شهید ناصر جدی پور در تاریخ دوم فروردین 1345 در روستائی به نام شهر بیان یکی از روستاهای شهرستان سراب در استان آذربایجان شرقی و در یک خانواده مذهبی که فقر و استضعاف از دیوارهای آن سرازیر بود متولد گردید. تحصیلات دوران ابتدایی را در یک مدرسه که در همان روستان بود گذاراند و هر سال در بین دانش آموزان ممتاز بود. بعد از گذراندن دوران ابتدایی برای ادامه تحصیل به علت اینکه مدرسه ابتدایی در آن روستا نبود به ورامین که منزل خانه اش در این شهرستان واقع بود هجرت نمود. این دوران چون بیشتر در یک خانواده مذهبی واقع شده و تقریبا دورانی بود که ریشه ایمان و شناخت نسبت به خدا و تشیع سرخ علوی در اعماق وجود او که عاشقانه تشنه کسب این معارف بود ریشه دواند و بعد از شناخت واقعی و قلبی حتی لحظه ای بعد از این از خدا غافل نشد. نمازهایش را در هرجا بود به جماعت می خواند. هر جا میرسید مسجد آن محل را پیدا میکرد. پاکی و اخلاص و صداقت واقعا در وجودش جلوه گر بود. در پی جمعی اگر حرفی به غیر از حرف خدا بود با حرف های نادرستی زده میشد با شهامت کامل ایستادگی میکرد ناصر جدی پور چون از دوران کودکی با کار و تلاش بزرگ شده بود و همیشه زحمت میکشید. از همان اوایل کودکی قالی میبافت در روستا تا این اواخر که میوه میفروخت پیش پدرش لذا در بین طبقه ی واقعا مستضعف و فقیر بزرگ شده بود و دردهای آنان رابه توسط شناخت عمیقی که داشت درک کرده بود. بعد از گذراندن دوران راهنمایی نسبت این که در تهران خزانه قلعه مرغی محله جنوب شرق و واقعا مستضعف نشین حیاط کوچکی تهیه کرده بودند به تهران آمد. در این مدت که سه سال به طول انجامید از شرکت در نماز جمعه و دعای کمیل و سخنرانی های دریغ نمیکرد. بارها میگفتم روزهای جمعه میخواهیم برویم بگردیم میگفت من باید بروم.
از طریق جهاد سازندگی برای پشتیبانی مناطق جنگ جهاد ستاد مداران به جبهه اعزام گشت. در موقع رفتن پدرش خیلی اصرار داشت که فرزندم نرود و همچنین مادرش و گفته بود پدرجان آخه اگر من نرفتم بجنگم بگذارید بروم خانه های ویران شده را بسازیم پس کی باید این ها را بسازد. به هرحال فکر میکنیم آرزوی قلبی ایشان بود و خدمت در راه خدا هر جا بود در پشت جبهه هم در تمام صحنه ها حضور داشت. در تمام تظاهرات و مجالس و بلاخره در تاریخ 1361/05/08 در پی لبیک ندای حسین زمانی فرمانده کل قوا خمینی عزیز که عشق به رهبر در تک تک سلول هایش ریشه دوانده بود و بارها با پای پیاده یا سواره جهت زیارت امام به جماران می رفت. به فیض شهادت نائل گشت و برای اسلام و قرآن و در راه نابودی استکبار جهانی برقراری حکومت جهانی حضرت مهدی در تمام کره زمین فرا شد. ناصر جدی پور کلاس دوم نظری بود و 5 برادر و یک خواهر داشت که دوتای برادرانش تقریبا بزرگ هستند و ایشان سومین فرزند پدرشان بودندو پدر ش درخیابان میوه می فروش.د از نظر قیافه و هیکل رشید بود و در بین فرزندان پدرش و فامیل از نظر قد و هیکل خیلی رشید بود. بسیار مودب با وقار به هر حال شهادت او در بین برادرانش افتخار آفرین بود و یک عمو دوتا دایی یک خاله و یک عمه داردروحش شاد و راهش مستدام بود.
و ان شالله خداوند توفیق عنایت فرماید که راهش را ادامه دهیم و نخواهیم گذاشت سنگرش جانما شود. تا خون در رگ ماست ما طبقه محروم از این رهبر و انقلاب و قرآن دفاع خواهیم کرد و به صدام و صدامیان و اربابانش نشانه که ما حق خود را خواهیم گرفت و به قول امام چنان مشتی به صدام می زنیم که از جایش بلند نشود خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.
شهید ناصر جدی پور در دوم فروردین 1345 ، در سراب چشم به جهان گشود. پدرش حسن و مادرش،ربابه نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دوم تیر 1361 ، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به سینه و قلب شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.