ششم دی ۱۳۴۱، در ساوه چشم به جهان گشود. پدرش اسماعیل، کارگر کفش ملی بود و مادرش، مهرانگیز نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفدهم تیر ۱۳۶۵، با سمت مسئول نیروی انسانی در مهران بر اثر اصابت گلوله توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. او را محمد حسین نیز می نامیدند.
شهید محمدحسین اسماعیلی در سال ۱۳۴۱ در یک خانواده مذهبی و فرهنگی در تهران متولد شد. دوران کودکی را تحت تربیتهای پدر و مادر طی می نمود و روز به روز در امور اخلاقی و دینی رشد میکرد. در زمینه تحصیلی رشد خوبی داشت و در کنار تحصیل مطالعه می نمود و اطلاعات خود را بالا می برد و درک و فهم بالایی داشت. در دوران جوانی از فرهنگ غنی اسلام بهره می جست و به مسائل اعتقادی و واجبات اهمیت زیادی می داد. خصائص بارزی چون خوشرویی، ادب، ایمان، تقوا و اخـلاص داشتند و بدین خاطر محبوب خانواده و دیگران بودند. دیگران را بر خود ترجیح می داد و همیشه به آنها کمک میکرد. در جریانات پیروزی انقلاب در فعالیتها و تظاهرات شرکت میکرد و بعد از پیروزی انقلاب نیز در مسجد و بسیج فعالیتهایش را بیشتر نمود. وی پس از اتمام دوره متوسطه در دانشگاه قبول شد و در کنار آنها به صورت داوطلب آزاد طلبه مدرسه فیضیه نیز بود و در جميع جوانب خود را به طور عاشقانه ای رشد می داد و اظهار می داشت که خدمت بیشتر کردن، زحمت بیشتر کشیدن را هـم می خواهد. در برابر مشکلات صبور و در برابر والدین بسیار مؤدب بوده و به آنها خیلی احترام می گذاشت. در تزکیه نفس و نیز برپا داشتن نمازهای نافله و نماز شب تلاش میکرد و با هواهای نفسانی مبارزه میکرد. این شهید عزیز همزمان در دو جبهه مبارزه میکرد، یکی جهاد با نفس و جهاد اکبر و دیگری جهاد اصغر و مبارزه با دشمنان دین و میهن. و خدای تعالی خریدار چنین انسان والایی است که سرانجام در تیر ماه سال ۱۳۶۵ در مهران منطقه قلاویزان در عملیات کربلای ۱ با شهامت شهد شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست.
برچسب: شهید اسماعیلی شهید فیروز اسماعیلی شهید فیروز اسمعیلی شهید محمد حسین اسماعیلی
وصیت نامه شهید
شهید وارسته و عاشق محمدحسین اسماعیلی وصیتنامه سراسر عشق خود را چنین آغاز می کند :
خشنودم که خدای یکتا پروردگارم، اسلام دینم، قرآن کتابم، کعبه قبله گاهم، حضرت محمدو پیامبرم، حضرت علی (ﷺ) و حضرت امام حسن (ﷺ) و امام حسین (ﷺ) و فرزندانش یکی پس از دیگری پیشوایان و رهبران مـن هستند، با دوستانشان دوستی میکنم و از دشمنانشان بیزارم.
اکنون که قلم به دست گرفته و قصد نوشتن وصیتنامه را دارم، نمی دانم چه بگویم، و با خود میگویم یعنی چیزی دارم که بگویم، یک عمری گناه و معصیت کردم، در غفلت بودم، حالا چه دارم که بگویم. قلم در بین انگشتان می لرزد گریه ام میگیرد و قطرات اشک بر روی ورقها می ریزند. لیکن از باب تکلیف و وظیفه چـنـد نکته ای را بیان می دارم امید که خداوند مرا مورد لطف و رحمت خود قرار دهد. همه انسانها روزی از این دنیای فانی رخت خواهند بریست و بسان مسافری است که باید برود. در طی این مسیر عده ای از مسافران خوابند، عده ای دیگر در پی لذات دنیوی، و عده ای نیز فرزند آخرت. مسافری که خود را فرزند آخرت می داند همواره در حال راز و نیاز با معبود خویش بوده و از گناهان دوری می جوید تا آنکه خدای تعالی زندگانی جـاویـد بـه او ارزانی می دارد. و خوشا به این افرادکه خودرا از تعلقات دنیاوارسته نموده و دل به خـدا بسته اند تا آنجا که پرواز میکنند و این نوع رفتن با ارزش است و هر کسی را نصیب نمی شود.
در معبد عشـق جـان فـدا بـایـد کـرد یعنی به حسین (ع) اقـتـدا بـایـد کرد
بی سر بـه لقـا يـار بـایـد رفـتـن دینی است که اینگونه ادا باید کرد
شهید گرانقدر در پایان وصیتنامه خویش به ۱۴ نکته اشاره میکند:
۱ ـ تأمل و تعمق در آیه انالله وانا الیه راجعون ۲ ـ اهل تحقیق و مطالعه بودن ۳ – قدر و ارزش قائل شدن برای اسلام و انقلاب و رهبری ۴ – محبت به یکدیگر و ایجاد فضای تفاهم و وحدت ۵ ـ شاکر بودن بر نعمتهای خدا و صابر بودن در شدائد زندگی ۶ – حزب اللهی بودن و حزب اللهی ماندن ۷ ـ تعلق خاطر نداشتن به امور دنیوی ۸ ـ تحصیل علم وكسب معرفت الهی ۹ – توسل به اهل بیت علیهم السلام ۱۰ – استوار و ثابت قدم بودن در دین ۱۱ ۔ به فکر شهدا بودن ۱۲ – تربیت فرزندان بر اساس تربیت دینی و اسلامی ۱۳ – تقوی داشتن ۱۴ ۔ تلاوت دسته جمعی سوره واقعه.
مناجات شهید
شهید اسماعیلی در فرازی از مناجات خود آورده است :
خدایا بیگانه ای در میان آشنایانت هستم، خدایا اگر این آلوده را از میان گلستان و گلزار گلهای خوشبو و باصفا و با محبت برنداری، می ترسم این بوی بد «که خودم باشم» آن پاکها را و آن گلهای خوشبو را اذیت کند و تاب تحمل مرا نداشته باشند و سرانجام تصمیم بگیرند که به یکدیگر نشان دهند و آن وقت دیگر آبرویی نمی ماند… و شرمندگی بیش از پیش. خدایا هم اکنون که آنها نمی دانند بیا و دستم بگیر و از این جا بیرونم کن.
هر جه خودت دوست داری بینداز تا به بیچارگی خویش مشغول گردم یا اینکه …. اگر این تصمیم بگیری را بگیری ای مهربان، چون خواست توست با جان پذیرا هستم.
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.