شهید داود نوروزی در سال 1342 در یکی از مناطق جنوب شهر تهران و در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. در اوایل کودکی در سن 3 سالگی به بیماری شدیدی مبتلا گردید و شدت بیماری به گونه ای بود که وی را در پنبه نگهداری می کردند و تلاشهای درمانی و بیمارستانی برای علاج بیماری او تأثیری نداشت و بی فایده بود سرانجام مادر گرامی شهید به حضرت امام زاده داود (ع) متوسل می شود و او را به امام زاده می برند و در صحن قرار می دهند که با راز و نیازهای فراوان مادر و دیگران سرانجام کودک بطور عجیبی شفا یافته و به لطف خدا پس از آن دیگر بیمار نشد. شهید داود نوروزی فردی فروتن و خوش قلب بود و کسی بود که در هر کاری که از عهده آن برمی آمد، کمک میکرد. روزی پیرزنی را که راه منزل را گم کرده بود، بر دوش رفته و تا منزل او را می رساند. بار سنگین افراد مسن را می گرفت و به منزل آنها می برد. همیشه در سلام کردن از دیگران سبقت می گرفت و برایش مهم نبود که او بـزرگ است با کوچکتر. از فقرا خیلی دستگیری می نمود. در یکی از اعیاد برایش لباس نو، کت و شلوار تو خریداری می شود. او پس از پوشیدن آنها به بیرون از منزل می رود، به هنگام مراجعت به منزل، خانواده متوجه میشوند که او لباس نو بر تن ندارد، علت قضیه را جویا می شوند، بعد می فهمند که یکی از دوستان او لباس نو نداشت، و او لباس نو خود را به آن هدیه داد. در زمان پیروزی انقلاب فعالیت زیادی داشت. در تظاهرات ها شرکت میکرد، شعارنویسی میکرد، اعلامیه های حضرت امام را مخفی میکرد و بعد تـوزيع می نمود، حتی چندین بار منافقین محله به خانه ریختند و خانه را زیر و رو کردند ولی چیزی پیدا نکردند. سخنرانی حضرت امام را ضبط میکرد و بعد از تکثیر آنها را بین جوانان دیگر توزیع می نمود. بعد از انقلاب نیز زمینه های فعالیت او به بسیج و مسجد کشیده شد و در همه مراسمات انقلابی و دینی شرکت مداوم و پیوسته داشت. او واقعاً بچه هیئتی بود و از عاشقان حضرت اباعبدالله «ع» بود. وی خود را علمدار آقا امام حسین خطاب میکرد و در هیئتها علمدار بود و هـمه تعجب می کردند از اینکه نوجوانی بتواند چنین علمداری کند. در زمان وقوع جنگ تحمیلی از چند حـوزه به جبهه اعزام شد. چندین بار زخمی و مجروح شده بود و حـوزه ای که می دانست او مجروح است از وی برای رفتن به جبهه ثبت نام نمیکردند و او مجبور بود از یک حوزه دیگر خود را اعزام کند. در مرخصیها از جراحات وارده صحبتی نمیکرد و فقط مادر گرامی وی از موضوع به طور محرمانه با خبر می شد. از خانواده می خواست که برای امام و رزمندگان دعا کنید و پشت جبهه را خالی نکنید و پیرو ولایت فقیه باشد و گوش به فرمان امام حرکت کنید. در دعاهایش خیلی طلب شهادت می کرد و یکی دوبار خواب شهادتش و نحوه شهادتش را به مادر نقل میکند و اظهار می دارد که مادرجان مرا با گلوله مستقیم به شهادت می رسانند. سرانجام این شهید وارسته در بهمن ماه سال 1361 در کربلای فکه، در عملیات والفجر مقدماتی در اثر اصابت گلوله ای به پیشانی مبارکش به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.
یک درس ؛ یک تکلیف
در جمله آخر وصیتنامه شهید داود نوروزی آمده است: خدای را شکر میکنم. شکرگزاری او کجا و شکرگزاری ما کجا؟ ای بیچاره! ای انسان محجوب! که عمری در نعمتهای بی منتهای حق تعالی غوطه ور بودی، و از رحمتهای بیکرانش برخوردار گشتی، لیکن ولی نعمت خود را نشناخته و کورکورانه از دیگران ستایش نمودی و به ناکسان کرنش کردی. آری شکر مخلوق از وظایف حتمیه انسان است چنانچه پیامبر گرامی اسلام ﷺ فرموده است: من لم يشكر الناس لا يشكر الله.( ۴۵ ) لکن از آن جهت که آنها را خداوند وسایل بسط نعمت و رحمت مقرر فرموده، نه آن که با شکر آنها از (۴۵) خالق و رازق حقیقی محجوب گردی و که این عین کفران نعمت ولی نعم است. و بدان که شکر نعمتهای ظاهره و باطنه یکی از وظایف لازمه عبودیت و بندگی است و البته هر کس به قدر مقدور و توان باید به آن اقدام نماید.
برچسب: داود نوروزی شهدای دفاع مقدس شهید داود نوروزی


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.