تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید محسن خلیلیShahid Mohsen Khalili

محل خدمت: بسیج مستضعفین شناسه ایثار شهید : 00000434 دسته:

شهید محسن خلیلی دوم فروردین ماه سال 1347 در خانواده ای مذهبی در یکی از روستاهای استان همدان دیده به جهان گشود. دومین فرزند خانواده بود. او اسوه ایمان صداقت و پاکی و همچنین نمونه ای والا از اخلاق و رفتار بود. در همان سنین کودکی علاقه شدیدی به اهل بیت علیه السلام داشت. به طوری که همیشه به دنبال برپا کردن مراسم و هیئت های مذهبی در بین همسن و سالان خود بود و در بسیاری موارد هم ذکر اهل بیت و مدیحه سرایی می کرد.

 

کمی که بزرگتر شده بود خود اقدام به برگزاری کلاس های قرائت قرآن در بین بچه های هم سن و سال می کرد. با ورود او به سن نوجوانی جنگ نیز شروع شده بود با مشاهده رشادت های جوانان غیور و از خود گذشته که جان خود را فدای اسلام و خاک ایران عزیز می نمودند تا دست متجاوزان را از رسیدن به مرز و بوم ما کوتاه کنند ، همیشه در خانواده عنوان می کرد که قصد دارد به کمک رزمندگان برود و شرکت در جبهه را وظیفه ای برخود می دانست و می گفت خون من از خون جوانانی که شهید می شوند رنگین تر نیست.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

3,217 بار دیده شده مقایسه

شهید محسن خلیلی دوم فروردین ماه سال 1347 در خانواده ای مذهبی در یکی از روستاهای استان همدان دیده به جهان گشود. دومین فرزند خانواده بود. او اسوه ایمان صداقت و پاکی و همچنین نمونه ای والا از اخلاق و رفتار بود. در همان سنین کودکی علاقه شدیدی به اهل بیت علیه السلام داشت. به طوری که همیشه به دنبال برپا کردن مراسم و هیئت های مذهبی در بین همسن و سالان خود بود و در بسیاری موارد هم ذکر اهل بیت و مدیحه سرایی می کرد.

کمی که بزرگتر شده بود خود اقدام به برگزاری کلاس های قرائت قرآن در بین بچه های هم سن و سال می کرد. با ورود او به سن نوجوانی جنگ نیز شروع شده بود با مشاهده رشادت های جوانان غیور و از خود گذشته که جان خود را فدای اسلام و خاک ایران عزیز می نمودند تا دست متجاوزان را از رسیدن به مرز و بوم ما کوتاه کنند ، همیشه در خانواده عنوان می کرد که قصد دارد به کمک رزمندگان برود و شرکت در جبهه را وظیفه ای برخود می دانست و می گفت خون من از خون جوانانی که شهید می شوند رنگین تر نیست. همیشه در نوشته هایش از شهادت می نوشت.

او بارها اقدام به رفتن برای جبهه کرد ولی با سن کم او و با مخالفت های خانواده روبرو می شد طوری که یکبار سوار بر پشت کامیونی که حاوی حمل مهمات به خط مقدم جبهه بود شد و اواسط راه متوجه شده بودند و او را برگردانده بودند. ولی او دست از خواسته خود بر نمی داشت. او در مجالسی که در مسجد جامع روستا برگزار می شد شرکت می کرد و با همان روحیه اقدام به جمع آوری کمک هایی به رزمندگان می کرد و با سرپرست جمع آوری این کمک ها که اعم از خوراک و پتو و…بود ‘همراه بود. او در رفتار و اخلاق نمونه بود و بر خلاف سن او رفتار و اخلاقی متین و باوقار داشت. گویا او را خدا برای خود گلچین نموده بود. او هیچ وقت در خانواده اعضای خانواده را به اسم صدا نمی زد و اگر هم صدا می زد با محبت و احساس و عشق بود. او همان موقع همیشه به پدر کمک می کرد و در امور خانه به مـادر حتی در شستن ظرف غذا در مواقعی که درخانه حضور داشت مانع از شستن آنها توسط مادر می شد و خود این کار را می کرد و همیشه با اینکه آن موقع مادر به حج نرفته بود صدا میزد حاج خانم من خانه باشم و شما ظرف بشویید.

روزی سه بار خانه را جارو می کرد بعد از هر وعده غذا و همیشه می گفت نان برکت خداوند است نباید زیر پا بماند و جهت اطمینان جارو می کرد و بعد زیر سفره پهن می کرد . چند روزی به دنیا آمدن او مانده بود که روزی مادرش در خواب می بیند که نامه ای از آسمان که برگه سفید ی بود و در گوشه آن خط سیاهی نمایان بود بر روی پای راست او افتاد او با خود می گفت شاید این نامه پایان عمرم باشد ولی در خواب صدایی آمد که این نامه ‘نامه خیر و صلاح توست خداوند را شاکر باش بابت این نعمت با ارزشی که به تو عنایت فرموده است . مادر او لحظه شهادت متوجه این خواب شده بود که آن موقع تعبیر خود را نشان داده بود.

شفاعت های شهید:

1- مادرم تعریف می کرد که از آخرین باری که او به دیدن ما آمد و رفت بیست روز گذشته بود ‘روزی در خواب محسن را دیدم که وارد حیاط خانه شد و کمربند قرمز رنگی را بسته بود و شادمان وارد حیاط شد و لبخندی زد ‘پرسیدم محسن جان عزیز دل مادر چرا کمربند قرمز بسته ای پسرم ؟ ایشان گفت نمی دانی مگر مادر من فدایی راه حسینم! بعد از آن خواب 4 روز گذشت که در خانه بودم که پدربزرگم که از ریش سفیدان بود صدا زدند گفتند بیاید اذان بگویید تا شهیدی را که می آورند تشیع کنند. مادرم می گفت من مشغول نظافت حیاط بودم دیدم از همسایه ها آمدند و گفتند تو چرا حیاط را جارو می کنی جارو را از من گرفتند و بعد یکی از همسایه ها روسری مرا عوض کرد آنگاه بی اختیار گریم گرفت گفتم محسن شهید شده است گفتند آرام باش…

2- مادرم می گفت من خیلی گریه و بی تابی می کردم. لحظه شهادت و هنگام تشیع پیکر پاکش به سمت خانه و بعد سوی مزارش ‘کبوتر سفید رنگ و خیلی زیبا که وصف آن کمی سخت و دور از بیان است بر روی تابوت او نشسته بود لحظه ای که او را می خواستند خاکسپاری کنند آن کبوتر را کسی ندید که پرواز کند و یا کسی بخواهد آنها را بردارد‘ خود به خود ناپدید شد. همسایه ها می گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی جای فرزندت در بهشت است او مقام و منزلتی بزرگ نزد خداوند دارد و من هم گریه بسیار می کردم تا اینکه در خانه از هوش رفتم. ناگهان دیدم محسن بر سربالینم آمده است در دستش یک کاسه آب بود که خیلی سفید رنگ بود که نه به شیر می ماند و نه به آب ‘گفت ما درجان از این آب بنوش تا آرامش پیدا کنی ولی باید قول بدی دیگر بی تابی نکنی و برای من ناله و زاری نکنی و آن گاه با دستان خودش جرعه ای به من نوشانید و من هم برروی دستانش آرام خوابیدم  و از آن پس دیگر گریه نمی کردم.

3-یکی دیگر از عنایات شهید مریضی سخت خاله پدرم بود که از بیماریش رنج می برد در خواب می بیند که درمزار شهداست و ناگهان نوری از قبر شهید محسن خلیلی بلند شده است ‘گویا نور افکن از داخل آن به سمت آسمان روشن کرده اند می گوید نزدیک شدم و دیدم محسن گفت: خاله جان چرا ناراحتی ؟ گفت خاله جان مریضی امانم را بریده است. می گفت لبخندی زد و گفت شما مریض نیستید به عنایت خداوند شما بهبود پیدا می کنید. و همین که از خواب برخاستم تا چند ساعتی اصلا بر این نبودم که من بیمار بودم و نمی توانستم به راحتی راه بروم و بعد ساعاتی متوجه شدم که پاهایم مشکل داشت ولی الان می توانم بدون زحمت راه بروم و حتی دردی در اعضای بدن حس نمی کنم. پدربزرگم تعریف می کرد موقع قرار دادن بدن مطهر شهید داخل قبر دستان من خونی شده بود و من بعد از خاکسپاری دستانم را شستم. همان شب در خواب دیدم محسن گفت بابا بزرگ از خون من که به دستانت خورده بود اگر به صورت ناصر پسر عمویم که معلول است می زدی او شفا پیدا می کرد! شهید محسن خلیلی در جبهه هم درس را تاجایی که امکان داشت دنبال می کرد و در کلاس های آموزشی و دفاعی و همچنین رزمی شرکت می کرد و حتی کارهای خیاطی دیگر رزمندگان را نیز انجام می داد ولی در لحظات آخر و نزدیک به شهادتش در مخابرات بود و بعد هم جانشین فرمانده بود و بعد از مدتی از گردانشان تقسیم شد و با شواهدی که بدست آمده بود گویا ازگردان آنان تنها یک نفر زنده مانده بود و همه آنان به شهادت رسیده بودند. شهید محسن خلیلی در چهارم آبان سال 1366 در عملیات ظفر 2 در منطقه گامو واقع در بین کوهستان های عراق و ایران بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پشت سرش در سن 19 سالگی به دیدار اربابش حضرت سیدالشهدا (ع) به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

محسن خلیلی

نام مستعار

–

نام پدر

گلابعلی

تاریخ تولد

1347/01/02

سن

19

تاریخ شهادت

1366/08/04

محل شهادت

ارتفاعات کفری
کرکوک

شهادت در عملیات

ظفر 2

نحوه شهادت

اصابت ترکش خمپاره

مزار شهید

گلزار شهدای همدان

درصد جانبازی

–

محله

وصفنارد

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

249 المهدی عج الله تعالی فرجه

محدوده پایگاه

–

پایگاه فعالیت

–

مسجد فعالیت

–

یگان خدمت

سپاه پاسداران

سمت و رتبه

جانشین فرمانده گردان ۱۵۷ حبیب ابن مظاهر
رزمنده

رسته خدمت

جنگ های نامنظم
فرماندهی

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

فعال هیئات مذهبی
مداح

ورزشی

رزمی

شغلی

کارمند

تحصیلات

دیپلم

رشته تحصیلی

–

وصیت نامه شهید

 

خدايا چگونه زيستن رابه من بياموز و چگونه مردن را خود خواهم آموخت…

سلام بر تمام شهداي اسلام؛ ازحسين تا خميني كلماتي چند بر روي اين كاغذ بي جان نقش مي كنم سخنانيست به عنوان وصيت نامه و يا بهتر بگويم درد دلم در اين روز آخر كه در كنار پدر و مادرم هستم. اول درد دلم با توست اي مادر مهربان وبعدا با پدرم.مادرجان به خدا قسم مي دهم كه هرچثدر براي من بنده گناهكار بي شبي وزحمت كشيدي مرا به بزرگي خودت حلا لم كن چون ديگرنمي بينم تورا واي مادر وپدرجان مرا با هردرد وغمي بزرگ كردي حلالم كن وسلام من به خواهرم عزيزم اينست اگر كه برادرناقابل تودرجبهه شهيد شد اصلا ناراحت نباش چون من ديگرآرزويي ندارم.مادرجان بنده گناهكار تو درسال ۱۳۶۰/۱۲/۸ به بسيج اعزام شدم و در مسجد روستاي سراوك فعاليت مي كردم و اگر مادر پسر ناقابل تو در جبهه خدا خواست شهيد شدم برادرانم را چنان تربيت كن و آنها را اي مادر روانه سوي جبهه كن تا سنگرمن راخالي نگذارند وآنهاراهم مثل علي اكبر قرباني كن و تا مادر نزد فاطمه زهرا رو سفيد باشي و مادر موقعي كه من اعزام شدم خودم مي دانم كه دگر برنميگردم وتو اي مادر دعا كن من ازسفربرنگردم واگرخدا خواست به ياران حسين خواهم پيوست وبه نداي رهبرآزادگان حسين هل من ناصر ينصرني لبيك خواهم گفت ولي يك سخن با تو دارم مادرمن براي توخيلي واقعان خجالتم چون مادر بنده براي شما پسرخوبي نبودم حالا ديگر دراين وقت براي من غمگين مباش ومادرم اگرروزي درراه خدا شهيد شدم واميد آن روز را دارم كه شهيد بشوم اندوهگين مباش غصه مخور وبراي تسلي ومرحم دلت كربلا را بياد بياور .مادر بنده نتوانستم حتي ذره اي اززحمات توراجبران كنم پس مادرجان حلالم كن .

 

و اي پدر

مرا به بزرگي خودت حلالم كن واگرپدرجان من درجواني ناداني كردم وبه حرفهاي شما گوش نكردم مرا ببخش .پدرجان وپدر عزيزم من كه ازپيش شما رفتم ناراحت مباش وبه خدا شكركن كه چنين فرزندي تربيت دادي با نون حلال بزرگ كردي ودرراه خدا قرباني دادي.

و اي پدر جان خوشا بحال شما كه مثل ابراهيم پسرت رابه قربانگاه بردي.وحالا پدرجان بجاي من ازامت شهيد پرور سراوك ازكوچك به بزرگ حلاليت مي طلبم. اي برادران واي دوستانم واقعان جواب رنج هاي پدرومادررا دادن به قدري عمر مي خواهد به درازاي عمرپيامبر نوح مي خواهد.

واما برادرانم بعدازشهادتم كه بي برادرشدي غم مخور …..واي برادر خيال نكن من مرده ام بلكه زنده ام واي برادر هزاران برادر ديگري در ديارغربتند وپرچم لا اله الاالله را به دوش گرفتند وبسوي خدامي روندومن خدايا راهي راكه مي روم ونيت برآن دارم كه راه توست.

خدايا اگركناهكارم هدايتم كن وكمكم كن تادر صراط مستقيم توقرار بگيرم وبعدا كشته شوم. آمين يارب العالمين.

 

مادرجان

وقتي كه من به جبهه اعزام شدم تورا ناراحت كردم وبه تو نگفتم رفتم.بخدا قسم مي دهم كه هيچ گونه براي من ناراحت نباش و وقتي كه مادرجان خواستي بيايي برسر قبر من با شيون وغوغا ميا وگريه را بر من نكن بر علي اكبر وقاسم تازه داماد بكن چون بنده بيشتر ازآنها نبودم.

آي برادران دراين دنيا ي بي وفا ثروت ومقام به درد نمي خورد درروز قيامت ازانسان ايمان وتقوا مي خواهند نه مال وثروت ….وقتي انسان ازدنيا مي رود چيزي با خودش نمي برد به گور جز كفن.

اي مرگ كجايي بيا دربيابانم….

والسلام عليكم. ۱۳۶۶/۷/۱2 محسن خليلي – وصيت نامه شهادت.

گالری تصاویر شهید

دست نوشته شهید

دست نوشته شهید محسن خلیلی
تصویری از دست نوشته و نامه شهید محسن خلیلی

پیکر شهید

پیکر شهید محسن خلیلی
پیکر گلگون شهید محسن خلیلی

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید محسن خلیلی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.