شهید محسن سلطانی دومین شهید خانواده می باشد و یکی از افتخارات خانواده این شهید حضور رهبر انقلاب ( مقام معظم رهبری حضرت آیت الله عظما خامنه ای رییس جمهورسابق) در منزلشان بود. شهید محسن سلطانی در خانوادهای کاملا مذهبی به دنیا آمد. خانواده شهید محسن سلطانی از نظر اقتصادی در سطح متوسط جامعه قرار داشتند. شهید محسن سلطانی از نظر درسی در سطح بسیار بالا و مطلوبی بود و لذا خانواده وی بیشتر علاقمند به ادامه تحصیلات وی بودند. او در دبیرستان البرز که دبیرستان بسیار سطح بالایی از نظر نمرات بود درس می خواند ایشان فردی زیرک، با ذکاوت و هوشیار و در عین حال بسیار مومن و از نظر علمی در سطح بسیار بالایی قرار داشتند. حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا مطلبی به پدر شهید فرموده بودند که اجازه ندهید در مسابقات علمی ما شرکت کنند زیرا این بچه شما جایزه همه مسابقات ما را درو می کنند. او در زمان شهادتش 17 سال بیشتر نداشت ولی به اندازه یک انسان 45 ساله معلومات کسب کرده بود. ایشان اگر به شهادت نمی رسیدند قطعاً یکی از نخبگان علمی سطح بالای کشور می شدند. این شهید عزیز یکی از شاگردان برادر جمال آبرومند بوده و به تحقیقات علمی و مذهبی و مطالعه کتب درسی بنا به نظر برادر جمال آبرومند می پرداخت این شهید عزیز تک خوان گروه سرود پایگاه شهید سلطانی بوده و در مراسم شهدا و دیگر مراسم مذهبی مسئولیت اصلی گروه سرود را بر عهده داشتند. در سطح ناحیه در مسابقات احکام اول شده و به اتفاق برادر غلامرضا جعفری به جایزه بزرگ زیارت مشهد مقدس نائل می گردند که جزو خاطرات خوش آن روزگار می باشد که چنین دوستان و هم مصاحبه هایی داشته ایم. با برادر کشانی بسیار اخوت خوبی داشته و ایشان مسئولیت نوارخانه پایگاه شهید سلطانی را برعهده داشتند. ایشان دومین شهید خانواده می باشند. برادر شهید ایشان سعید سلطانی اولین شهید پایگاه بوده اند. برادر کشانی در جبهه به این شهید می فرمایند که به پشت جبهه بیایید و در آنجا با درس خواندنتان به انقلاب کمک نمایید که این شهید عزیز می فرمایند ما به جبهه نیامده ایم که برگردیم. شهید محسن سلطانی در عملیات کربلای 5 در منطقه عملیاتی شلمچه با تیر مستقیم قناصه به پیشانیشان شهید گردیده و به لقاءالله می رسند. شهادت او تأثیر زیادی روی دوستانش گذاشته تا جایی که پس از شهادت ایشان تعداد زیادی از دوستانش نیز به شهادت رسیده و به لقاءالله می رسند.
برچسب: شهدای دفاع مقدس شهید محسن سلطانی محسن سلطانیشهید محسن سلطانیShahid Mohsen Soltani
این شهید بزرگوار در سیزدهم دی 1348 ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش اصغر، بنا و معمار بود و مادرش،صدیقه نام داشت. تاپایان سوم راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم بهمن 1365 ، با سمت آر پی جی زن در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
شهید محسن سلطانی در عملیات کربلای 5 در منطقه عملیاتی شلمچه با تیر مستقیم قناصه به پیشانیشان شهید گردیده و به لقاءالله می رسند. شهادت او تأثیر زیادی روی دوستانش گذاشته تا جایی که پس از شهادت ایشان تعداد زیادی از دوستانش نیز به شهادت رسیده و به لقاءالله می رسند.
تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید
تماس بگیرید
417 بار دیده شده مقایسه- زندگینامه شهید
- مشخصات شهید
- خاطرات شهید
- مصاحبه با شهید
- تصویر مزار شهید
- تصاویر تشیع پیکر شهید
- تصاویر شهید
- ارسال نظر درباره شهید
| اطلاعات کلی | ||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||||||||||||||||||||
| اطلاعات سازمانی | ||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
| ویژگی های شهید | ||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
خاطرات شهید
1) برادر محمد كشاني مي گویند: محسن را من در جبهه در اردوگاه ام الرصاص دو يا سه روز قبل از شهادتشان ديدم و دو سه ساعتي با هم بوديم و وقتي كه من از او داشتم جدا مي شدم احساس كردم كه او ديگر ماندني نيست و وقتي به تهران آمدم مادرش گفت از محسن چه خبر من گفتم كه ديروز پيش او بودم و حالش خوب است ولي فرداي آن روز جنازه محسن را آوردند.
2) يكي از همرزمان شهيد مي گويد: يك روز من و محسن رفته بوديم فروشگاه او يك كار برقي ديد و از آن خوشش آمد و بعد هر دو، پول هايمان را روي هم گذاشتيم و محسن به من گفت بيا اين وسيله را بخريم و جمع پول هاي ما 100 تومان شد ولي آن وسيله برقي 350 تومان مي شد و نمي توانستيم آن را خريداري كنيم محسن گفت من مي دانم چكار كنم بعد وارد مغازه شديم و از صاحب مغازه آن وسيله برقي را خواستيم و وقتي آن را براي ما آورد نگاهي به آن انداخته و نحوه ساخت آن را بررسي نمود و سپس از مغازه خارج شديم و لوازم اوليه آنرا گرفتيم و با همان 100تومان يك مقدار سيم و لامپ و غيره گرفته و آن وسيله را درست كرديم و خيلي هم خوب شد و خوشحال بوديم از كاري كه خودمان درست كرده بوديم.
3) يكي از دوستان شهيد مي گويد: ما به عنوان بسيجي از مسجد صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مسابقه احكام ستاد ناحيه شركت نموده بوديم و برادران، شهيد محسن سلطاني و غلامرضا جعفري و ابوالحسن دهرويه در اين مسابقات نمره بالايي گرفته و به عنوان تشويقي به همراه برادران ستاد ناحيه از ديگر پايگاه ها به زيارت ثامن الائمه حضرت امام رضا (ع) رفتيم و يادم مي آيد كه شهيد محسن سلطاني بر بالاي دوش برادر بسيجي که از خزانه بخارايي آمده بود رفته و در حرم رضوي سرود و مداحي جانانه اي انجام داد كه تمام زائران را تحت تاثير شديد خود قرار داده بود و اينك افسوس آن زمان را مي خوريم كه با چه دوستان پاكي به آن سفر معنوي رفته و اينك آنها در كجا هستند و ما اندر خم يك كوچه ناهموار و بن بست در دنياي مادي غرق شده و از راه آنها جز خاطره اي بر زبان ها جاري نيست.
4) يكي از دوستان محسن سلطاني مي گويد: نحوه شهادت محسن هرگز از ياد ما نمي رود او در عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه به پيشانيش تير سيمینوف مي خورد و تير در درون سر او چرخيده به طوري كه صورت او از حالت عادي خارج شده و من از زمانيكه جنازه اين شهيد را ديدم تا مدت 6 ماه باورم نمي شد كه محسن به شهادت رسيده باشد و هر روز منتظر بودم تا برگردد و حتي جنازه او را كه دفن كرديم و حتي در آمبولانس كه بوديم و او را تا بهشت زهرا برديم باز هم باورم نمي شد كه او محسن است و محسن شهيد شده است پس از گذشت 6 ماه كه ديگر ديدم محسن نيامد به خودم قبولاندم كه او شهيد شده است.
5) مادر محسن را خدا بيامرزد او در آمبولانس با انگشت هاي محسن بازي مي كرد و هي مي گفت: قربون اون
انگشت هاي قشنگت قربون آن انگشتهاي بلندت محسن جان چرا نيامدي و همه اش قربون صدقه محسن مي رفت.
6) شهيد سيامك صالحي مي گويد: قبل از شهادت محسن سلطاني من عزم رفتن به جبهه داشتم ولي پس از شهادت ايشان عزمم راسختر شد و چنين است كه شهيد سيامك صالحي به راهي مي رود كه محسن رفت و به لقاءالله رسيدند.
7) آقاي رضا ميرآخوري مي گویند: من مغازه كفاشي داشتم و وقتي بچه ها به جبهه مي خواستند بروند به مغازه من آمده و شوخي مي كردند مثلا به من مي گفتند كه بيا با هم به جبهه برويم تا با يك تير تو را خلاص كنيم و من به آنها مي گفتم كه تا من پلوی شما را نخورم هيچ چيزيم نمي شود البته بعد از آمدن جنازه بچه ها از خودم خجالت مي كشيدم و از گفته هاي خودم پشيمان مي شدم. وقتي جنازه غلامرضا جعفری و محسن سلطاني و علي اصغر صادقيان و سيامك صالحي را آوردند آنقدر من ناراحت شده بودم كه همه فكر مي كردند پسر من شهيد شده است و به زور مرا از روي تابوت آنها جدا كردند.
مصاحبه با شهید
متن مصاحبه با شهيد محسن سلطاني
(مورخ 3/5/65)
« يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي »
بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و بنام نامي آقا و دوازدهمين پيشواي شيعيان حضرت مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نايب بر حقش خميني كبير و با سلام خدمت كليه رزمندگان اسلام و امت حزب الله در پشت جبهه.
سوال ) لطفاً خودتان را معرفي نموده و مختصري از زندگاني خودتان را برايمان شرح دهيد؟
جواب ) بسم الله الرحمن الرحيم من محسن سلطاني كلاس دوم نظري و كوچكترين فرزند خانواده ام هستم.
سوال ) شما از چه زماني وارد بسيج پايگاه شهيد سلطاني شديد؟
جواب ) تا آنجايي كه يادم هست من تقريباً در حدود اسفند سال 1360 بود كه با يك سري از بچه هاي ديگر وارد بسيج شديم.
سوال ) شما در آن لحظه اي كه وارد بسيج شديد چه احساس و انگيزه اي از ورود به بسيج داشتيد؟
جواب ) من از ورودم به بسيج در آن موقع خيلي خوشحال بودم، چون مي توانستم در جمعي حاضر باشم كه مخلص هستند و تا آنجايي كه بتوانم از آنها استفاده ببرم و در راه رضاي خدا گام بردارم و بتوانم در راه پيشبرد انقلاب و انجام دستورات الهي و صحبت هاي امام كوشش بيشتري داشته باشم، چون در بسيج انسان بيش از هر جاي ديگر مي تواند به انقلاب كمك كند.
سوال ) آيا شما به انگيزه هايي كه در بدو ورود به بسيج داشتيد دست يافتيد يا خير؟
جواب ) انگيزه هايي كه باعث شد من وارد بسيج شوم، يكي اين بود كه در بسيج بيش از هر جاي ديگر مي توان به انقلاب خدمت كرد و شايد بتوانم ادامه دهنده راه شهدا باشم و تا آنجايي كه توانستم در اينجا كار كنم اين بوده كه توانستم با كمك برادران ديگر در راه انقلاب و انجام فرامين امام و كمك به انقلاب كارهاي زيادي بكنم و ديگر اين كه بتوانم در مورد اسلام و ايمان چيزهايي بفهمم و شايد ايمانم را قويتر كنم.
سوال ) برادر محسن چرا مركزيت بسيج كلاً در مساجد قرار دارد؟
جواب ) فكر مي كنم به اين دليل باشد كه مسجد محل عبادت خداست و كارهايي كه افراد بسيج انجام مي دهند و تبليغات و كارهايي ديگر كه انجام مي دهند، جزو همان عباداتي است كه در راه خدا انجام مي دهند و هميشه رضاي خدا و جلب توجه خداوند در نظر آنها باشد و چيز ديگري در فكر آنها نباشد.
سوال ) چه انگيزه اي باعث شد كه صدام به ايران حمله كند؟
جواب ) به نظر من يكي از انگيزه هايي كه باعث حمله صداميان شد، صدام و خيلي از اين كشورهاي خليج فارس از سرسپرده هاي ابرقدرت ها هستند و مثل يك برده و غلامي هستند در دست آنها، هر امري كه از طرف آنها بيايد بدون چون و چرا بايد قبول كنند و اين حمله به ايران هم از طرف ابرقدرت ها بود كه مي ديدند همه منافع خودشان در خطر مي باشد و اينكه مي خواستند ما نتوانيم سازندگي بيشتري كنيم و نتوانيم انقلابمان را روي پا نگهداريم، همانطور كه مي دانيد صدام فكر مي كرد كه سه روزه مي تواند ايران را تسخير كند، ولي با اتحاد نيروهاي اسلام اين آرزو را به گور مي برد.
سوال ) عكس العمل امام عزيزمان و ملت غيور ايران در قبال تجاوزات صداميان چه بود؟
جواب ) امام يك موجود الهي است و بقول معروف از هيچ چيز ترس و باكي ندارد و پس از حمله به ايران با قاطعيت گفتند كه ما در اين جنگ پيروز هستيم و از هيچ چيز نبايد بترسيم و همان اول امام فرمودند كه با وحدت كلمه بايد در مقابل تمام تجاوزات ابرقدرت ها بايستيم و ملت ما هم با اتكاء به وحدت و ايمان و با رهبري قاطع امام تا حالا توانستند پيروزي هاي بزرگي را در اين جنگ بدست آورند، ملت هم چون خودشان انقلاب كرده بودند بنابراين خودشان هم مي دانستند كه بايد از اين انقلاب محافظت كنند و بعد از حمله به ايران خود ملت بسيج شدند و آماده دفاع از كشور شدند و جنگ را تا حالا با پيروزي به پيش مي برند.
سوال ) چرا حاميان صدام در داخل و خارج كشور دم از صلح طلبي مي زنند و آيا ما بايد اين صلح را بپذيريم يا خير؟
جواب ) صدام بعد از حمله به ايران فكر مي كرد كه ايران را سه روزه مي گيرد اما چون با ايمان ملت ما روبرو شد، ديد كه اگر ملت ايران همينطور بخواهد پيش برود بزودي تمام ابرقدرت ها و تمام حزب بعث نابود مي شود و بخاطر اين شروع كرد به زمزمه اينكه بايد صلح كنيم، اما ملت ما با اتكاء به خدا و با رهبري قاطع امام انشاءالله جنگ را تا پيروزي به پايان مي برند و همانطوريكه رئيس جمهور شهيد، آقاي رجایي فرمودند: « سرنوشت جنگ در ميدان جنگ تعيين مي شود پس هيچ صلحي نبايد با ابرقدرت ها داشته باشيم ».
سوال ) نقش ملت را در پيروزي هاي عظيمي كه تاكنون بدست آمده بيان كنيد؟
جواب ) نقش ملت در اين جنگ خيلي واضح است، چون الآن ملت اداره كننده اصلي جنگ هستند و تمام نيروها چه از لحاظ رزمي و چه از نظر تداركاتي از طرف ملت تهيه مي شود و اگر ملت نباشد دولت هيچ كاري نمي تواند در مقابل جنگ بكند.
سوال ) انگيزه يك بسيجي كه جانش را خالصانه در كف دست قرار داده و به جبهه مي رود بيان كنيد؟
جواب ) اين ايمان را كه البته ما نتوانستيم به آن دست پيدا كنيم، اينطور كه از بزرگترها شنيديم چيزي است كه اگر انسان به آن دست پيدا كند ديگر هيچ چيز در دنيا نمي تواند او را بطرف خودش بكشد و از تمام علايق دنيوي رها مي شود و يك بسيجي هم چون كه واقعاً خدا را شناخته و عاشق او شده ديگر نمي تواند در دنيا صبر كند و به همين دليل، عاشقانه به طرف جبهه و جهاد مي رود تا بتواند به لقاءالله برسد.
سوال ) شما خودتان از اينكه به جبهه هاي حق عليه باطل قدم مي گذاريد چه احساسي داريد؟
جواب ) من خودم اگر خدا قبول كند، بعنوان يك رزمنده ميخواهم به جبهه بروم تا انشاءالله اگر توانستم دِين خودم را به اسلام ادا كنم و از اينكه به جبهه مي روم واقعاً خوشحالم چون مي توانم در جمع رزمندگان اسلام و عاشقان الله حضور پيدا كنم.
سوال ) شما تا چه حد براي ديدن مشكلات و سختي ها آمادگي داريد؟
جواب ) هر رزمنده از همان لحظه اي كه تصميم مي گيرد براي اعزام به جبهه يعني تمام مشكلات و سختي ها را به جان مي خرد و تمام پيش آمدهايي كه ممكن است براي او پيش بيايد چون كه در راه خدا ميخواهد قدم بردارد، هيچ سختي و ناراحتي براي او ندارد و اگر خدا انشاءالله از ما قبول كند ما با آمادگي كامل به جبهه مي رويم.
سوال ) شما يك مقداري از شهادت براي ما صحبت كنيد و اينكه شهادت نصيب چه كساني مي شود؟
جواب ) شهادت بالاترين مقام و منزلتي است كه انسان مي تواند به آن دست پيدا كند، در روايتي پيغمبر اكرمe مي فرمايند كه بالاتر از هر خوبي، خوبي ديگري است تا آنجا كه انسان در راه خدا به شهادت برسد و بالاتر از آن هيچ خوبي نيست و شهادت فقط نصيب انسان هایي مي شود كه از هر نظر داراي كمال باشند و نسبت به انسان هاي ديگر تكامل معنوي زيادي پيدا كرده باشد و نصيب اشخاصي مي شود كه با وجود شان خدا را درك كردند و شناختند.
سوال ) شما در مورد جهاد براي ما بگویيد و اينكه جهاد بر چند نوع است؟
جواب ) انساني كه در راه خدا قدم بر مي دارد دشمنان زيادي دارد كه ممكن است اين دشمنان دروني باشند و يا دشمنان بروني كه از پيشرفت و رشد انسان مي خواهند جلوگيري كنند و واجب است انسان با دشمنان دروني مبارزه كند كه اين را جهاد اكبر گويند و بزرگترين جهاد است و اگر انسان اين جهاد را انجام ندهد، شيطان بر او مسلط مي شود و هيچ كدام از كارهاي ما مورد قبول خدا واقع نمي شود.
جهاد بعدي جهاد با دشمنان اسلام است كه جهاد اصغر است و بعد از جهاد اكبر قرار دارد يعني انسان اول بايد جهاد اكبر را انجام دهد تا بتواند جهاد اصغر را به راحتي و در راه رضاي خدا انجام بدهد.
سوال ) شما چه صحبتي براي برادران بسيجي داريد؟
جواب ) البته نمي توانم صحبتي براي آنها داشته باشم چون آنها خودشان از ما چيزهاي بيشتري مي دانند و اين را كه مي گويم بعنوان يادآوري است و آن اينكه اولاً اتحادشان را حفظ بكنند و هيچ وقت و بخاطر هيچ دليلي از همديگر جدا نشوند و اتحادشان را از دست ندهند و ديگر اينكه تمام دستورات و فرامين امام را مو به مو انجام بدهند و هيچ وقت از امام جدا نشوند چون كوچكترين جدایي از امام باعث انحراف و پرت شدن در پرتگاه هاي مختلفي كه ممكن است انسان را به بدترين جاها بكشاند و چيزي كه مي توانم بگويم اينكه امام را هيچ وقت تنها نگذارند و تمام دستورات و فرامين او را هم مو به مو اجرا كنند.
سوال ) اگر صحبتي با برادران مسئول پايگاه مقاومت داريد بفرمایيد؟
جواب ) صحبتي كه برايشان ندارم، فقط اين كه مي خواستم از اين افراد تشكر كنم كه در اين مدت براي ما زحمت های زيادي كشيد ه اند و كارهاي زيادي انجام داده اند.
سوال ) شما چه صحبتي براي خانواده عزيز خودتان داريد؟
جواب ) صحبتي كه مي توانم داشته باشم اينكه در تمام مسائل و مصيبت هایي كه ممكن است برايشان واقع بشود صبر پيشه كنند كه صبر بزرگترين چيز مي باشد و خدا صابرين را خيلي دوست دارد و بدانند كه اگر تمام مصيبت ها بر آنها واقع مي شود، هديه هايي است كه از طرف خدا بر آنها وارد مي شود و اين مصيبتها به همه كس داده نمي شود.
سوال ) شما چه صحبتي براي قشر محصل و تحصيل كرده جامعه داريد؟
جواب ) صحبتي كه مي توانم براي اين افراد داشته باشم اين است كه بقول امام تعليم و تعلم عبادت است و قبل از اينكه انسان تحصيل بكند بايد اول خودش را تهذيب بكند.
سوال ) شما چه صحبت و پيامي براي امت حزب الله در پشت جبهه و جبهه هاي نبرد حق عليه باطل داريد؟
جواب ) براي اين مردم من كوچكتر از آن هستم كه بخواهم پيامي يا صحبتي داشته باشم و آن چيزي كه مي گويم به عنوان يادآوري و يا چيزي از ما داشته باشند كه تمام فرامين امام را مو به مو انجام بدهند و بدانند امام انساني است كه خير جامعه را مي خواهد و به تمام خير جامعه آگاه است و مي داند كه بايد چه كار بكند و ديگر اين كه تا حالا چند سال از جنگ مي گذرد و به خوبي آن را پيش برديم و انشاءالله تا آخر و تا پيروزي كامل و با اتحاد و همبستگي و تلاش و كوشش فراواني كه داريم اين جنگ را به پيروزي نهايي برسانيم.
سوال ) نهايت آرزوي شما در اين دنياي فاني چه مي باشد، كه انشاءالله پاسخ خواهيد داد؟
جواب ) من فقط تنها به همين سوال شما به دلايلي نمي توانم جواب بدهم.
محسن سلطاني
والسلام علي من اتبع الهدي
جمعه مورخه: 3/5/1365
ساعت 45/10 دقيقه
تصویر مزار شهید

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.
الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.
ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.
ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.
د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش از حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحهکلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.