تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید حبیب اله غلامی آبکنارShahid Habib Elah Gholami Abkanar

محل خدمت: سپاه پاسداران شناسه ایثار شهید : 03056033 دسته:

شهید حبیب اله غلامی آبکنار در یکم شهریور 1342 ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حسین، نقاش ساختمان بود و مادرش،گلستان نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته حسابداری درس خواند و دیپلم گرفت. از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. دهم اسفند 1362 ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پهلو شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. او را شاهرخ نیز می نامیدند.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

34 بار دیده شده مقایسه

شهید حبیب اله غلامی آبکنار در یکم شهریور 1342 ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حسین، نقاش ساختمان بود و مادرش،گلستان نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته حسابداری درس خواند و دیپلم گرفت. از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. دهم اسفند 1362 ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پهلو شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. او را شاهرخ نیز می نامیدند.


قافله نور هم چنان به پيش مي رود و بهنگام رفتن پرتوهاي نورانيش را در جاي جاي سرزينمان مي افتند و کوچه ها و خيابانهاي شهرمان را با نام نيکو و هميشه باقيشان زينت مي بخشد و بهمراه آن ستاره ها متولد مي شوند و شبهاي تاريکمان را منور مي گردانند ستاره هاي درخاشاني که آسمان غمزده ايران اسلامي را روشن کردند و بايد بدانيد که با رفتن همسر ستاره چيزي بيابان نخواهد رسيد و اين تازه آغازيست براي ادامه دهندگان طريق و خوشا بحال آنانکه اين آغاز را دريافتند و فهميدند و احترام آن را نگهداشتند.
و اينبار از قافله کربلائيان که به شوق ديدار حسين (ع) طي ططريق کرد و به راهش جان باخت پاسدار شهيد حبيب اله غلامي است که براستي حبيب خدا بود و غلام با وفايي براي وي زندگي با برکتش را از سال 1342 در تهران آغاز کرد و در خانواده اي فقير و تنگدست ولي با ايمان و مذهبي رشد يافته و دوران طفوليت را با سختي و مشقت روزگار گذراند و از ابتدا با رنج زندگي آشنا گشت بطوريکه هنوز شش ماه از زندگي دنياييش نگذشته بود که در بستر بيماري افتاد و پدر و مادر رنجورش را در نگراني فقر و بيماري فرو برد و در حاليکه پدر پولي جهت معالجه اش نداشت سخترين ساعات را گذرانيد تا اينکه پدرش از تهيه مقدار ناچيزي پول او را به پزشک مي رساند ولي دکترا از او قطع اميد کرده و او را ماندني نمي داند اما از آنجا که مقدر بود بايد مي ماند تا آنچه را که خداوند در درونش بوديعه گذاشته بود شکوفا کند تا که در رده سربازان امام زمان و ؟؟؟ الله قرار گيرد. و ياور اسلام و قران باشد و افتخار جهان در راه خدا نصيبش گرفتند و دنيا را در اعجاز حماسه و ايثارش و در قدرت اخلاص و ايمانش حيران گرداند و او مي ماند و تحت تربيتهاي صحيح و اسلامي پدر و مادري زجر کشيده و ستمديده چگونه زيستن را مي آموزد تا که چگونه مردن را خود بيابد و نهال وجودش به بهترين وجه به بار نشيند.
او با رسيدن به سن دبستاني قدم در مدرسه مي گذارد و شروع به تحصيل علم مي نمايد و با سرعت و موفقيت مراحل ابتدايي و راهنمايي را مي گذراند و در حسين تحصيل هيچگاه از مسائل ديني و مذهبي نيز غافل نمي شد و همواره با علاقه بسيار در مجالس مذهبي حضور پيدا مي کرد.
در سال 57 همزمان با شروع انقلاب اسلامي ايران وي در سال اول نظري تحصيل مي کرد و شروع مبارزه اش از سنگر مدرسه بود و با شرکت در تمامي تظاهرات و با تلاش براي سرنگوني رژيم منحوس پهلوي حضورت را در صحنه نشان مي داد و پس از پيروزي نيز همچنان فعال و پر تلاش بود و سپس با عضويت در کانون ميثم که در نزديکي مدرسه اش و قرار داشت طي يک دوره آموزش نظامي با فنون رزمي و جنگي نيز آشنا گشت و پس از شروع جنگ در سال 59 وي با شتاب و نگراني سالهاي آخر دبيرستان را مي گذراند تا اينکه در سال 60 موفق به اخذ ديپلم مي گردد و به محض پايان تحصيل فوري عضو بسيج مسجد ابوذر به سرپرستي حاج آقا مطلبي مي شود و از آن به بعد ديگر شب ورزش را در مسجد و سنگر مي گذراند و به پايداري مشغول بود و آنچنان که خود شايستگي نشان مي داد که نظر همگان را جلب مي نمود و حاج آقا مطلبي در رابطه با او به پدرش مي گفت: خوشا بحال شما پدر و مادراني که چنين فرزندان رشيدي داريد او نه تنها در جامعه فرد با لياقت و شايسته اي بود که در خانه نيز نمونه و الگو بود جواني آرام و ساکت بنظر مي رسيد و از صفات نيکويش ادب، شجاعت، سخاوت و مردانگي و جوانمرديش بود که در بين خانواده و فاميل زبانزد همگان بود او هيچگاه بار زندگيش از هيچ چيز و هيچکس جز خداي متعال ترس و باکي نداشت.
و با چنين اوصافي چطور مي توانست که به جبهه نرود از اين رو مشتاق رفتن مي شود و روحش براي جبهه ها به پرواز در مي آيد او آنقدر خوشحال بود که گويا دنيايي را بدو بخشيده اند و آنگاه چند روز بعد عازم جبهه مي گردد و در اواخر سه ماهه اول ماموريتش بود که در عمليات مسلم ابن عقيل شرکت مي کند و از ناحيه پاي راست مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد و پس از چندين روز معالجه در بيمارستان باختران به تهران منتقل شده و در بيمارستان لباف نژاد بستري مي گردد و بدون آنکه به خانواده اش خبر دهد ولي بعداً خانواده از طريق دوستش آگاه شد و با ملاقاتش در بيمارستان مي رود خود شهيد در مورد مجروح شدنش چنين مي گويد: ساعت 9 شب بود که باتفاق دوستم گشت مي زديم که از داخل شياري رد شديم و در جلوي خود يک تپه ديديم و به دوستم گفتم : از اين تپه بالا برويم که ببينيم که آن بالا چه خبر است به وسطهاي تپه که رسيديم ناگهان رگبار گلوله آغاز شد و 3 ساعت تمام زير باران تير دشمن بوديم ما فکر مي کرديم که اين گلوله ها بدن ما را سوراخ سوراخ مي کند ولي از آنجا که خدا با ما بود تيرها به سنگها مي خورد و کمانه مي کرد و ما اينها را جز معجزه نمي دانستيم بعد از مدتي که رگبار کم شد حال دوستم را پرسيدم گفت: من تير خورده ام گفتم: من هم تير خورده ام بمن گفت: چکار کنيم گفتم: وسايل را همين جا مي گذاريم و نفري 2 نارنجک به همراه مي بريم که اگر گير اتفاديم تسليم دشمن نشويم و با اين نارنجک حداقل چند تايي از آنها را به درک واصل کنيم و اين را هم به خودمان بزنيم که گير دشمن نيافتيم دوستم قبول کرد و با پاي تير خورده براه افتاديم چند متري پيش نرفته بوديم که در آن تاريکي شب دوستم را گم کردم و خود مجبور دشم به تنهايي نزديک به 3 کيلومتر سينه خيز رفته و سپيده دم بود که خود را به پشت جبهه رساندم و پس از اداي نماز صبح دوباره به راهم ادامه دادم تا هوا کاملاً روشن شد که ناگهان سرم را بالا کردم و چهرا نفر با کلاه عراقي ديدم که به محض ديدن من به سويم شليک کردند من خود را انداخته وبه سينه که چسبيدم آنها جلو آمده و با زبان فارسي با من حرف زدند و گفتند اگر ايراني يا عراقي هستي خودت را تسليم کن من گفتم: شما عراقي هستيد و من خود را تسليم شما نخواهم کرد او مي گفت: که بعضي از عراقيها خوب فارسي حرف مي زدند و رو به من کرده و گفتند ما بچه هاي مشهد هستيم و در تيپ اما رضا خدمت مي کنيم در اينجا که مطمئن شدم اينها خودي هستند خود را تسليم کرده و آنها نيز مرا با عزت و احترام به پشت جبهه رساندند و بعد از کمکهاي اوليه مرا به بيمارستان باختران انتقال دادن دو از آنجا نيز به تهران آمدم او آنقدر مهربان و بزرگوار بود که نمي خواست دل پدر و مادرش از جراحتش به درد آيد از اين رو زخمي شدنش را مخفي کرده و از اينکه به خانواده اش خبر داده بودند ناراحت شده بود و آنگاه در جواب پدر که پرسيد: چرا اين همه مدت که زخمي بودي به اطلاعي ندادي؟ مي گويد من نمي خواستم که شما بفهميد دلم مي خواست که بعد از خوب شدنم با پاي خودم به خانه بيايم که شما نفهميد من تير خورده ام و به دوستان هم سفارش کرده بودم که به شما چيزي نگويند و آنگاه بعد از مدتي که قرار بود از بيمارستان مرخص شود پدرش ميرود که برايش گوسفندي خريده و قرباني کند که در راه با حبيب اله برخورد کرده و او مي پرسد که آقاجون کجا مي روي؟ پدر مي گويد: مي روم گوسفند بخرم و قرباني کنم و او همينکه اين کلمه را شنيد با ناراحتي مي گويد: مگر من چکار کرده ام که قرباني کني؟ پولش را بده براي جبهه اگر شما مي خواهيد گوسفند بگريد من بخانه نمي آيم و از همين راه دوباره به جبهه خواهم رفت و پدر در برابر اين عکس العمل شديد ساکت گشته و با هم بخانه بر مي گردند ولي بعد که پدر گوسفندي را قرباني کرد او يک مثقال از آن گوشت را نخورد آري چنين اند مردان خدا و اين عظمت روح را تنها در نزد بندگان خاص خدا مي توان يافت باري از پس از اندک بهبودي در حاليکه دو سه ماه اجازه استراحت داشت پس از ده روز ماندن در خانه او با پاي لنگان به جبهه رفت و پس از طي سه ماهه دوم بخانه بازگشت و پس از چند روز مرخصي دوباره عازم صحنه هاي نبرد شد وي بار سوم و چهارم و پنجم را نيز به سلامت گذرانيد و درمرتبه پنجم يک ماه هم اضافه خدمتکرده بود جهت تشويق تيپ آنان را به مشهد و به پابوس امام رضا (ع) بودند و پس از ده روز به تهران آمد و اينبار بسيار خوشحال بود شايد بود از اينکه امام رضا را پيش خدا واسطه قرار داده تا شهادتش را طلب کند و مي دانست که امام به عهدش وفا خواهد کرد.
و ايندفعه وقتيکه مي رفت چهره اش را هاله اي از نور فرا گرفته بود و نرو سيمايش بشارت شهادت را مي داد و پدر مي گويد: من هيچگاه حبيم را به اين خوشحالي نديده بودم اويي که در هربازگشتي در برابر پدر و مادر شهيدا خود را شرمنده و خجالت زده مي ديد اينبار مي رفت که ديگر به عهدش وفا کند و را راضي و خوشحال بود و هميشه در نامه هايش نيز اين را ابراز مي کرد و رمز پيروزي را دعا مي دانست و مي گفت که خدا هر چند بخواهد همان خواهد شد و ما هم راضي هستيم به رضاي او و آروزي ما تنها پيروزي اسلام است و اين پيروزي نصيب ما نخواهد شد مگر با دعا و از شما مي خواهم که براي پيروزي و سلامتي همه رزمندگان اسلام و براي طول عمرامام دعا کنيد ….
و مي گفت: که اين ما نيستيم که مي جنگيم بلکه اين خداوند است که تيرهاي ما را به قلب دشمن مي زند. آري اين او نبود که مي جنگيد بلکه ايمانش بود که در سرب گلوله فشرده گشته و از طريق اسلحه بر قلب دشمن مي نشست و اين قلب او نبوده که ترکش دشمن را در خود جاي ميد داد که اين عشق خدا بود که جانمان را به آتش مي کشيد و اين پيکر پاک او بود که در قلب خاک دشمن در جزيره مجنون بر زمين مي غلطيد تا که ؟؟؟ بر جنايت کافران از خدا بي خبر باشد . روح مطهر و ملکوتيش در تاريخ 10/12/62 از جسم خاکيش جدا گشت و به سوي معبود شتافت و با رفتنش براي ما درسي از ايمان، اخلاق، فداکاري ايثار و گذشت و مردانگ و شجاعت بيادگار گذاشت.
جزيره مجنون تو را دوست داريم زيرا که خون عزيزانمان درقلبت جاريست و تو را دوست داريم اي امام عزيز و اي امت مسلمان که خون تمام عزيزان ما را پاسداري مي کنيد اميد آنکه ادامه دهندگان صديق راهشان باشيم. انشاءالله


گزيده پيام نامه شهيد حبيب الله غلامي
بسم الله الرحمن الرحيم
يا ايها الذين امنوالستعينوا باصبرو الصلوه ان الله مع الصابرين و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لا تشعرون و لنبکو نکم لبش من الخوف و الهوع و نقص من الاموال و الا نفس و الثمرات و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبته قالوا انا لله و انا اليه راجعون اولئک عليهم صولات من ربهم و رحمه و اولئکه هم النهتدون
وي پس از مقدمه اي زيبا و حمد و ستايش پروردگار و سلام و درود بر همه پاکان و انبياء و شهدا و امام اصل وصيت را چنين آغاز مي کند
سلام و درود بر پدر ارجمند و مادر مهربانم و سلام بر خواهر و برادرانم و سلام بر خويشاوندان و دوستان عزيزم شهادت ميدهم به واحدانيت خداي متعال به شهادت لا اله اله الله خداوندي که دو راست و همه هستي مخلوق وي قادر متعال که بزرگان و همه هستي مقهور قدرت اويند و خدايي که عادل است شهادت مي دهم به رسالت رسول الله (ص) و نبوت او شهادت مي دهم به امامت معصومين ( ع) که عترت رسول خدايند شهادت مي دهم به روز قيامت روزي که ما همه بندگان در برابر ذات احديت بايد سوال شويم و عمل خويش را ببينيم خدايا اي نور هستي اي خالق همه وجود پروردگار من خالق من ياور من مونس من معبودم اي کسيله بيش از هر کس به من حق وجود و تربيت و هر چه بودم در آن مي گنجد دادي خدايا مرا ببخش خدايا تو ميداني که من درمانده ام خدايا تو ميداني اگر لحظه اي کمکت را قطع نمايي به اسفل السافلين در خواهم افتاد از تو مي خواهم مرا از لغزشها حفظ نمايي پروردگارا تو ما را براي امتحان خلق کردي پس از تو مي خواهم مرا موفق از امتحا بيرون آوري خدايا هر کس خود را بهتر از ديگران مي شناسد من مي دانم نزد تو چقدر روسياهم پرودگارا از گناهان من بگذر گناهاني که بندگان تو خبر دارند و گناهاني که شايد هيچيک از بندگان تو خبر نداشته باشند پروردگارا ما را ثابت قدم بدار جاهائيکه محل امتحان است خدايا به حق محمد (ص) و آل محمد (ص) ما راحتي براي لحظه اي به خودمان وامگذار خداوندا ما را از ياران امام حسين (ع) قرار بده يا الله مي ترسم آنطوريکه غلام بايستي در مقابل اربابش اداي وظيفه بکند نکرده باشم که نکرده ام ترسم از آنست که نکند بر اثر سنگين گناهانم نتوانم سبک شوم و به سويت پرواز کنم و از زمره کساني باشم که از ياد تو و آيات و ناشنه هاي تو غافل نيستند خدايا از آن همه دارم که نکند در مقابل دشمن بترسم و پاهايم بلرزد و جزء سربازان تو قرار نگيرم معبود من چطور من مي توانم زنده باشم و نفس بکشم در حاليکه همه دوستانم پر کشيدند و بسوي تو آمدند و آنها را فرا خواندي و فقط من هستم هستم که بواسطه گناهانم از غفله عقب مانده ام خدايا از تو مي خواهم که آمدن به جبهه را کفاره گناهانم و اشتباهاتم قرار دهي، انشاءالله سخني چند با هموطنانم دوستان عزيزم برادران و خواهران من امروز روزي است که خداوند تبارک و تعالي از ما مردم مسلمان امتحال مي گيرد. بياييد دست در دست هم و از اين فرصت استفاده کنيم چه در جبهه و چه در پشت جبهه از اين انقلاب و اسلام دفاع کنيم و اي امت مسلامان ايران قدر اين امام بزرگوار را بدانيد و تا آخرين قطره خون او را تنها نگذاريد و از اين دولت و جمهوري اسلامي حمايت کنيد که امروز روز حمايت است و اي بر شما که اگر در اين شرايط بر سر مال و منال دنيا جنگ و دعا کنيد بسوي خدا پرواز کنيد و آخرت و روز محشر و آتش جهنم را در نظر بگيريد و الا پشيمان خواهيد شد.
پدر و مادر عزيزم درود و رحمت خدا بر شما باد پروردگارا والدين مرا اختصاص ده بکرامت و مقام تقرب خاص نزد خود پدر و مادر عزيزم من نمي دانم که چگونه از زحماتي که براي من کشيده ايد تشکر کنم خداوند خودش زحمات شما را قبول کند هر چه خدا بخواهد همان مي شود اگر خدا بخواهد انسان را در ميان هزاران گلوله و خمپاره نجات مي دهد و اگر بخواهد در ميان رختخواب جان را مي گيرد اما پدر و مادرم شهادت هم سعادت است و لابد اين سعادت اگر نصيب فرزند شما شود خشنود خواهيد شد.
امروز روز دفاع از اسلام و قرآن است و به گفته امام ما چه بکشيم و چه کشته شويم پيروزيم چون براي خداست فرزند شما هم فردي از اين ملت مسلمان است که موظف اند از کمان اسلام و جمهوري اسلامي دفاع نمايند حال در اين ميان اگر توفقيق شهادت نصيب من شد نگوييد شهيد به دعا احتياج ندارد بلکه همه ما به دعا نيازمنديم برايم دعا کنيد بلکه خدا از گناهانم بگذرد برايم نماز وحشت و نماز قضا حتماً بخواند من نماز قضا زياد دارم خدا لعنت کند رژيم طاغوت را که ما را از اسلام و مسائل اسلامي دور نگهداشت و خدا امام را حفظ کند که ما را از گمراهي و ذلت و خواري نجات و صراط مستقيم را بما نشان داد و ما را از اين جهل و ناداني بيرون کشيد در ضمن پولهايي که دارم براي کفاره روزه هاي قضايم بدهيد و خواهش ديگري که از شما دارم اين است که برايم حجله نگذاريد از شما مي خواهم که از دوستان و خويشان برايم حلايت بطلبيد و از همه التماس دعا دارم.
و برادران عزيزم حميد و سهيل سلام بر شما چند تقاضا دارم که اميدوارم از من قبول کنيد حميد جان حالا که درس نمي خواني لا اقل اوقات بيکاري خو درا کتابهاي غير درسي بخوان، در بسيج شرکت کن و نمازت را حتماً مرتب بخوان و اگر هم مي تواني حتماً در کلاس قرآن شرکت کن و سهيل تو هم درست را بخوان تا با معدل خوب قبول شوي و نمازت را همانطور که مي خواني مرتب بخوان که خدا با نماز خوانهاست و باز هم در کلاس قرآن شرکت کرده و سعي کن که قران را خوب فراگيري.
و تو اي خواهر عزيزم سلام و درود فراوان به شما تنها خواهش و تقاضايي که دارم اينست که به فرزندتان (مسعود) از کودکي قرآن و نماز و مسائل اسلامي بياموزيد و او را کاملاً با اين دين انسان ساز آشنا کنيد و از شما مي خواهم که برايم گريه نکنيد تا دشمنان اسلام خوشحال نشوند و هر وقت خواستيد گريه کنيد بياد امام حسين (ع) گريه کنيد و خواهر از تو مي خواهم که زينب وار راه مرا ادامه دهي …. والسلام علي من اتبع الهدي ” حبيب اله غلامي

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

شهید حبیب اله غلامی آبکنار

نام مستعار

شاهرخ

نام پدر

حسین

تاریخ تولد

1342/06/01

سن

20

تاریخ شهادت

1362/12/10

محل شهادت

جزیره مجنون

شهادت در عملیات

خیبر

نحوه شهادت

حوادث ناشی از درگیری

مزار شهید

بهشت زهرای تهران
قطعه 27 ردیف 6 شماره 13

درصد جانبازی

محله

باغ خزانه

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

محدوده پایگاه

پایگاه فعالیت

مسجد فعالیت

یگان خدمت

سپاه پاسداران

سمت و رتبه

رسته خدمت

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

ورزشی

شغلی

تحصیلات

دیپلم

رشته تحصیلی

حسابداری

محل تحصیل

تصاویر شهید

اسناد شهید

دست نوشته شهید

تصویر مزار شهید

شهید حبیب اله غلامی آبکنار
تصویر مزار شهید حبیب اله غلامی آبکنار

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید حبیب اله غلامی آبکنار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.