شهید شاعری که از جمله غواصان ورزیده سال های دفاع مقدس و معاون آموزش نظامی بسیج ناحیه ابوذر تهران بوده است. این شهید هم محله ای در بسیاری از عملیات ها به عنوان خط شکن حضور موثر داشته است. همین توان فیزیکی و دانش بالای نظامی باعث شد تا همرزمانش نام «جواد چریک» را به او بدهند. شهید شاعری علاوه بر غواصی دوره های چتربازی را هم به طور کامل گذرانده بود و در کانون میثم که واقع در خیابان عبید زاکانی ست سال ها ورزش کاراته را دنبال کرده بود. گودینی پس از نگارش کتاب نام این اثر را «چتربازی در امواج» انتخاب کرد. این کتاب در اسفند ماه سال 93 در دوازدهمین جشنواره کشوری سرزمین نور در بخش رمان رتبه نخست را کسب کرد.
این شهید والا مقام در عملیات فتح المبین به عنوان آرپی چی زن در مناطق عملیاتی حضور فعال داشت و چند روز بعد در خط مقدم عملیات الی بیت المقدس در حالی که مشغول شلیک آرپی چی بود به دلیل موج انفجار از ناحیه گوش و کم شدن شنوایی به درجه رفیع جانبازی رسید. وی پس از گذراندن دوره خدمت سربازی در نهاجا این بار در ناحیه ابوذر مشغول خدمت و آموزش نظامی به رزمندگان و بسیجیان دارالشهدای تهران (منطقه 17 ) شد. شهید شاعری به عنوان نیروی غواص و بسیجی، ساعاتی قبل از عملیات کربلای 4 عنوان به دلیل سوختگی و جراحت از عملیات باز ماند. وی با وجود این آسیب و سوختگی در بدن به دلیل اینکه برای آموزش او هزینه شده و برای ادای تکلیف در عملیات کربلای 5 به عنوان نیروی خط شکن در قامت رشید غواصان خط شکن گردان حضرت علی اکبر(ع) لشگر 10 سیدالشهدا(ع) ساعاتی پس از آغاز عملیات به همراه همرزمانش در گروهان نصر به فیض عظیم شهادت رسید و خلعت شهادت به تن کرد.
مرداد ماه ۱۳۴۱ خداوند به خانواده کوچک علی آقا شاعری و همسرش سید خانم پسری عنایت کرد. علی آقا نام مرحوم پدرش را که او را در کودکی از دست داده بود بر روی جواد نهاد. تا هم یادی از پدر کرده باشد و هم عشق به مولایش علی بن موسی الرضا (ع) را نمایان کند. بعد از تولد جواد، علی آقا خانواده اش را به روستای پدری اش می برد و خود که در کارخانه شاه پسند مشغول بود به تهران باز می گردد. ۱۷ روز پس از تولد جواد زلزله مهیبی در شهرستان قزوین، و بوئین زهرا اتفاق می افتد، روستای حسن آباد سادات نیز در معرض زمین لرزه بود. در این روستا در حدود ۳۲ نفر فوت شدند. اما به لطف خدای متعال و به تقدیرش جواد شاعری در آغوش مادر زنده ماند تا سال ها بعد ماندگار شود.
جواد بر سر سفره پر مهر پدر و لقمه ای حلالی که با زحمت به دست می آمد بزرگ شد. در کنار مادر و پدر در مجالس تعزیه و مساجد و اهل بیت حضور پیدا می کرد. و عشق به این خاندان را در دلش آبیاری می کرد. نوجوان که بود کنار پدر کمی تیر اندازی آموخت. و این خود روزنه ای شد و علاقه ای برای گرایش جواد به نیروهای نظامی. علاقه ی زیادی به روستای اجدادش داشت و هر فرصتی پیدا می کرد حتما سری به آسیدطاهر پدر بزرگ روحانی اش میزد. گاهی در کوه های اطراف روستا تمرینات ورزشی می کرد. و گاه فصل انگور چینی همراه خانواده از تهران به باغ های پدری سرک می کشد.
از سال ۵۷ در کاخ جوانان کانون تربیتی میثم تهران وارد رشته ورزشی کاراته شد. در اوج شلوغی های انقلاب همراه با دوستانش محمد رضا واحدی؛ محمد جواد جبلی؛ پرویز و منوچهر زینتی فر، غلامرضا صابر ،درویش امیر فرخ بلاغی و … در تظاهرات شرکت می کرد. روز ۲۱ بهمن همراه با جوانان پر شور و انقلابی وارد پادگان جی تهران می شوند. و جواد چند اسلحه با خود به خانه می آورد. مهر ماه ۱۳۵۹ با دوستانش به جبهه می رود وبعد از بازگشت از جبهه به طور جدی تری در بسیج ویژه و مسجد فعالیت خود را از سر گرفت. در سال ۱۳۶۱ همراه با بچه های امامزاده حسن و آذری وارد عملیات الی بیت المقدس می شود. اینک جواد، جوان رشید خانواده شاعری با قد و قامتی بلند ورزشکار و با تجربیاتی که طی ۲ سال مجاهدت آموخته بود در صف خط شکنان سپاه محمد (ص) آرپی جی زن شده بود. موج انفجار جواد را بی هوش می کند. آقای محمد رضا ابوالقاسمی که حالا استاد بین المللی قرآن هستند به همراه منوچهر زینتی فر به هر سختی جواد شاعری را به آمبولانس می رسانند.
در بیمارستانی در تبریز بستری می شود. و سپس به تهران انتقال پیدا می کند. گوش هایش سنگین شده بود. مهرماه همان سال امیر فرخ بلاغی دوست عزیز و هم رزمش به شهادت می رسد. در همان ایام که محمد رضا واحدی داماد خانواده شاعری شده بود. مراسم ساده عروسی اش را ساده تر برگزار کرد. جواد راهی خدمت سربازی شد و همزمان در پست معاونت آموزش ناحیه ابوذر سپاه تهران مشغول به کار شد. عملیات کربلای ۴ بود. چندین ماه دوره غواصی دیده بود برای رفتن در اروند چند ساعت قبل از عملیات پایش می سوزد و به تهران بر می گردد. ۱۰ روز بعد دوباره عازم جبهه می شود. ۱۹ دی ماه در لباس غواصی در لابه لای نی های اروند با تیر مستقیم دوشکا در خط اول خط شکنان لشکر ۱۰ نیرو مخصوص سیدالشهدا(ع) جان به جان آفرین تسلیم کرد.
جواد شاعری خلق و خوی آسمانی داشت و پیروی علی اکبر امام حسین (ع) سر لوحه کارش بود. جایی که در وصیت نامه اش می نویسد. اینک فرزند شما یک از علی اکبرهاییست که به شوق دیدار مولایش حضرت ابا عبدالله عزم میدان نبرد کرده، تا در صف اصحاب عاشورایی عشق جان به جان آفرین تسلیم کند…
با سلام خدمت امام زمان و نایب بر حقش، امام امت، خمینی بت شکن، و کلیه امت شهید پرور و غیور ایران. کلام خود را به نام خدا آغاز می کنم. به نام آن خدائی که حسین، سرش را در راه آن داد و اصحابش نیز در راه آن به چه مصائبی گرفتار نشدند. همه اش به خاطر رضا و خشنودی او بود. اولین سخنی که در هنگام وصیت از زبان من جاری است همان است که در کودکی و در بدو تولد بر گوشم نواخته شد و آن کلام نازنین الهی است که تمامی مسلمانان در هنگام نماز بر زبانهایشان جاری است.
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله.
بار خدایا این بنده حقیر شهادت می دهم که جز خدای واحد هیچ معبودی در جهان نیست و محمد رسول و فرستاده ی او و علی (ع) نیز به امر ولایت از سوی خدا منصوب شده. اینجانب جواد شاعری فرزند ذولفعلی ش ش ۱۶۳۷ متولد تهران با عقلی بالغ و رسیده مبنی بر اینکه هر مسلمان باید وصیت نامه ای نوشته و مطالب و گفته های خود را به دیگران بازگو نماید تا شاید پس از مرگ او عبرتی برای آینده گردد. این حقیر خود را لایق آن نمی دانم به ملتی که وظیفه خود را پس از گذشت شش الی هفت سال جنگ و انقلاب به خوبی انجام داده وصیت یا نصیحتی بکنم، ولی از آنجا که هرکس از برای خود احساس وظیفه ای دارد که آن را انجام دهد و من نیز به نوبه خود سهمی کوچک در این امر عظیم دارم، لازم دیدم که مطالبی از باب تذکر بیان نمایم. زیرا خود هنوز احتیاج به پند و نصیحت دارم.
ای امت دلاور و قهرمان، از زمانی که انقلاب شروع شد و به واسطه ی خون شهیدان به شهر رسید، همگی دارای وحدت کلام بودید و همواره دوشادوش رهبر انقلاب و دیگر اقشار ملت به مبارزه علیه دشمنان اسلام و منافقین پرداختید. اکنون این مهم را فراموش نکنید که جنگ به اتمام نرسیده و دشمن در کمین است و در انتظار کوچکترین فرصتی است تا بر علیه امت مسلمان توطئه چیده و در میان شما تفرقه و نفاق بیافکند و زنجیره اعتماد شما را از هم بپاشند تا بتوانند بر شما احاطه پیدا کنند و تسلط داشته باشند. پس ای مردم، رهبر را فراموش نکنید. به سخنانش بیشتر دقت کنید که بحق نائب آقا امام زمان است.
در سختی ها تحمل داشته باشید که پس از هر سختی آسانی است و این را یقین دارم که شما با توکل بر خدا به این امر بزرگ دست خواهید یافت. اما ای مادر مهربانم، ای که در تمام سختی های زندگی غمخوارم بودی، رنجهای زندگی ام را در طول عمر به جان خریدی و تمامی دردهای خود را به درون ریختی تا زندگی آسانی را در پیش داشته باشم. اکنون پس از گذشت بیست و چهار سال، فرزند حقیرت این افتخار را پیدا کرده تا بتواند در جبهه های حق علیه باطل حضور بیابد تا در رکاب فرزند حسین، خمینی روح خدا، به عشق شهادت، جان از جانان تسلیم کند. اکنون نوجوان تو یکی از علی اکبرهائیست که در جوار راهیان …….. در غم ها مانند زینب کبری و ام لیلا باش تا تو نیز سودی نصیبت گردد و در روز قیامت پیش بانو زهرا رو سفید باشی و با افتخار و سربلندی در آنجا حضور داشته باشی. همچون دیگر مادران شهدا عرض ادب می کنی و می گوئی ای بانوی بزرگ اسلام ای دخت رسول خدا، هدیه ی نوه رسول خدا را از ما قبول بفرما
و دیگر این که درست است پیری ولی هنوز دیر نشده است اگر کلاس را یاد بگیری خیلی ثواب و اجر بردی مخصوصا که به یاد خدا و به رضای خدا باشی پس در کلاس نهضت شرکت کن چون در آن دنیا مواخذه می شوی که چرا درس بود و تو می توانستی ولی نرفتی. در نمازها و دعاها امام را فراموش نکن و هروقت که بیکار بودی لحظه ای فکر کن و به گذشته ی خود بیاندیش. به برادرانم وصیت می کنم که راه حسین در پیش بگیرند همان راهی که شهدای قبل آن را ادامه دادند و پایدارش نمودند. در مساجد شرکت کنید و حداقل در نمازهای مساجد شرکت نمائید که دست خدا با جماعت است و آنان را در مصائب و مشکلاتشان یاری می نماید.
خواهرانم شما نیز به گونه ای باشید که در پیش زینب (س) رو سفید باشید. مهمترین سنگر شماها که حجاب است آن را حفظ نمائید و پس از رعایت حال خود، دیگران را امر به معروف نمائید. در حد خود به دیگران کمک نمائید.
۲۹ آذر ۱۳۶۵
بسمه تعالی
اذا جاء نصرالله والفتح …. هنگامی که فتح و پیروزی خدا فرا رسد مردم را بینی که دسته دسته به دین او بگروند. من جواد شاعری فرزند ذولفعلی دارای شماره شناسنامه ۱۶۷۳ صادره از تهران وصیتنامه خود را با عقلی سالم و سنی بالغ می نویسم و امیدوارم که بعد از فوت من در اجرا کوشش لازم را به عمل آورید. اول سلام گرمم را به پدرم عزیز و بزرگوارم عرض می کنم. پدرم اکنون این جنگ بین من و شما فاصله مکانی ایجاد کرده اما بدان با هر بدی و خوبی که زندگی دارد بین من و شما قرب معنوی و ابدی وجود دارد. من کوچکتر از آنم که بتوانم برای شما پیامی بفرستم زیرا شما با گذشت زمان محک تجربه دارید ولی من بی تجربه و کوچکتر از آنم که محکی داشته باشم باز هم می گویند گفتن از مای حقیر بشنون از دانای پیر. آنان که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید زیرا آنان زنده اند و از پیش خدا روزی می گیرند
و شما امت قهرمان سلام و بر خدای رهبر شکست ناپذیر
ای رهبری که استوره ی مقاومتی و همچون کوه در مقابل حوادث استواری. ای امام، جانم فدای یک لحظه ی تو بشود. هر قطره ی خون بر تو بانگاه عشق به شهادت بر امر تو می ریزم. ای امت مسلمان در جماعت شرکت کنید که امام خیلی تاکید می کند بر جماعت. نمازها را هرچه محکمتر و صفوف آن را طویل کنید. جائی که صف بر آخر خیابان رسد و راهی برای رفت و آمد ماشین ها نباشد. از روحانیت دفاع کنید که همچون پدرانی مهربان بر بالین فرزندان ملت هستند. از نفاق و تفرقه دوری کنید و صلح و صفا را جایگزین آن بنمائید چون که منافقان و مشرکان منتظر چنین زمان و لحظاتی هستند که ضربه خود را بر ما وارد کنند و در صفوف محکم که همچون بدنی است که اگر میکروبی وارد آن شود همگی به آن حمله کرده و آنرا هضم می کنند.
در سخنرانی ها شرکت کرده فررزندان خود را به مساجد برای شرکت در کتابخانه و احکام و سایر فعالیتهای دینی شرکت دهید. مجلس را خانه ی خود دانسته و در حفظ آن خانه ی ملت کوشا باشید. و اما مسلمانان جهان، زمانی که تمامی کفر بر مناطق آنان سلطه دارند، چرا قدری تکان نمی خورند؟ پس کی خواهند توانست این کار را انجام دهند؟ تنها راه مبارزه با کفر پیشگان؛ مبارزه مکتبی است، چون ایمان به خدا و تمامی مخلوقاتی که ساخته ی دست او هستند به ما این قوت را می دهند که تا آخرین نفس بجنگیم و سازش نپذیریم. به قول بعضی: زنده ماندن زندگی کردن نیست، زندگی کردن زنده ماندن نیست. ای آمریکا بدان که امت پیروز است چون خمینی رهبری است دانا.
توطئه ها همش می باشد پیدا.
در آخر از شما امت، بخاطر زحماتی که برای جبهه کشیده اید، با خون خود این زحمات شما را جبران خواهم کرد. انشاالله یا در زندگی ام، یا زحمت دستم.
تصویری یادگاری از مدرک شهید جواد شاعری
گالری تصاویر شهید
پوسترهای شهید
یادگاران شهید
ویدئوی شهید
مصاحبه با مادر شهید جواد شاعری
کتاب شهید
چتربازی در امواج با اقتباس از زندگی نامه شهید جواد شاعری
کتاب چتربازی در امواج اولین کتابی است که زندگی چند تن از شهدای دارالشهدای تهران را با محوریت شهید جواد شاعری روایت میکند. شهید جواد شاعری از غواصان ورزیده لشگر 10 نیرو مخصوص سیدالشهدا (ع) بوده که در عملیات کربلای 5 در قامت غواصان مظلوم غواص به شهادت رسید. در بخشی از مقدمه کتاب میخوانیم: «کلمه«چترباز» سابقا در میان سربازخانهها؛ واژه متداولی بود. چترباز، معمولا به سربازهای ته صفوف دسته و سربازهایی که ذاتا تنبل بودند و یا با تمارض، خود را به تنبلی میزدند، گفته میشد! این افراد، نهایتا به کارهای نظافت آسایشگاهها و یا به کار جمعآوری و بارگیری بشکههای آشغال در کامیونهای ویژهی حمل زباله، در پادگانها گماشته میشدند! در این سالها و بهویژه در پس فرو نشستن گرد وغبار و سرد شدن خاکسترهای جنگ تحمیلی و هشتساله، برخی از گونهی ته صفیهای مثلا انقلابی، که منافقانه؛ خود و یا بستگان و آشنایانشان را از صفهای مقدم جبهههای نبرد حق علیه باطل و خطهای قرمز همراه با خون و خطر؛ همواره دور نگهداشته بودند؛ و در عوض، با خودنمایی و پرحرفیها و خود بزرگ بینیها؛ ادعاهای زیاده از ظرفیت و پرستیژ خود داشتند. با پا نهادن بر خونهای مقدس شهدای راه حق؛ طلب کارانه؛ سهمی به ناحق برداشتند و باج گرفتند و هنوز هم زیاده میخواهند! این طفیلیهای فرصتطلب و ازخودراضی؛ بهواقع همان نقش را ایفا مینمودند، که به اصطلاح چتربازهای ته صف؛ دسته های واحدها و سربازهای بیدست وپایی که حتی عرضه ی شرکت در رژههای تمرینی و سادهی خارج از جایگاه، در مقابل سرگروهبانها را هم نداشتند! هرچند درروی دیگر سکه، خود را برنده و دارندهی ثروتهای بادآورده از اموال غارتشده ملی میدانند! این در حالی رخ داده است که بسیاری از رزمندگان و بسیجیان سادهپوش و صادق و سالم، در هوای وصال یار ومحبوب، با چترهای عشق، و در اوج؛ به انبانهای انباشته از طمع و تهی از ایمان مدعیان دروغین و انقلابیهای ناخلف و بدسرشت ؛ خندیدند! روایت چتربازی در امواج، با اندکی تفاوت، میتواند زندگینامهی یک کرور از شهیدان و جانبازان و ایثارگران و آزادگانِ سالهای انقلاب و دفاع مقدس باشد. چتربازی در امواج، حدیث ایثار و شهامت و جسارت و ازخودگذشتگیهای خیلی از بسیجیان مجنون و شاعر مسلک و بسیاری از بینامونشانها و گمنامان و مفقودان خفته در خاکهای سردی است…»
نوع جلد
شومیز
قطع
رقعی
تعداد صفحات
152
وزن
190 گرم
شابک
9786009455249
شناسه کتاب
4614
لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.
الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.
ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.
ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.
د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش از حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحهکلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.
اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید جواد شاعری” لغو پاسخ
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.