شهید خسرو رشیدی فر درخانواده ای مذهبی به دنیا آمد و از نظر درآمد در حد متوسط جامعه قرار داشتند اما خانواده آنها مستاجر بودند. به خانواده رشیدی فر هفت سال بود که خداوند فرزندی عطا ننموده بود و پس از هفت سال خداوند خسرو را به آنها عطا می فرماید. خسرو در زمان طفولیت بچه ساکتی بود ولی زمانی که دوستانش آمده و جمع می شدند او هم در جنب و جوش افتاده و شلوغ می نمود. خسرو بیشتر به مادر وابسته بوده و هر چیزی که می خواست به مادر مراجعه و بیان می نمود. او در دوران جوانی خوب درس می خواند و شاگرد ممتازی بود.
بیشتر مطالعه شهید خسرو رشیدی فر کتابهای درسی او بود و زمانی که به شهادت رسیده بود کارنامه قبولی او را آورده بودند و به خانواده او تحویل دادند. هنگامی که خانواده خسرو رشیدی فر به مهمانی می رفتند او از روی حیا و مظلومیت به مهمانی نمی رفت و لذا فامیل ها می پرسیدند چرا او با شما به مهمانی نمی آید. کلاً نوجوان ساکتی بود. از کسی بدش نمی آمد و همه را دوست می داشت. خسرو به کسانی که نماز خود را اول وقت می خواندند و قرآن مطالعه می نمودند علاقه داشت و اوقات فراغتش را به تحصیل یا مطالعه قرآن یا معاشرت با دوستان می گذراند. او می فرمود: فعالیت در بسیج یعنی کوشش در راه خدا و کوشش به خاطر خدا و این فعالیت را جهاد فی سبیل الله معنی می کرد.
روزی با ده نفر از دوستانش به جلوی درب منزل رفته و کاغذی را به مادر داده و از او برای اعزام به جبهه امضاء می خواهد و می گوید ما ده نفر می خواهیم به جبهه برویم و لذا مادر عزیز نامه را امضاء کن و پدرش به مادر فرموده بود که اگر خواست برود و دیدی که زیاد اصرار می کند مانع او نشود و لذا نامه را امضاء و ایشان به جبهه می روند و در سه عملیات شرکت و در عملیات چهارم که مرحله آخر عملیات آزادسازی خرمشهر بوده است به شهادت می رسد و مادرش می فرمود پس از امضاء نامه به دلم افتاده بود که او به شهادت می رسد چون رفتار و شخصیت او تغیرکرده بود و متحول شده بود.
خاطرات از شهید خسرو رشیدی فر
او نوجواني ساكت و در عين حال معاشرتي بود به كسي نمي گفت كه از كسي بدم مي آيد و همه را به يك چشم مي ديد بزرگترين آرزويش شهادت بود و در كودكي آرزويش اين بود كه خلبان شود و اولين باري كه به جبهه رفت شهيد گرديد نظر خسرو در مورد جنگ اين بود كه ما بايد جلوي متجاوز را بگيريم و نگذاريم تا وارد خاك ما شود و الا در خاك ما مي ماند.
شهيد خسرو رشيدي فر از افرادي كه نماز خود را سر وقت نمي خوانند بدش مي آمد و به افرادي كه قرآن مي خواندند خيلي علاقه مند بود. خسرو اوقات فراغت خود را با درس خواندن و قرآن خواندن و كمك به ديگران مي گذراند و بزرگترين آرزويش اين بود كه روزي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور كند و بديها و زشتيها را از بين ببرد. او هميشه دوست داشت به جبهه برود و خيلي حرفهاي جبهه و جنگ را ميزد و در جبهه آر پي جي زن بود و هدفش از ورود به بسيج فقط به خاطر خدا بود و مي گفت فعاليت در بسيج يعني كوشش در راه خدا و كوشش به خاطر خدا، يعني جهاد در راه خدا.
در منطقه جواديه تهران كه مي نشستيم خسرو به فرودگاه رفته بود و پشت هواپيماها پنهان شده بود و ما كلي به دنبال او گشتيم و در نهايت آمده و گفت كه در فرودگاه و پشت هواپيماها بوده است. ما از زماني احساس كرديم كه رفتار و شخصيت او در حال تغيير و تحول است كه يك روزي با ده نفر از بچه هاي پايگاه به جلوي درب منزل آمد و گفت مادر اين نامه را امضاء كن و ما همه مي خواهيم به جبهه برويم و من مخالفت كردم و گفتم تو بايد سربازي بروي ولي پدرش گفت: اگر مي بيني كه زياد اصرار كرد مانع اش نشو و جلويش را نگير و بگذار برود و من هم به دلم افتاده بود كه او شهيد مي شود و اجازه دادم به جبهه برود و زماني كه به شهادت رسيد کارنامه قبوليش را هم آوردند.
يك روز آمد منزل و گفت: مادر يك زنجير داري؟ گفتم: زنجير براي چه مي خواهي؟ گفت: يكي را گرفته ايم و خلاف كرده است و مي خواهيم او را بزنيم من به او زنجير ندادم و گفتم: كار خوبي نيست. در نامه اي كه از آبادان براي ما نوشته بود گفته بود: ما در سه عمليات شركت كرده ايم و حمله چهارم نزديك است و حمله آخر است و من اگر آن عمليات را نروم به منزل نمي آيم و در همين حمله آخر بود كه به شهادت رسيد و در آزاد سازي خرمشهر بود كه به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
برچسب: خسرو رشیدی فر شهید خسرو رشیدی فر شهید رسیدی فر



نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.