هفتم شهریور ۱۳۲۸ ، در همدان چشم به جهان گشود. پدرش علی و مادرش،تاجماه نام داشت. تاپایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. استوار یکم ارتش بود. سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. به عنوان نزاجا-لشکر ۲۱ در جبهه حضور یافت. بیست و ششم تیر ۱۳۶۱، با سمت فرمانده گروهان در شلمچه بر اثر اصابت گلوله توپ به شکم شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
تقويم تاريخ روز 20 خرداد سال 1347 را نشان مي داد که شهيد محمدرضا فرجادي کوشا پاي به عرصه ي گيتي نهاد ، با گذر از دوران کودکي مانند هم سن و سالهاي خود به جهت تحصيل علم و دانش به مدرسه رفت ، در آن روزها بود که در پي تربيت اسلامي در محيط خانواده به سوي مسجد روي آورد و نجواي دلنشين قرآن و فرياد پرصلابت تکبيرش هنوز در ياد و خاطره نمازگزاران مسجد المهدي (عج) محله ي باغ خزانه در منطقه 17 تهران مانده است. با فرارسيدن پيروزي انقلاب اسلامي ايران در حالي که هنوز 10 سال بيشتر از عمر خود را پشت سر نگذاشته بود ، ولي سن کم و جسم کوچک اش مانعي در سر راه فعاليتهاي او نبود و همپاي اقشار مختلف ملت ايران ، با تلاشی خستگی ناپذیر در صحنه هاي مورد نیاز نهضت انقلاب اسلامی حضور پيدا مي کرد. اين شهيد والامقام علاقه بسياري به شرکت در دعاي پرفيض کميل و نماز عبادي -سياسي جمعه و نماز جماعت داشت و مقيد به شرکت در آن ها بود و در تبليغ فرهنگ انقلاب اسلامي با توزيع کتابها و نشريات فرهنگي -مذهبي نقشي فعال را ايفا مي نمود.
وي که داراي روحي بلند و ايماني راسخ بود بسيار دوست داشت که به جمع با صفاي نيروهاي بسيج ملحق شود و لي سن کم او مانع از اين مي شد که به صورت رسمي به عضويت بسيج در آيد ولي با اين حال در تمامي فعالیت های تاثیر گذار نیروهای انقلابی ، در آن روزگار ایران اسلامی در کنار دوستان و همسنگرانش به تلاش مي پرداخت. سرانجام در فروردين سال 1360 ، شرايط سني وي براي حضور رسمي در سنگر بسيج مهيا گشت و در سن 13 سالگي به آرزوي خود دست يافت و به عضويت بسيج در آمد و ضمن فراگيري آموزشهاي عقيدتي-نظامي در پايگاه مقاومت بسيج مسجد المهدي(عج) ، با داشتن روحيه اي پرتلاش و خستگي ناپذير به عنوان رابط بين پايگاه بسيج ، سپاه و ديگر نهادهاي انقلابي در زمينه امور تبليغات به فعاليت پرداخت و اين مسئوليت را تا زمان شهادت بي وقفه ادامه داد.
در آن روزگار وي اشتياقي وصف ناشدني براي حضور در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و دفاع از دين و انقلاب اسلامي داشت که با شهادت همسنگران بسيجي اش، شهيدان محسن خراساني و محمد غلامي و نيز شهادت داماد خانواده فرجادي ، شهيد حسين فرجادي کوشا ، که يکي از جان برکفان ارتش جمهوري اسلامي ايران در عمليات رمضان بود ، اين شوق دوچندان گشت و ديگر تاب و تحمل دوري از جبهه و ماندن در شهر را نداشت. براي عزيمت به جبهه ها و پيوستن به جمع رزمندگان ، بارها از طريق مراکز مختلف اعزام اقدام کرد و هر با به دليل کمي سن با مخالفت و ممانعت مسئولين مواجه مي شد ، او نيز مانند بسياري از هم سن و سالهاي خودش با دستکاري شناسنامه خود و افزدن دو سال به سنش ، با گريه و خواهش توانست موافقت مسئولين اعزام را به دست آورد و براي کسب آمادگي و گذراندن آموزش هاي لازم براي نبرد با دشمن متجاوز بهمراه ديگر بسيجيان به پادگان غدير اصفهان اعزام شد و در بهمن سال 1361 به خيل عظيم رزمندگان ايران اسلامي در جبهه های غرب کشور پيوست.هنگام حضور در جبهه غرب کشور در ارتفاعات قصر شيرين و در خطوط پدافندي به عنوان بي سيم چي به انجام تکليف در راه نبرد با دشمن و دفاع از انقلاب اسلامي مي پرداخت .
برچسب: حسین فرجادی شهید حسین فرجادی کوشا شهید فرجادی

نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.