وصیت نامه شهید
وصيت نامه بسيجي دريا دل شهيد حسين دهرويه
در حالتي اين وصيت را بر اين لوح مي نگارم كه در دستی سلاح و در دستي صلاح و توكل به ذات احديت، با قلبي آكنده از عشق به معشوق و لقاي حق، با آگاهي و بينش ، قدمها را چون كوهي استوار به پيش مي نهيم و اميد واثق به رسيدن كربلاي معلي ما را لحظه اي از خود غافل نمي دارد. ما آماده گشته ايم تا كبوترهاي آزادي را رها نموده و قفس خاكي را كه عاقبت آن فنا و نابودي است در راه معشوق از دست بدهيم اين قفس براي اين كبوتر تنگ است و لقاي حق، جذاب اين كبوتر، الها سالها گذشت و گروهي از كبوترها پر كشيده و معشوق خود را به آغوش گرفتند در حالتي كه قفسهاي آنها در بيابانهاي گرم و سوزان جنوب كشور اسلاميمان بر روي خاكهاي تفتيده بيابانها در خون مطهرشان غوطه ور بر زمين غلتيده اند. بارالها ما چگونه طاقت آوريم در حالتي كه جسم به خون غلتيده همرزمانمان سالها باشد كه در پيش چشمان ما بر روي خاكها افتاده و ما نمي توانيم آن جسم مطهر را به خاك بسپاريم. خداوندا جسم حسينu سه روز بود كه در زير آفتاب در زمين پاك كربلا افتاده بود. بارالها اين غم را به كجا ببريم كه جسم شهداي كربلاي ايران سالها است كه در جنوب و يا غرب كشورمان در زير آفتاب و برف و باران سر به روي خاك نهفته اند و خون خود را چون سرور و سالارشان به پاي درخت تنومند اسلام ريخته اند.
بارالها بار ديگر كربلائي بپا گشته، خداوندا خود شاهدي كه چگونه اشكهاي چشمان جوانان عاشق، سراچه دل را سائيده و حاضر به هرگونه جانفشاني در راه تو هستند. يا الله ما خود را وقف اسلام نموده ايم، يا حسينu ما خود را وقف نداي « هل من ناصر ينصرني » تو نموده ايم. بار پروردگارا دستمان گير و ما را نصرت و ياري بنما. خداوندا ما از خود هيچ نداريم بارالها ما هرچه داريم از رحمانيت توست . خداوندا دلم گرفته است، نميدانم چه بگويم و چه بنويسم. خود مي دانم كه به هيچ عنوان نتوان تو را وصف نمود. خداوندا خود مي دانم كه لياقت معشوق بودن شما را ندارم، ولي نمي دانم چگونه است كه خود را در ميان عاشقان درگهت يافتهام. بار خدايا نمي دانم چگونه است كه روزنه اميدي در دلم ايجاد گشته و آن توبه و استغفار به درگاهت مي باشد. خدايا نمي دانم چگونه توبه و استغفار نمايم، پروردگارا پشيمانم، بارالها مضطرم، تو خود مرا درياب كه من از خود هيچ ندارم بار الها تو فرمان داده بودي كه انجام دهم ولي انجام ندادم، خداوندا تو خود گفته بودي كه انجام ندهم ولي انجام داده ام. معبودا گرفتارم، پشيمانم. مگر مي شود كه مرا از درگاهت براني. تو خود گفته اي « توبوا الي الله » توبه كنيد به سوي خدا. بارالها كوله بار گناه كمرم را شكسته ولي با اميد به درگهت آمده ام، بارخدايا من به فرمان امامم آمده ام، من به فرمان رهبرم آمدم، رهبرم گفت برو و من آمدم. ولي نمي دانم چگونه بيان كنم كه تو گفتي انجام نده ولي من انجام دادم تو گفتي گناه نكن ولي شيطان نفس مرا با ذلت و خواري تمام وادار به گناه نمود. خداوندا مگر آنكه تو خود مرا ياري كني، بارالها ميخواهم كه به فرمانت عمل كنم ولي ضعيفم، سستم، ايمانم كامل نشده به نفس مطمئنه نرسيده ام، ولي نفس لوامه مرا به آغوش گرفته، خداوندا اندكي مرا درياب خداوندا آرزوي آن را دارم كه به نفس مطمئنه برسم. آرزوي آن را دارم تا به آنجا به درگهت نزديك گردم كه تو را از خود خشنود گردانم، ولي افسوس و صد افسوس كه شيطان نفس را در خود گرفته، گاه مسلمانم گاه گبرم، گاه بي ايمان و خطاكار، نمي دانم چه بگويم و بسازم، نمي دانم كه با اين كوله بار گناه به كجا پناه ببرم.
ولي اكنون خود را ميان رهروان صديقت يافته ام. خود را به ميان كساني مي يابم كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اباعبدالله u نسبت به آنان لطف و كرم دارد. خود را به ميان كساني مي يابم كه در نيمه هاي شب صداي ضجه و ناله به درگهت دارند، خود را به ميان حُرهاي زمانه مي يابم، خود را به ميان شهدايي مي يابم كه تو نظر به آنان داري.
خداوندا! مرا هم جزء يكي از حُرهاي زمانه قرار ده، پرودگارا تاكنون كوله بار گناه را پر نموده ام ولي خداوندا تو خود دستم گير و مرا از اين كوله با ر سنگين برهان. خداوندا توبه مرا به درگهت قبول فرما.
عاشقاني در نظرم هستند كه تا ديروز مصاحب ما بودند و امروز به لقاء يار شتافته و درس عبرتي براي ما هستند. اشخاص مخلصي را در نظر دارم كه حتي جنازه شان هم به دست خانواده شان نرسيده، شهداي گرانقدري در نظرم مجسم شده كه جز مشتي خاكستر از آنان اثري بر جاي نمانده ولي نداي يا الله، يا مهدي (عجل الله فرجه الشریف) و يا حسين u و يا زهرا يشان فضاي كشور را طنين افكنده است. چگونه بيان دارم آن شهيدي را كه به هنگام پركشيدن كبوتر آزادي سر به سجده نهاده و به درگاه ايزد باري تعالي سجده شكر بجا آورده و اكنون چند سالي است كه بدن او به همان حالت در جبهه هاي گرم جنوب باقي مانده است. چگونه در نظرم مجسم بسازم شهيدي را كه جز مشتي خاكستر از او بر جاي نمانده است. چگونه به ياد آرم شهيدي را كه چون سرور و سالارشان ابا عبداللهu بي سر و بي پيكر است. چگونه به ياد آرم شهيدي را كه تا ديروز مصاحب ما بوده و امروز به لقاء حق شتافته و بدنش قطعه قطعه گرديده است. چگونه فرزند شهيدي را به ياد آورم كه جلوي در خانه نشسته و منتظر باباي خود است. چگونه آن فرزند كوچك شهيد را به ياد آورم كه نيمه هاي شب بپا خاسته و باباي خود را طلب مي كند. خداي بزرگ نمي دانم چه كنم و چه بگويم. من به ياد مجروحيني افتادم كه دست در بدن ندارند، آيا ما مسئول نيستيم، آيا ما را باز خواست نخواهند نمود. بارالها، مسئوليت ما عظيم است، چگونه از عهده يك چنين مسئوليت عظيمي موفق به در آئيم. بارالها تو خود ما را كمك كن، ما از خود هيچ نداريم، هر آنچه هست از آن توست.
خداوندا، هر آنچه هست و هركجا كه هستيم صحبت از دعاست، صحبت از ايمان است، صحبت از حسينu است، صحبت از شهيد و شهادت است، صحبت از مقام عظماي شهيد است و صحبت از الله و خدا و پيغمبر و اسلام است. بارالها، اخوت ها به نهايت رسيده، برادري ها سراسر جبهه ها را فراگرفته، صيغه هاي برادري، هريك از چادرها، اتاقها، مساجد و حسينيه ها را پوشانده است. بارالها تفرقه راهي ندارد، هرچه هست يگانگي، برادري، محبت و برابري است. بارالها، جبهه ها را بيان مي كنم، ملت غيور مسلمان ايران را برايتان وصف مي كنم كه سراسر آن را عشق و ايثار و ايمان خالصانه به درگاه احديت فرا گرفته. شهادت طلبيها به اوج خود رسيده، نيمه شبها ناله هاي مخلصانه عزيزان، همچنان فضاي جبهه ها را آكنده از عشق به معشوق و طلب عفو و بخشش و شهادت نموده. زيارتها، دعاها، استغاثه ها به درگاه خداوند به اوج و نهايت رسيده است، ديگر مرا توان بازگويي نيست. خداوندا، خيمه هاي حسينu چون خيمه هاي رزمندگان در جبهه ها بوده است، خيمه ها و چادرهايي كه از درون آن نور اندك چراغ سوسو مي زند و در ميان نور اندك چراغ، چشماني گريان و قلبهايي شكسته، اميد زيارت قبر شش گوشه ابا عبداللهu را دارند، بارالها بهشت زهرا (سلام الله عليها )پرشد ازگلهاي پرپر، خدايا بهشت زهرا (سلام الله عليها ) خود يك كشوري شده است. بارالها، سراسر جبهه ما را ياوران قرآن پر نموده اند.
پروردگارا، چگونه به ياد آرم و چگونه توصيف كنم زماني را كه رزمندگان وصيت نامه ها را مي نويسند، در حالتي كه اميدي به بازگشت ندارند. معبودا، چگونه ياد آرم زماني را كه رزمندگان يكديگر را به آغوش گرفته و وداع مي نمايند در حالتي كه از يكديگر طلب عفو و بخشش و شفاعت در روز جزا را مي نمايند. مگر قابل توصيف است رزمندگان اسلام در حالتي كه گاه لبخند به لب و گاه اشك به چشمانشان حلقه زده و قلبهايشان آكنده از عشق به الله و عاشقي كه عاشق ديوانه معشوق گشته و به اميد آن لحظه اي است كه تا بتواند معشوق خود را به آغوش كشد و يا پيروزي را نصيب اسلام بنمايد. كه در هر دو صورت خود را پيروز مي داند، او مي داند كه اگر شهيد شود، خونش چون خون
اباعبداللهu هزاران هزار شكوفه مي آفريند و از هر شكوفه هزاران هزار گل به ثمر مي آيد و ادامه دهنده راهش خواهند گشت. آري آنان رهروان صديق سومين پيشواي مسلمين حضرت اباعبدالله u هستند و توسط همين امر هرگز خود را به فنا نمي بينند. آنان مي دانند كه خالق جهان در هر دو حالت به آنان وعده پيروزي و نصرت داده است. آنان مي دانند كه چه بكشند و چه كشته شوند در هر حالت كه باشند و در زير سخت ترين شكنجه ها اگر جان بسپارند، اگر بدنهاي مطهرشان در بيابانها طعمه آب و باد و حيوانات گردد، ولي آنان پيروزند چرا كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: بدانيد كساني كه در راه من (في سبيل الله) هديه اي ناقابل را چون جانشان فدا نمايند آنان نمرده اند، اگر چه روح از بدنشان خارج گشته ولي آنان نمرده اند بلكه آنان زندگاني جاويدند وليكن ما نمي دانيم. آري آنان آخرت را باور داشته و دارند كه چنان ايثارگرانه سلاح به كف و قرآن به دست ديگر بر خصم زبون يورش مي برند و چنان جان فشاني مي نمايند و ايمان خود را به اثبات مي رسانند كه دنيا را چنان به وحشت انداخته اند كه در بيانات خود، اينان را ديوانه مي خوانند. بلي اينان ديوانه اند، ديوانه خداي خود هستند، ديوانه پيشوايان هستند، ديوانه اسلام و انسانيت هستند.
اي شما نظاره گران منافق ننگتان باد، اي كشورهاي مسلمان نماي عرب مرگتان باد، اي ملتهاي بي غيرت عرب عارتان باد كه چنان بي لياقتي خود را به اثبات رسانديد و در آغوش شرق و غرب پناهنده گشتيد كه دنيا به شما و به بي غيرتي شما تبسم مي نمايد و نيش تيز خود را به قلب بيدار دنيا، دلاور و غيور و آگاه و مسلمان ايران مي زنيد، شما چون فكرتان غربي و يا شرقي است بي تفاوت از كنار تمام مسائل عبور مي كنيد، چه خجالت و چه ننگي براي مسلمين بالاتر از اين كه رهبر انقلاب اسلامي فرياد ارجاع را برآورد، مگر چه شده است، خداوندا خود كمكي نما. بارالها خود، آنان را هدايت و اگر لايق نيستند به ذلت و خواري برسان، آيا آنان با اين اعمال ننگينشان قلب اماممان را به درد مي آورند، آيا آنان مي خواهند كه اسلام را ضربه بزنند و جمهوري نوپاي اسلامي را به ورطه نيستي بكشانند. حقيقتاً كه اينگونه اند و هدفي جز ضربه زدن به اسلام و قرآن ندارند، شايد گفته شود كه آنان نمايندگان ملت خود هستند ولي ننگ بر آن نمايندگان ملت هاي مسلماني كه در جلسات و كنفرانسهاي خود شيشه هاي شراب را چون اربابانشان بر هم زده و آنرا به سلامتي يكديگر به سر مي كشند. چرا اينگونه گشته است، چرا ما بايد نظاره گر باشيم كه در كنفرانسهاي به اصطلاح اسلامي شيشه هاي مشروب باشد، چرا بايد جهت خوشگذراني، فاحشه خانه هايي در كشورهاي به اصطلاح مسلمان وجود داشته باشد، چرا صدام بايد به دستور ارباب خود به يك كشور مسلمان حمله نمايد و چرا ما بايد اكنون نيروهاي رزمنده خود را در مرزهاي خود از دست بدهيم، ولي قدس عزيز در چنگال صهيونيستهاي غاصب قرار داشته باشد، چرا بايد اكنون غرب و جنوب لبنان توسط اشغالگران صهيونيستي و اربابان آمريكایيش تجزيه گردد و مسلمين كوچكترين عكس العملي را از خود نتوانند نشان بدهند، چرا حركتهاي اسلامي بايد توسط مزدوران حاكم بر كشورهاي اسلامي شديداً سركوب گردد، مگر مي شود نشست و اين همه جنايات وارده بر مسلمين را نظاره گر بود، چگونه بايد جواب خونخواهي ملت صبرا و شتيلا را داد، چگونه است كه عراق ظاهراً اسلامي، ملت بي گناه شهرهاي كشور مسلم و تازه انقلاب نموده ايران را به خاك و خون مي كشد و آزادیخواهي در سراسر جهان كفر و الحاد نيست تا به نداي مظلومين دزفولي پاسخ مثبت دهد. آيا اين گونه سازمانهاي بين المللي نبايد جوابگوي اين همه چراها باشند؟. سازمانهايي كه در آن اسرائيل و آمريكا و شوروي در راس آنان باشند آيا اين گونه سازمانها مي توانند جوابگوي اين همه چراها باشند. آيا سازماني كه در آنها چند كشور ابرجنايتكار در آن حق « وتو » داشته باشند مي توانند و يا خواهند توانست كه براي مستضعفين خدمتگزار باشند. آيا اين همه حيواني كه در آنجا با نام و شكل ظاهراً اسلامي و انساني بر پشت ميزهاي مذاكره نشسته اند، خواهند توانست براي مستضعفين جهان كار مثبتي را انجام دهند. پاسخ اين معما را كه مي تواند بيان كند، بدون شك اگر از خود آنان سوال كنيد جوابشان اين خواهد بود كه خير، تاكنون نتوانستند كه حتي ذره اي خدمت به مستضعفين بنمايند. چرا كه اينان طبق فرمايشات قرآن كريم از احمق ترين هستند و الا آنان كه خود از كشتگان جهان و آمار و تلفات اين گونه مردنها خبر مي دهند، چگونه باز در سطح جهان ميلياردها دلار پول خرج مي نمايند كه اين گونه كنفرانسها را افزايش دهند، آنان همانطور كه نتوانستند جواب محرومين فلسطيني و لبناني را بدهند و همانطور كه نتوانستند با كنفرانسهاي خود جواب مثبتي به محرومين آفريقا و آسيا بدهند، آنها همانطور كه نتوانستند با جلسات خود راه حلي براي افغانستان بيابند، آنان كه خود مجري حمله عراق به ايران اسلامي هستند چگونه خواهند توانست براي آن راه حلي بيابند. منطق آنان منطق زور است، منطق آنان منطق استعمار و استثمار محرومين است، همچنانكه مشخص بوده از زمانيكه آنان توانسته اند خود را بشناسند و براي خود قدرتي دست و پا نمايند، مي بينيم كه از آن زمان منطق آنان منطق زور و قلدري بوده است. آري آنان چون حيوانات تا بدانجا كه قدرت داشته باشند دوست دارند كه آنرا به ديگران بنمايانند، همچنانكه از زمان پيدايش آمريكا ديده ايم كه منطق خود را با زور و اسلحه آغاز نمودند و چند صد هزار سرخ پوست و سياه پوستان آن ديار و سرزمين را به خاك و خون كشاندند تا به اين زمان كه مردم ويتنام و افغانستان و لبنان اشغالي را دسته دسته و گروه گروه قتل عام نمودند و سلطه خود را بر سراسر جهان حكمفرما نمودند. آري آنان بمبها را بر سر مردم مستضعف فرود آوردند و جلسات خود را با شيشه هاي مشروب جلا بخشيدند و ليكن نمي دانستند كه روزي فرا خواهد رسيد كه طومار زندگيشان را چون پنبه بر باد خواهند داد و شيشه عمرشان را امتي اندك و ليكن با استقامت و با ايمان بر سنگ خواهند زد و ديگر آن زمان است كه آنان بايد بساط خود را جمع نموده و با خود در روز جزا به پل صراط و از آنجا به اسفل السافلين خواهند برد و مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نامي سراسر جهان را به اذن و حكم پرودگار عالم به جهاني خرم و با صفا و جهاني كه ديگر در آن جهان اثري از خونريزي و جنگ و استعمار و استثمار و حيوان گونه زيستن و منطق زور را بر سراسر جهان حكمفرما نمودن خبري نخواهد بود و در آن روز ديگر اثري از محروم و مستضعف و گنهكار نخواهد بود. جنگ امروز ايران جنگي است بين تمامي حق با تمامي كفر، امروز ايران روز آتش و خون و گلوله و پيوستن عاشقان به محبوب و معشوق خود است.
حيات يك ملت در گرو شرف آنان نسبت به معبود خود است، سراي قلب خود را با نور قرآن منور سازيد و زنگار از آن بزدائيد. اي چشمهاي گنهكار خون بباريد و آرزوي ديدار مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بخاطر آوريد و از خداي تبارك و تعالي طلب عفو و آمرزش از سيئات خود نمائيد كه امروز روز تقوا است، روز حيات مجدد اسلام است. روزي است كه در نيكيها عده اي سبقت گرفتند و اولئك المقربون گرديده و سراي آخرت خود را آباد و دنياي فاني را رها مي نمايند. بارالها اين قلبهاي ما را در دعاها و ثناها به يادت آرامي بخش و عنايتي بر ما فرما تا بتوانيم غرورها را شكسته و فقط براي تو و بخاطر فرمان و امر تو در اعمال و كردار خود هميشه تو را ياد كنيم اي خداي قادر قلوب ما را به ياد خود تمايل بخش و ما را از پليديها و هواهاي نفساني برهان « آمين يا رب العالمين ».
و اي مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كمكم كن كه مسلمان بميرم و نامت بر زبانم باشد و همراه لشگر اسلام كمر كفر را بشكنيم و قفس بدن را نيز همينطور. انشاءالله ( اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود ).
خدايا امام را كه به « اسم رب » كتاب مي خواند و سخن ميگويد طول عمر عنايت بفرما و به ما توفيق اطاعت از اوامرش را عنايت كن « آمين يا رب العالمين ».
والسلام
حسين دهرويه
مورخه 1366/06/04
ساعت 10 شب
نامه ای از شهید
نامه اي از شهيد حسين دهرويه
انا لله و انا اليه راجعون
« اللهم اني اسئلك ان تجعل وفاتي قتلاً في سبيلك تحت رايه نبيك مع اوليائك »
« اللهم الرزقني شهادة في سبيلك »
« خدايا مي دانم صلاحيتش را ندارم اما چه كنم آرزو دارم از آنان باشم. ترا به مقام سرور شهدا حسين بن علي u نا اميدم مگردان ».
به دشت و كوه و صحرا و بيابان نظر كردم و جستجو كردم ديدم الله است، به بلبل نغمه سرا نظر كردم ديدم الله است، به زارع و كارگر نظر كردم ديدم الله است، به گله گوسفندان و به چوپان آن نظر كردم ديدم الله است، به جبهه و سنگر، مدرسه و كلاس نظر كردم ديدم الله است، به جبهه غرب و جنوب ايران و به هر جاي ايران نظر كردم ديدم تمامي جنبش براي خداست، گفتم چه كنم؟ به رهبر و پيرو راه علي u نظر كردم ديدم فداكاري هايش، خوابش، بيداريش، عبادتش،عملش و هر كاري كه مي كند همه اش في سبيل الله است. گفتم خوشا بحال كسي كه از اين رهبر خدمتگزار و بنيانگذار اسلام در ايران درس بياموزد و هر كاري كه مي كند في سبيل الله باشد.
آري برادرانم، اوست كه زماني تو را متولد مي سازد و زماني هم تو را از اين دنيا وارد دنياي ديگر مي سازد، اوست كه اين عقل و بيني و دست را به تو داده تا بتواني خوب بياموزي و خوب عمل كني و خوب مدرس شوي. پس چه بهتر آنكه اين آموختني هايت و اين عمل هايت و اين معلم و مدرس بودنت براي او باشد كه در آخرت سرافراز بماني و چه بهتر آنكه كساني باشند در اين دنيا كه به تولي و تبري كه از فروع دين اسلام مي باشد عمل كنند، يعني با دوستان ايزد منان دوست شوند و از دشمنان خداي احد دوري جويند.
خوشا بحال آن رزمنده اي كه هميشه بياد خداي احدش است و با دشمنان خدا، تا آخرين قطره خونش مبارزه مي كند و تبري را فراموش نمي كند.
آري برادرانم، اين رزمنده لحظه اي از عمرش را بيهوده نمي گذراند، تولي مي كند، با دوستان خدا همراه مي شود و آنان را دوست مي دارد و در شبهاي جمعه، سه شنبه و دعاهاي عاشورا و ساير شبها با ياران خدا كه لحظه اي نمي گذرد و مهمان خدا مي شوند، مي نشينند و در مقابل پروردگارشان به دعا و نيايش ميپردازند و در لحظه اي ديگر تبري را به پاي مي دارند و مي روند سلاحشان را بر دوش مي گيرند و با دشمنان خدا مي ستيزند.
خوشا بحال كسي كه براي رضاي خدا لواي آزادي، لواي سرخ لااله الا الله را در قله هاي بلند سرزمينش همچون حسين u در دست مي گيرد تا به رضاي خداوند تعالي به همه نشان دهد كه لواي اسلام، لوايي كه از حسن u و حسينيان به دست ما رسيده چقدر خون رنگ است و همچون گل سرخي است كه در بهار شكوفه مي كند و بوي عطر مي دهد، آري اين پرچم هم مانند گل سرخ است كه با خون شهيدان، الوان شده و بوي عطر شهادت مي دهد. آيا مي دانيد چرا اينان را شاهد ناميدند؟ اينان در زندگي هر قدمي كه بر مي داشتند، براي رضاي خدا بود و نخستين كلمه اي كه بر زبان جاري ساختند كلمه الله بوده است. اينان دوستان خدا را دوست مي داشتند، از دشمنان او دوري مي جویيدند، او را خشنود ساختند و خدا هم آنان را خشنود ساخت.
خوشا بحالشان، خوشا به سعادتشان كه با نام خدا و به رضاي خدا زيستند و با نام و مشيت خدا به لقاءالله پيوستند.
آري كسيكه چنين كند، عملش، سودش، زيانش، مبارزه اش،جهادش، پيروي از رهبرش براي خدا باشد و في سبيل الله باشد، هميشه و در هر زمان سرافراز و سربلند است.
برادرانم، توجهتان بيشتر به خدا باشد، قدمي كه در راهتان بر مي داريد الله باشد و خدا را چنان عبادت كنيد كه گويا او را مي بينيد، هر چند تو او را نمي بيني بلكه او تو را مي بيند « پيامبر اكرمe »
چه زيبا معلم شهادت حسين u مي فرمايند: « فان تكن الا بدان الموت انتقات فقتل امره بالسيف في الله افضل » « اگر سرانجام بدنها را مرگ خواهد ربود و نيست خواهند شد، پس چه بهتر و والاتر كه آدمي در راه خدا و با شمشير كشته شود ».
ما كه مي دانيم « انما كنتم يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيده » « هر كجا باشيم مرگ ما را خواهد ربود، هرچند در خانه باشيم » پس چه بهتر كه در راه خدا و با گلوله ها و خمپاره های دشمن كشته شويم. حضرت علي u در خطبه 123 مي فرمايد: « زيبنده ترين و والاترين مرگ شهادت است، سوگند به آن كس كه جان علي در دست قدرت اوست، هزار ضربه شمشير بر من آسانتر از مرگ در بستر، آنهم در غير طاعت خدا مي باشد ».
برادرانم، همانگونه كه برادران شما در جبهه ها آماده مي شوند تا رزمي دگر بيافرينند، شما هم در پشت جبهه آماده شويد كه انشاءالله پيروزي نزديك است.
والسلام
مصاحبه با شهید
متن مصاحبه با شهيد حسين دهرويه
« يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي »
« سوره فجر »
نگاهت بسوي كربلاي حسيني است و مرغ دلت در آرزوي زيارت قتلگاه شهيدان كربلا، پرواز را آموخته است، آن هنگام كه شهادت تو را از گلزار محمدي e برگزيند، لبخند بر لبانت نشسته و از شوق ديدار حق، غنچه لبانت خندان، چرا كه سالها در انتظار لحظه سرخ ديدار، اين كلام مقدس را زمزمه مي كردي، « ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي ».
بنام الله، پاسدار حرمت خون شهيدان و با عرض سلام خدمت رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، ما اينك خدمت برادر گرامي، حسين دهرويه رسيده ايم و از ايشان كه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل خواهند بود، مصاحبه اي بعمل خواهيم آورد.
سوال ) از ايشان ميخواهم ابتدا خودشان را معرفي كنند و مختصري از وضع خانوادگي شان را براي ما شرح بدهند؟
جواب ) بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد، اينجانب حسين دهرويه، به تاريخ تولد 1346، شماره شناسنامه 851 و در خانواده اي كه الحمدلله مذهبي بوده متولد شده ام و با يادگيري قرآن و احكام اسلامي آشنايي پيدا كردم.
سوال ) انگيزه شما از رفتن به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل چيست؟
جواب ) انگيزه رفتن به جبهه كم كردن شر صدام از مملكت اسلامي است تا آنكه ملت ما آزاد باشد.
سوال ) شما فكر مي كنيد، چرا استكبار جهاني از انقلاب ايران بيش از انقلاب هاي ديگر وحشت داشته و در اضطراب است؟
جواب ) چون اين انقلاب، انقلاب آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و چون اين انقلاب اسلامي است و در كل كشورها بايد باشد و اگر قانون آن طبق قانون اسلامي رعايت شود، چون بر خلاف استكبار غرب و شرق است روي اين حساب نمي توانند تحمل كنند.
سوال ) شما رهبريت انقلاب اسلامي ايران را تاكنون چگونه ديده ايد؟
جواب ) رهبري انقلاب اسلامي ایران، الحمدلله به قوت خدا خيلي خوب بوده، حتي من يقين دارم كه با آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم ارتباط دارند. تاكنون چيزهايي كه از امام ديده ايم واقعاً خيلي آينده نگر هستند، گفتند ما نه زير سلطه شرق مي رويم و نه زير سلطه غرب و فقط جمهوري اسلامي، گفتند ما پيروزيم و الحمدلله مي بينيم كه كم كم به عنايت خداوند پيروزي را بدست مي آوريم، دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد و چون به حرف امام اعتقاد داريم، مي رويم منطقه و جبهه ها را پر مي كنيم تا پيروزي هرچه زودتر بدست آيد.
سوال ) برادرگرامي، حسين دهرويه، شما فكر مي كنيد چرا انقلاب اسلامي ايران تا اين حد دشمن دارد؟
جواب ) هر چيز خوبي يك دشمن دارد، از زمان پيغمبرe تا حالا بوده، چون جمهوري اسلامي مي خواهد طبق اسلام عمل كند و چون خوب است، نهايتاً بايد دشمن داشته باشد، اگر در اين موقع از زمان، تمام شرق و غرب طرفدار ما شده باشند بايد بفهميم كه در ما يك اشكالي وجود دارد كه اينها طرفدار ما شده اند.
سوال ) شما يك مقدار از خصوصيات انقلاب اسلامي ايران را براي ما بگویيد؟
جواب ) خصوصياتي كه اين انقلاب اسلامي دارد، خيلي زياد است، همين قاطعيت امام و دولت كه الحمدلله ميبينيم به كشورهاي خارجي يك ريال هم قرض نداريم، حالا صدام را نگاه كنيد، ماشاالله ماشاالله اگر كشورش را هم بفروشد مي ترسم باز هم كم بياورد تا قرض هايش را بدهد، خصوصيات انقلاب خيلي است، يكي ديگر اينكه اگر اين انقلاب نبود جوان هاي ما خراب شده بودند، ولي الان مي بينيم الحمدلله با خلوص نيت به جبهه مي روند و در نماز شب و دعاها و همه چيز شركت مي كنند و اين خود نعمتي بزرگ است.
سوال ) شما چه خاطره اي از جبهه ها داريد؟
جواب ) خاطره در جبهه زياد است فقط يك خاطره كه به نظر من خيلي خوب بود، اين است كه نشسته بوديم دورهم و صحبت مي كرديم، شهيد ميرزا علي (مسئول دسته) يك خاطره گفت كه براي من خيلي جالب بود، گفتند كه يكي از دوستان كه حزب اللهي بودند، با يكي از بچه هاي الواط محل رفيق مي شود و دائم به گردش و سينما و خلاصه خيلي با هم بودند تا حدي كه ما فكر مي كرديم دوستمان چپ كرده، بعد متوجه شديم اين بنده خدا، ايشان را همانطوري كه با هم بودند كم كم به مسجد مي آورد و طوري كرد كه او دلبسته مسجد شد و بالاخره روزي رسيد كه هر دو با هم به جبهه رفتند و در جبهه با بچه هاي بسيجي بودند و پس از به شهادت رسيدن اين دوستمان آن شخص در جبهه ماند تا اينكه او نيز شهيد شد، اگر ما اين كار خوب را بكنيم انشاءالله در جبهه آنچنان سيلي به صدام مي زنيم كه از جايش بلند نشود.
سوال ) شما فكر مي كنيد چه كساني پشت سر صدام ايستاده اند و او را كمك مي كنند؟
جواب ) كليه ابرقدرت ها، آنهايي كه به قول معروف دوست هستند ولي دشمن بوده و از پشت خنجر مي زنند، مرتجعين منطقه مثل كويت و امثالهم، البته ملت ما خود آگاه هست و نياز به نام بردن ديگران نيست.
سوال ) شما بارها در جبهه ها بوده ايد، شما تفاوت جبهه هاي ايران با جبهه هاي عراق را در چه ميبينيد؟
جواب ) الحمدلله در جبهه ها مي بينيم كه توپ و خمپاره ما فقط دعا است، دعاهايي كه خانواده شهداء مي كنند، اين برادراني كه پشت جبهه ها هستند، همان بچه رزمنده كه بلند مي شود و در دل شب نماز شب مي خواند، مهمات ما اينها است و گرنه ما در قبال صدام هيچ مهماتي نداريم، خود آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)كمك مي كند، در اين طرف ما سلاح ايمان داريم و در مقابل هزاران هزار سلاح و ميليارد ها دلار پول مي جنگيم.
سوال ) شهادت يعني چه؟
جواب ) شهادت از كلمه شهيد و شاهد مي آيد كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايند: «به كسي كه در راه خدا شهيد مي شود، مرده نگویيد آنها نمرده اند بلكه زنده اند »، خداوند دارد ميگويد كه شما نمي دانيد كسي كه شهيد شده زنده است نمي توانيد او را درك كنيد، شهيد آنقدر مقام دارد كه هر مسلماني، هر بچه مذهبي دوست دارد شهيد بشود، اماممان كه در جماران است عشق شهادت دارد و ميخواهد شهيد بشود، عشق به شهادت است كه جوانها را مي كشد به جبهه، آن پيرمردها هم كه نمي توانند بيايند، هي زمزمه مي كنند : « خدايا ما را شهيد فرما ». شهيد خيلي مقام دارد، شهيد مي تواند يك جمعي را در آن دنيا شفاعت كند، شهيد آنقدر مقامش زياد است كه مي تواند به لقاءالله برسد، مي تواند برسد پيش خداوند، خدا شهيد را خيلي دوست دارد و آرزوي كليه رزمنده ها است كه پايشان را در جبهه مي گذارند وقتي مي خواهند بروند به جبهه، به عشق شهادت، به عشق اسير شدن، به عشق مجروح شدن يعني كليه زمينه ها را در خودشان آماده كرده اند كه مي روند به جبهه، آرزوي كليه بچه هاي مسلمان است كه شهيد بشوند. برادر سيامك صالحي مي گويد كه: « من شهادت را بيشتر ترجيح مي دهم تا اينكه سالم برگردم »، استاد شهيد مرتضي مطهري ميگويد: « امام حسين u كه به كربلا مي رفت عده اي به او مي گفتند كه اين كار منطقي نيست، بلي آمدن ابا عبداللهu منطقي نبود، امام حسين u يك منطق بالاتري دارد منطق او منطق شهادت است منطق شهيد مافوق منطق افراد عادي است ». علي u مي فرمايد: « اكرم الموت القتل » « گرامي ترين مرگها كشته شدن در راه خداست ».
استاد شهيد مي گويد: « شهدا شمع محفل بشريتند، سوختند و محفل بشريت را روشن كردند، وقتي شهيد مي شوند به يك سري از بچه ها روحيه مي دهند، يك سري را به انقلاب جذب مي كنند يك سري را به خط اين خون شهيد كه پيام اسلام مي دهد جذب مي كنند. حالا ما هزاري شعار بدهيم، فايده ندارد، آن عمل است كه انسان را به جايي مي رساند».
سوال ) از خصوصيات افرادي كه به شهادت مي رسند براي ما صحبت كنيد؟
جواب ) كسانيكه به شهادت مي رسند واقعاً از علایق دنيوي دست مي كشند، ديگر از دنيا خسته شده اند، واقعاً دنيا بي وفاست، دنيا سراي گذر است، به قول شهيد سيامك صالحي: « هر شهيدي داراي يك خصوصيتي است » يكي با ساكت بودن، يكي با اخلاق بودن، مثلاً شهيد كريمي فرد تعريف مي كرد كه شهيد صالحي مي خواست به جبهه برود ايشان را تا ابوذر همراهي كرده و اين عمل را سرمشق خود قرار داده بود و بنده را با وجود خداحافظي در مسجد، در بيرون نيز بدرقه مي كرد كه با اعتراض من روبرو و با زور ايشان را بر مي گرداندم، اين شهدا اينقدر خودشان را ساخته اند.
سوال ) شما آمادگي خودتان را براي اين امر بفرمایيد؟
جواب ) هركسي مي خواهد پا به جبهه بگذارد آماده همه چيز شده است، « رضا برضائك »، راضي هستم به هر چه خدا بخواهد.
سوال ) مي شود بيشتر توضيح بدهيد؟
جواب ) همانطوركه در سوالات قبلي گفتم، كسي كه به جبهه مي رود از علایق مادي دست مي كشد، يعني مال و دنيا و زن و بچه همه را ول كرده مي رود جبهه براي رضاي خدا، في سبيل الله كار مي كند، هرچه بر سرش بيايد برايش مسئله اي نيست، هيچ مسئله اي نيست، چون كه خودش خواسته، اسلام را اينقدر به ديده دل قبول كرده كه از جانش مايه مي گذارد و دوست دارد برود.
سوال ) يعني شما هم دوست داريد برويد؟
جواب ) مشخص است، اين آرزوي كليه بچه هاي رزمنده است، كليه بچه هايي كه دارند در جبهه مي جنگند و جبهه ها را گرم نگه داشته اند، هر موقع خدا بخواهد مي برد، ما فقط مي توانيم آرزو داشته باشيم و از خدا بخواهيم، ديگر با خداست كه ما لياقت داشته باشيم شهيد بشويم يا نداشته باشيم.
سوال ) شما پيروزي را مي خواهيد يا شهادت را، كدام براي شما مقدمتر است؟
جواب ) ما هر دو را مي خواهيم، هر دو را دوست داريم، مي خواهيم هم پيروز شويم و هم شهيد شويم هرچه كه خدا بخواهد همان را هم من مي خواهم، نمي توانم بگويم كه كدام را مي خواهم، چون كه خدا هرچه را بخواهد همان مي شود و من هم مي خواهم همان بشود كه خدا بخواهد. چه بسا كه من شهادت را بخواهم و كارم در آن دنيا اشكال داشته باشد و چه بسا كه من پيروزي را بخواهم و شهادت بهتر باشد پس خداوند بهتر مي داند كه كدام را به ما عنايت كند، هركدام را به ما عنايت كرد ما مخلصش هم هستيم.
حضرت علي u مي فرمايد: « اي تشنگان كه بدنبال آب زلال مي رويد تا سيراب نشده ايد باز نگرديد ». امام صادق u مي فرمايد: « روح شهيد چون مرغي است كه از قفس آزاد شده و قفسش را زير خاك مي كنند اما خود مرغ را چطور؟».
بلي ما مانند اصغر صادقيان و ديگر شهدایي كه خودشان را وقف جبهه كردند، ما خودمان را انشاءالله آماده كرده ايم و وقف جبهه مي كنيم تا انشاءالله خدا هر چه خواست همان بشود، يا سيرابمان مي كند و يا تشنه بر مي گرداند.
سوال ) شما از شهادت صحبت كرديد، حالا نهايت آرزوي خودتان را در اين دنياي فاني بگویيد؟
جواب ) نهايت آرزوي من در اين دنياي فاني به اهتزاز درآمدن پرچم اسلام در كل جهان و ظهور آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رسيدن به لقاءالله مي باشد.
سوال ) شما نقش توبه را جهت رسيدن به شهادت تا چه حد مهم مي دانيد؟
جواب ) توبه واقعاً يكي از مهمترين چيزهايي است كه انسان براي خودش مي تواند ذكر كند. انسان اگر خداي نكرده يك خطايي انجام بدهد، اگر توبه نبود، ديگر نمي توانست برگردد و سرش را بلند كند و چون انسان جائز الخطاست، بنابراين خداوند توبه را براي انسان گذاشت كه انسان اگر واقعاً از گناهش پشيمان شد، خدا هم از گناهش مي گذرد.
سوال ) معاد چيست و شما از روز قيامت و اينكه چه روزي است صحبت كنيد؟
جواب ) معاد يعني پايان خط، آن روزي است كه به انسان پاداش مي دهند، پاداش خوبي يا بدي انسان را مي خواهند بدهند. ديگر كارنامه را مي خواهند بدهند. آيا انسان قبول شده است يا نشده است؟ اگر خداوند بخواهد با ما كنار نيايد، هيچ كدام در آن دنيا جايي نداريم، بايد از خدا بخواهيم كه خدا با ارحم الراحميني خودش با ما رفتار كند كه بتوانيم در آن دنيا پيش ائمه اطهار8سربلند بيرون بيایيم.
سوال ) شما راجع به بسيج مستضعفين بگویيد چگونه نهادي است؟
جواب ) اين نهادي است كه الحمدلله چشم داشتي از هيچ كس ندارد، يعني چيزي به ايشان نمي دهند بلكه چيزي هم از ايشان مي گيرند يعني تمام خرج بسيج را خودشان مي پردازند، اگر قرار باشد بسيجي چيزي بگيرد آن بسيجي ديگر بسيجي نيست يعني آن بازدهي كه بايد داشته باشد ديگر ندارد كسي كه مي آيد بسيج، ديگر مي خواهد براي رضاي خدا كار كند، چه از تبليغات گرفته تا نوارخانه و كتابخانه و كليه بخشهاي ديگر آن.
سوال ) شما بفرمایيد خصوصيات افراد بسيجي چگونه بايد باشد؟
جواب ) يك بسيجي بايد خوش برخورد باشد، به احكام اسلامي كاملاً آشنا باشد و احكام اسلام را رعايت كند.
سوال ) شما در بسيج مستضعفين پايگاه شهيد سلطاني خدمت كرده ايد، از افرادي كه در آنجا با شما بوده اند و در نگهباني ها شركت مي كردند و در فعاليت ها شركت داشتند و اكنون به شهادت رسيده اند چه خاطراتي داريد؟
جواب ) خاطرات از شهدا خيلي زياد است، چه از شهيد سلطاني، امير عباسي، كريمي فرد، سيامك صالحي و ديگران كه البته مي بخشيد همه اسم ها را نمي توانم الآن نام ببرم و در خاطرم نيست، خاطره خيلي زياد است و اگر اجازه بدهيد نگويم خيلي بهتر است.
سوال ) شما نقش دعا در بسيج را بيان فرمایيد؟
جواب ) دعا مهمات ما در جبهه ها است، يعني اگر اين مهمات نباشد براي ما خيلي سخت است، واقعاً هر موقع كه دل آدم گرفته مي شود يك طوري است مي رود مي نشيند يك گوشه دعا مي خواند و گريه مي كند،عقدهاش باز مي شود، دعا اهميت خيلي زيادی دارد، دعا آرامش بخش هر مسلمان است.
سوال ) شما چه پيشنهاد و صحبتي با مسئولين بسيج داريد؟
جواب ) برادران در كليه كلاس ها كه گذاشته مي شود شركت كنند، با هم مهربان باشند، با هم يكي باشند، ما وقتي متحد باشيم همه چيز را مي توانيم از بين ببريم و صدام كه سهل است، كفر را مي توانيم از بين ببريم ولي اگر خداي نكرده، خداي نكرده، يك زنندگي در بين ما بوجود بيايد و قرار باشد تيم بندي باشد، باند بازي باشد، قرار باشد از اين كارها باشد به هيچ چيز نمي رسيم، يعني هيچ چيز نيستيم، ولي اگر متحد بشويم، همه چيز هستيم و مي توانيم اسلام را ياري كنيم، چه در تهران و چه در جبهه، مي بينيم كه بسيجي ها هستند كه الان در جبهه دارند كار مي كنند، البته بچه ها همگي خوب هستند و بنده از ايشان بدي نديدم، البته خودم در حق ايشان بدي كرده ام كه از همين فرصت استفاده مي كنم و از كليه بچه ها ميخواهم كه به بزرگي خودشان، آن شلوغ كاري هايي كه كرديم، خودماني بگويم، شلوغ كرديم، اذيت كرديم، احياناً دست بلند كرديم، كشتي گرفتيم، دلخوردگي از ما دارند، بالاخره كنار بگذارند و از ما روسياه هم راضي بشوند انشاءالله.
سوال ) شما در مورد بسيج و جبهه هاي جنگ صحبت نمایيد؟
جواب ) البته مي بينيم كه بچه هاي بسيجي هستند و ارگانهاي ديگر و ارتش هم هستند، ولي بسيج نقش اصلي را دارد. يعني برنامه اصلي را ( عمليات ) روي بسيج پياده مي كنند، پس بايد بسيج برود جبهه و جبهه را گرم نگه دارند شعار ندهيم، پشت جبهه شعار ندهيم، مسجد شعار ندهيم براي كسان ديگر، اول بايد خودمان برويم ببينيم جبهه چطور جايي است، البته بچه ها مي روند، ولي كلي مي گويم، برويم جبهه را پر كنيم، بدون ريا، كار كنيم براي رضاي خدا انشاءالله بيایيم جبهه را از اين كه هست بهتر كنيم.
سوال ) شما براي خانواده خودتان، پدر، مادر و برادرانتان چه پيامي داريد؟
جواب ) الحمدلله خانواده ام همه شان حزب الهي هستند، فقط از مادرم ميخواهم كه صبور باشد،مثل خانم زينب (سلام الله عليها) و خانم فاطمه (سلام الله عليها )باشد. يك پسر كه اين حرفها را ندارد، خانواده هايي داريم كه چندمين شهيد را داده اند، درست است، مادر است و بالاخره فرزندش است. نمي تواند تحمل كند، ولي مي تواند در جمع خوشحال باشد و لباس سفيد تن كند و خوش باشد، واقعاً مي بينيم كه توي بسيج وقتي شهيد مي آورند يك چيز جالبي مي گويند: « آي جوانها گل بريزيد آمده اكبر ليلا » پس بيایيم در عزا، عزا كه نمي شود گفت در دامادي پسرمان خوشحال باشيم، قلب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از خودمان راضي كنيم، واقعاً روحيه بدهيم به خانواده هاي شهدا و رزمنده ها، خانواده هايي كه رزمنده دارند، خدا آن صبر را مي دهد و شما هم آن صبر را خواهيد گرفت و تحمل مي كنيد.
سوال ) شما براي پدر و مادر شهيد عليرضا منظوري و مادر شهيد اسماعيل كاشفي و بچه هايش چه پيامي داريد؟
جواب ) البته من خيلي كوچكتر مي بينم خودم را كه پيامي براي اين خانواده ها بدهم، براي اينكه ميدانند فرزندشان، جگر گوشه شان براي چه رفت به منطقه و شهيد شدند و بخاطر چه ما داريم مي رويم به منطقه، بنابراين همان راهي كه آنها رفتند و با ديده دل قبول كردند، ايشان هم قبول كنند و صبر كنند براي خدا انشاءالله پيروزي نزديك است،اسلحه به زمين افتاده فرزندشان را اگر احتياج شد خودشان بردارند كه انشاءالله به آن روز نخواهد كشيد.
سوال ) حسين آقا شما به فاميل هاي نزديك، دائي ها، عموها، عمه ها چه پيامي داريد؟
جواب ) پيام خاصي ندارم، فقط مي گويم كه اي فاميل هاي گرامي به بزرگي خودتان ببخشيد كه خانه تان كم آمدم، نرسيدم زياد صله رحم كنم من از همين جا از همه تان حلاليت ميخواهم، سخن ديگري دارم، هركاري مي كنيد جنبه رضاي خدا را در نظر بگيريد، ببينيد كاري كه مي كنيد خداوند راضي هست و اگر راضي نيست انجام ندهيد.
سوال ) حسين جان حالا آخرين صحبتي كه براي ما داريد بيان بفرمایيد؟
جواب ) هر اندازه كه از دوستان خوب حيا مي كني از خدا هم حيا كن، هر اندازه از دوستان خوب كه رفتند و شهيد شدند حيا مي كني و كاري را انجام نمي دهي از خدا هم حيا كن، همين مقدار را حيا كني كافي است.
سوال ) آيا شما صحبت ديگري براي كسي داريد هر صحبتي داريد بفرمایيد؟
جواب ) صحبتي كه يادم رفت به برادران بسيجي بگويم اين است كه برادران بسيجي سعي كنند تا آنجا كه مي توانند تعهدشان را به يكديگر حفظ كنند، همديگر را تحويل بگيرند، جوان ها را تشويق كنيد و بياوريد مسجد، ببينيد اگر اينها بيايند، خيلي كارها را مي توانيد انجام دهيد. برادران در صحنه باشند، طوري نباشد كه يك لات سركوچه برگردد و به يك بسيجي اهانت كند، سخني به دولت دارم كه دولت بايد دست اين رزمندگان را باز بگذارد، بسيج مظلوم شهر و شهيد جبهه نباشد، مظلوم بايد باشد، نه آنقدر كه به آن اهانت شود، ياري كنيد بسيج را، نگذاريد اينقدر مظلوم باشند، توي سرشان بزنند، بسيج بايد الگو باشد، الحمدلله هست و خواهد بود، نهايت حرفي كه داشتم همين بود.
ـ در نهايت و درخاتمه از سوي يكي از مسئولين پايگاه شهيد سلطاني از شما حلاليت خواسته شده و اينكه اگر در حق شما بدي شده است انشاءالله ببخشيد.
جواب ) بدي كه ما نديديم، فقط يك سري مشكلات بود كه اين مشكلات درد دلهاي بچه ها بود، بخصوص سيامك صالحي( يكي از شهداي پايگاه شهيد سلطاني )بود كه با مسئولين در ميان گذاشتيم، انشاءالله اميدوارم كه به اين سوالات و گفتگوها رسيدگي بكنند.
ـ در آخر از شما برادر عزيزم حسين دهرويه كه عازم ديار عاشقان، جبهه هاي نبرد حق عليه باطل هستيد التماس دعا داريم و اميدواريم كه در آنجا به ياد ما باشيد و ما هم در پشت جبهه ها به ياد شما دلاوران وكفر ستيزان در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل هستيم و اميدواريم كه به سلامتي انشاءالله برويد و در صحت و سلامتي به خانه تان بازگرديد ولي خلاصه اگر خداوند لياقتي هم داد و لقاءالله را از نزديك در آغوش گرفتيد و به همان فيض عظيم شهادتي كه فرموديد نائل شديد، اين گناهكاران و روسياهان را فراموش نكنيد و اميدواريم كه اولاً ائمه اطهار8و صالحان و شهدا ما را شفاعت كنند، ثانياً شما عزيز درگه حق ما را در روز جزا از شفاعت خود محروم نكنيد چرا كه شهيد مي تواند امت دياري را شفاعت كند و اين قول را از شما مي خواهيم.
ـ به قول يكي از بچه ها خوش به حال شما كه با بچه ها مصاحبه مي كنيد و از هر كس كه مي خواهد به جبهه برود شفاعت مي گيريد.
ـ حسين جان من فقط براي خودم شفاعت نمي گيرم، براي بچه هاي بسيج و خانواده ها هم فعاليت مي كنم.
ـ اميدوارم براي ما هم فعاليت كرده باشيد كه دست ما را هم بگيرند انشاءالله.
ـ شما چطور؟
ـ من هم انشاءالله اگر خداوند توفيق بدهد، شفاعت مي كنم و اگر شفاعت شما را نكنم شفاعت كي را بكنم اگر بچه هاي بسيج به بهشت نروند پس چه كساني بروند؟
سئوال) حسين آقا اگر صحبتي داريد بفرمایيد و همچنين از بچه هايي كه بيشتر با آنها رفيق هستيد و صحبتي براي ايشان داريد و يا مي خواهيد اسامي آنها را نام ببريد، بفرمایيد.
جواب) كل بچه هاي بسيج دوستان من هستند ولي كسانيكه من مي خواهم نام ببرم كساني هستند كه واقعاً ميآيند جبهه، آنهايي كه راه شهدا را دارند ادامه مي دهند چه در بسيج در پشت جبهه، چه در جبهه، آنهايي هستند كه دارند اسلام را ياري مي كنند، سيامك صالحي آمد و رفت و شهيد شد، بخاطر چي، مگر دانشجو نبود، چه چيزش كم بود، فقط مي خواست شعار ندهد، حرف آخرش كه در بسيج زد و گفت: « شعار نباشد، بيایيد شعار را كنار بگذاريم، برويم جبهه را پر كنيم بقول معروف رأس كليه امور را جنگ قرار دهيم، بيایيد حرف امام را گوش كنيم و فقط جنگ را در نظر بگيريم، قول مي دهم كه جنگ هم خيلي سريع تمام مي شود اگر فاو تا فاو را مسئولين بيايند عمل كنند خيلي خوب هست ». البته اين را بايد به مسئولين مي گفتم، كلاً رفيقان من چه در بسيج و چه در جاهاي ديگر كساني هستند كه جبهه ها را گرم نگه داشته اند و اسلام را دارند ياري مي كنند.
ـ با تشكر فراوان از شما كه در اين مصاحبه شركت نموديد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.