شهید جابر آرامش در بیست و چهارم مهرماه سال 1347 در یکی از محلههای تهران (رباط کریم) در خانوادهای متدین و متوسط دیده به جهان گشود. در اوان کودکی فردی پرشور و بازیگوش بوده و دائماً در تلاش بود و کمتر احساس خستگی میکرد و در طول دوران تحصیل خود محصلی باادب و متواضع بود به علت کم بودن سن و سال قبل از انقلاب فعالیتی نداشته و صرفاً مشغول به تحصیل بودند و پس از پیروزی انقلاب با آن که کم سن و سال بودند در اکثر راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکردند و خصوصاً هنگامی که اینگونه راهپیماییها از سوی مدارس و دانش آموزان ترتیب داده میشد و ایشان حضور فعالی داشتند.
با شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 شور و شوق بیوصفی نسبت به حضور در جبههها داشتند لیکن سن ایشان در آن موقع اقتضا نمیکرد که به جبهه برود بدین ترتیب تصمیم گرفتند در یکی از پایگاههای مقاومت مساجد ثبت نام نموده و به عنوان بسیجی خدمت نمایند ولی ایشان به این هم راضی نبودند و چنین احساس میکردند که به این صورت نمیتوانند دین خود را نسبت به جنگ ادا کنند لذا پس از 2 سال فعالیت در پایگاه تصمیم گرفتند به هر صورتی که شده به جبهه بروند با مراجعههای زیاد به مراکز اعزام نیرو نتوانستند مسئله را حل کنند به این صورت که هر جا میرفتند جهت اعزام به ایشان میگفتند چون سن شما کم است نمیتوانید اعزام شوید آخرالامر ایشان تصمیم گرفتند که تاریخ تولد خود در شناسنامه را دستکاری کرده تا مانعی جهت اعزام نداشته باشند با مشورت چند تن از دوستان بسیجی خود دست به چنین کاری میزنند و تاریخ تولد خود را حدود 2 سال بزرگتر میکنند.
اولین اعزام ایشان به جبهه اواخر سال 61 بود که از طریق پایگاه ابوذر به سپاه کردستان مأمور میشوند و در پایگاهها و محورهای مختلف استان کردستان مشغول خدمت میشوند. با حساس شدن وضعیت جنگ خصوصاً در جبهههای جنوب ایشان تصمیم بر این میگیرند که در یکی از گردانهای لشکر27 حضرت رسول(ص) به عنوان نیروی بسیجی مشغول به خدمت شوند در اکثر عملیاتهایی که این لشکر از سال 63 تا سال 65 انجام داده بود ایشان حضور داشتند و در گردانهای رزمی به عنوان آرپیجیزن (شکارچی تانک) خدمت میکردند و در طول مدت حضور در جبهه بسیار کم به مرخصی میآمدند و هر گاه که جهت مرخصی به تهران میآمدند قبل از اتمام مرخصی به سوی جبهه حرکت میکردند و برای اهل خانواده چنین تصور میشد که ایشان اصلاً وابستگی به خانه و یا اهل خانه ندارند و تمام هست و نیست ایشان جبههها سنگرها خاکریزها میباشند و مدتی را که در تهران بودند در طول روز کمتر به منزل میآمدند و طول روز را بیشتر اختصاص میدادند به دیدن دوستان بسیجی و یا همسنگران مجروح خود در بیمارستانها.
رشادتها و شهامتهای ایشان در جبههها خصوصاً در شبهای عملیات را دوستان و همسنگران آن بزرگوار چنین بازگو میکنند که در حین عملیات هیچگاه ترس و وحشت به خود راه نمیداد و توکل بسیار زیاد ایشان همه ما را مات و مبهوت ساخته بود و ادب و تواضع ایشان معرفت و بزرگواری روح رشادت و شهامت خصوصاً روحیه شهادت طلبی و عشق به لقاءا… و بیریا بودن ایشان برای همه ما الگو بود اوصاف این شهید بزرگوار از زبان یاران و همسنگرانش بسیار شنیدنی و قابل تقدیر است. سرانجام پس از گذشت 17 بهار از عمر شریف و پرافتخارش در تاریخ 15/2/65 در یکی از جبهههای فاو نای حق را لبیک گفته و به سوی معبود و معشوق دیرین خویش شتافته و در صف شهیدان والامقام الهی قرار گرفت.
والسلام علینا و علی عباد ا… الصالحین.
شهید جابر آرامش در بیست و چهارم مهر 1347 ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محرم، کارمند بود و مادرش، خانم قیز نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. پانزدهم اردیبهشت 1365 ، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به کمرشهید شد. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.