خواهم وقتي در كوچه راه مي روم بگويند كه فلاني هم از جبهه آمده است.

2) آقاي باقري مي گویند: شهيد سيامك صالحي قبل از شهادتش يك روز در مسجد نقاشي مي نمود و من به او گفتم كه قلم نقاشي را به من بده تا مقداري كمكت كنم و يادم هست كه ايشان ندادند و بعد فهميدم كه روزه هم بوده اند و از آن صحنه به بعد، پس از شهادتش به من احساس شرمندگي دست ميداد و در نهايت خوشحال بوديم كه با اينها رفيق و دوست بوده ايم.

3) برادر محمد كشاني مي گويند: شهيد سيامك صالحي در كارهاي فرهنگي پايگاه فعاليت مي كردند و اين شهيد بدون اينكه به خانواده اش بگويد مي خواست به جبهه برود ولي قبل از آن يك دوره اي مي بايست مي ديدند و بعد اعزام
مي شدند روزي زنگ زدند به من (كشاني)و گفتند كه يك لباسي براي من بياوريد با يك ساك و ما آنها را براي او برديم و وسايل را به او داديم و بعد فهميديم كه به خانواده اش نگفته است.

4) در كار كردن در پايگاه نمونه بود و بسياري از اوقات در پايگاه به تنهايي كار مي كردند و در ماه محرم يك سال از شب تا به صبح تمام كارها را به تنهايي انجام داد.

5) مي خواستيم بنده و آقاي ابراهيميان براي ايام محرم برويم و از شمال برنج بياوريم شهيد سيامك صالحي و دو تا ديگه از بچه ها گفتند ما هم مي آييم و اينها عقب ماشين نشستند و پس از طي مسافتي اينها سردشان مي شود شهيد سيامك دستكش هم داشت و محكم به ماشين مي كوبيد و مي گفت بايست بايست و ما گاز ماشين را گرفته بوديم و مي رفتيم تا تعداد زيادي از گردنه ها را رد كرديم و ايستاديم و علي آقا گفت چيه بابا هي داد و فرياد مي كنيد كه شهيد سيامك صالحی مي گويد بابا ما از سرما  مُرديم بايست ديگه.

6) آقاي جليل باقر پيري مي گویند: من با سيامك صالحي صيغه برادري خوانده بوديم. چي بگم يك بچه محجوب بود از خانواده اي كه … اين بچه حقيقتا حجاب خاصي داشت  هر كاري در مسجد انجام مي داد هر كاري كه بچه هاي ديگر شانه خالی می کردند او مشتاقانه انجام ميداد يك بار اعتراضي از او در مورد كار و چگونگي انجام آن نديديم  او هر كاري كه روي زمين بود انجام مي داد تا رسيد به اينكه مي خواست برود منطقه در حقيقت از اجتماع و خانواده در رفتند. خيلي خانواده را تحت فشار گذاشت و در نهايت جيم شدند و رفتند منطقه و آنها را برده بودند جبهه هاي غرب كشور و از آن منطقه نسبتاً خنك غرب آنها را ناگهان به جنوب انتقال دادند و پس از پذيرش قطعنامه عراق تا ايستگاه حسيني پيش آمده بود و وضعيت به شدت بحراني بود بچه ها منطقه را خوب نمي شناختند و سيامك از تشنگي شهيد شد وقتي جنازه اش را آوردند بدنش و دور قفسه سينه اش تماماً كبود شده بود و در جنازه اش آثار تير و تركش نداشت و واقعا آنها لايق شهادت بودند و خوشا به سعادتشان كه معشوق خودشان را در آغوش كشيدند و به لقاء يار شتافتند.

تشیع پیکر شهید

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید سیامک صالحی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.