چون این شهید در فرودگاه کار می کرد ورود امام خمینی را روز شماری می کرد و به خودش می بالید که نخستین کسانی بود خواهند که امام را زیارت خواهند نمود سرباز شهید اسلام بهرام خدیو منقضی 56 شش ماه قبل از جنگ ایران و عراق کافر خواب جنگ و رفتن به جبهه و شهید شدنش را می بیند و خوابش را به مادر یکی از دوستان خیلی نزدیکش می گوید و بعد از شش ماه اندی صدام خائن و مزدور آمریکا از خدا بی خبر با تمام قوا به ایران حمله می کند و جوانمردان دلیر ایرانی به جای تانک و توپ با هیکل های پر از جیب شان به تانکهای دشمن روبرو می شود که روی اس اس ها و روی نیکون را در واترگیت سفید می کند ولی جوانان ایران چه جانانه می جنگند و چه دلیرانه جان می بازند لعنت خدا برشما تکویتی های از خدا بی خبر آری منقضی 56 رافرا می خوانند و بهرام شهید تعبیر خوابش را پیدا کرده روز موعود فرا رسید شهید بهرام سر از پا نمیشناسد فقط به فکر از بین بردن کافران بعثی و شهید شدنش است از همه هلالی می گیرد و به همه می گوید آنقدر از کفار می کشم تا شهید شوم به بچه های کوچک هم هنوز یادشان هست که بهرام موقع حرکت توی کوچه با اینکه دوتا تیر خورده بود با رگبار مسلسلش به دشمن حمله می کند و دشمن یک گلوله به پیش باز او می فرستد و او هم مرگ شرافتمندانه را پر می گزیند و خمپاره صدامی هیکل رسایش را با خاک وطن اسلامیان یکی می کند.
شهید بهرام خدیو در یکم خرداد 1335 ، در روستای هریسانساوه چشم به جهان گشود. پدرش محمدکاظم و مادرش، صغرا نام داشت. تا پایان مقطع ابتدایی درس خواند. سرباز ارتش و کارمند فنی فرودگاه بود. ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی ارتش در جبهه حضور یافت. نوزدهم آذر 1359 ، در سوسنگرد بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
برچسب: بهرام خدیو شهدای دفاع مقدس شهید بهرام خدیو
خاطرات شهید
کنار لشگر نشسته به رادیو گوش می کنیم که مذهبی گوش فرا می دهیم که مقابل سنگر ما بسیار کفی و بوته زیاد است و با دشمن 5 کیلومتر فاصله داریم گاه گاه دشمن با خمپاره و موشک و توپخانه می کوبد و ماهم به آنها جواب می دهیم کور خوان به ما دستور آماده باش دادن و ما خواهیم پرورش کنیم 1359/09/16 نیز آماده حرکت هستیم.
1-ستوان صادق زاده
2-گروهبان دو مقدم
3- گروهبان دو بیک وردی
4-منوچهر دربندی
5-سوری
6-ایزد پناه
7-سلیمانی
8-فرزاد
9-رجبی
10-فلاح
11-اسدی
12-عبدالهی
13-غلامرضائی
14-قدمی منش
15-فرخی
16-رضا خانی
17-نوروزی
18-رجب زاده
19-مهندسی
20-بهرام خدیو
21-عدیم
22-پور عزیزی
شبی با دوستم عبداللهی نگهبان بودیم و صدای خودرو عراقی می آید 16/9/59 آتش جمهوری اسلامی ایران بسیار شدید بود آتش بس به سوی دشمن هستیم در دو کیلومتری هستیم فعلا تا خبری بعدی و به ما گفتند فرمانده تبپ دستور عقب گرد داده و برگشتیم در داخل سنگر هستیم به آماده باشی کامل کامل زدند.
ساعت 3 به بعد از برگشت
با شلیک توپخانه های بلند ما آنها مهمات و تلفات جانی دشمن بسیار زیاد است وانفجار زیاد است دشمن به آتش کشیده شد و همچنان آتش شدید در دو طرف ادامه دارد و برتری از ماست 17/9/59 خاطرات جنگ تحمیلی ایران با عراق صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و داریم صبحانه می خوریم و پنیر و مرا با و چای وجود دارد اما بعد از صرف صبحانه همین آتش دو طرف از قبیل توپ و تانک و خمپاره به گوش می رسد الان که ساعد 5/9 صبح است در سنگر خود با دوستانم به یک ترانه روح افزا ترانه الله الله را گوش می کنیم و تا الان که آتشی هر دو طرف عراق کافر و ایمان در به گوش می رسد آتش ایمان عزیز به آتش عراقی به گوش می رسد.
صدای زنگیم که اگر خمپاره شمن به گوش برسد به داخل لشگر متشکرم 1359/09/16 الان ساعت 8 است که از خواب بیدار شدیم و صبحانه را با چای می خواهیم بخوریم و بجای قند با شکلات چای می خوریم حالا ساعت 10 است که در کافر برتری دارد و ایشان به امید خدا در آینده در این دفتر خاطرات کوچکم هرچه در این جنگ رخ دهد به عرض دوستانم می رسانم.
نامه ای از شهید
به خدمت پدر و مادر گرامی سلام
به خدمت پدر عزیزم از راه دعا سلام گرم می رسانم و از خداوند بزرگ سلامتی شما همیشه خواهانم که شما همیشه شاد و خندان باشید و من نمازم را هنوز می خوانم اگر نتوانم وضو بگیریم تیمم می کنم و نمازم را می خوانم و همیشه هم به دعاگوئی شما مشغولم و به خدمت مادرم نور چشم قوت قلبم مادر و پدر را از راه دور دعا سلام گرم دارم و مادر جانم من خیلی خیلی جایم خوب است چون ما ترسی از دشمن نداریم بلکه دشمن است که از ما ترس دارد به خداوندی خدا قسم دیگر ترسی در وجود من نیست بلکه به فکر شما هستم که شما غصه ما راه خود و باری اگر از احوالات اینجانب فرزند خود سرباز وظیفه بهرام خدیو را خواسته باشید بحمدالله ملالی در بین نیست بلکه بجز دوری شما امیدوارم که این جنگ کفر با اسلام بر پایان برسد و به خانواده های خود باز گردیم و به خدمت برادر عزیزم آقای علی خو سو را از صمیم قلب دعا سلام گرم می رسانم و امیدواریم که حال شما خوش و خرم باشید و به خدمت زن برادر گرامی از صمیم قلب دعا سلام گرم می رسانم و به خدمت پسر بردارم امیر خان عزیز را از فرسنگها راه دعا سلام گرم می رسانم او می بوسم و امیدوارم که حال امیر خوب باشد.
6 تانگ مهندم شد و 10 تانک به سمت و 3 مزد هوایی به قیمت و کلی مهمات همدم کردیم و همگی سعی و سالم به سنگرهای خود بازگشتیم به خداوندی خدا یک از حتی از بین ماها خون نیامد بسیار زیاد ترسو هستند آدم تا جبهه نیاد به عراق کثیف گوش می کند میگه حتما گفته های عراقی درست است و یا و بالاخره عراق به گفته خمینی هیچ غلطی نمی تواند بکند و پیروزی اذان ما و به خدمت برادرانم عباسی و رسخاره را یک به یک دعا سلام می رساندم و امید که حال شما خوب و خرم بوده باشید و به خدمت برادرانم اسماعیل و قهرمان و محمود یک به یک دعا سلام گرم و حمله کرده باشد و امیدوارم که حال همه شما خونین و خره و به خدمت خواهرانم فاطمه و کو کب را و آقا محل و اباذر همگی با خانواده یک یک دعا سلام گرم می رسانم و امیدوارم که حال همه شما خوش و خرم باشید.
خدمت خواهرانم کبری و زهرا و طاهر خانم همگی شما از راه دور می بوسم و به گوئی شما مشغول هستیم و از خدای بزرگ سلامتی شما را خواهانم و به زن عموی گرامی مریم خانم از راه دور دعا سلام گرم می رسانم. عمو مریم خانم من چاکرمان هستم و امیدوارم همیشه در پناه خدا و بزرگ باشی و به خدمت دائی خداوردی با خانواده دعا سلام گرم می رسانم و امیدورام که حال شما خوب باشد و به خدمت دائی ؟؟ با خانواده دعا سلام گرم می رسانم و به خدمت مادر بزرگ عزیزم دعا سلام گرم می رسانم و امیدوارم که حال مادر بزرگ خوب باشد به تمام دوستان و همسایگان دعا سلام می رسانم .
به خدمت آقای ایمان امیدی با خانواده دعا و سلام گرم می رسانم و به دختر عموی و آقای بهمنی پرورش و مدینه و چنگیز را یک به یک دعا سلام گرم می رسانم.
خدمت پدر و مادر گرامی سلام
خدمت پدر عزیزم نور چشمم را از راه دور دعا سلام گرم و چاکرانه می رسانم و امیدوارم که پدر جدم شما خوش و خرم بوده باشی ومن از خدای بزرگ خواهانم که همیشه تندرست و سلامت باشید و به خدمت مادر گرامی قوت قلبم مادر را از راه دور دعا سلام گرم و چاکرانه می رسانم و امیدوارم که سلامت و خوش و خرم باشید و من مادر جان حالم خوب است جای نگرانی نیست و از شما و پدرم خواهش می کنم که به هیچ وجه نگران من نباشید و با دوستانم خوش و خرم هستیم و به خدمت برادر عزیزم آقای علی خدیو را از راه دور به شما دعا سلام گرم می رسانم و امیدوارم که حال شما خوش و خرم بوده باشد و به خدمت زن برادر گرامی معصومه خانم را دعا سلام گرم جا کردند می رسانم و امیدوارم که حال شما خوش و خرم بوده باشد به امیر عزیزم قربونش برم از صمیم قلب دعا سلام گرم می رسانم و امیدوارم که جانم حالش خوب و سلامت باشد و عکس قشنگ امیر حان به دست من رسید هرگز عکسی را فرستاده ممنون هستم بچه ها آورد.
به خدمت خانم عزیز و رقیه خانم را از راه دور دعا سلام گرم می رسانم و از خداوند بزرگ خواهانم که حال شما همیشه شاد و خندان و سلامت بوده باشی و رقیه جان هیچ فکر نکن بلکه مادرم هم خواست فکر مرا بکند شما باید نگذارید فکر مرا بکنید و به هر حال رقیه خانم مواظب باش جنگ اسلام با کفار است که ما می جنگیم باید هر مسلمان در برابر کفر ایستادگی کرد خدا با ما است خاطرات جنگ بخدا قسم موقعی که ما در تاریخ 2/9/59 در سنگر حمید به سوسنگرد بودیم صبح ساعت 6 بود که آتش دشمن کافر از تفنگ یورش بالا یعنی سلاح سنگین آتش بر سر ما ریخت تا ساعت 8 ساعت از فرماندهی 8 خبرداد که پیشروی می کنیم ما رفتیم جلو تا 300 متری به دشمن کافر تا اینکه با موشکها ما به تانک زدیم تانکها منهدم شد ولی تمام سرباز افسر درجه دار دشمن کافر گذاشتند ماهم از عقب به رگبار مسلسل تفنگ بستیم که 160 کشته دادیم.
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.