شهيد على لک در سال 1345 در یکی از مناطق جنوبی شهر تهران به دنیا آمد. خانواده این شهید بزرگوار از تعصبات مذهبی برخوردار بوده و خانواده در تربیت علی نقش مهمی داشته است. در دوران نوجوانی از دانش آموزان خـوبی بوده و اخـلاق پسندیده ای داشت. به گونه ای که همه کس به راحتی جذب او می شدند و افراد زیادی با او دوست می شدند و از حسن معاشرت بالایی برخوردار بود. بذله گو و خوش منش بود. سخنانش با لطافت خاصی بر زبانش جاری می شد و این خصیصه قدرت جاذبه را در او فزایش داده بود. در فعالیتهای انقلابی قبل از بهمن 57 فعال بود و پس از پیروزی نقلاب و تشکیل بسیج به عضویت بسیج درآمد و فعالیتهای خود را گسترش داد. به نماز خیلی اهمیت می داد و عاشق دعا و مناجات بود و همیشه ذکر خدا بـر زبـانش جاری بود. به پدر و مادر محبت میکرد و هرگز صدای خود را در حضور آنها بـالا نمی برد و پدر و مادر از او خیلی راضی بودند. در سال دوم دبیرستان بود که دیگر طاقت نیاورد و خود را برای اعزام به جبهه آماده میکرد. مدتی بود که به مادر بیش از گذشته محبت می ورزید و در کارهای به او کمک میکرد و از نظر روحی او را آماده می ساخت را مانع از رفتنش به جبهه نشود در سال 1361 به جبهه های جنوب اعـزام و در در مناطق مختلف خدمت میکرد و در بخشهای مختلف انجام وظیفه می نمود و در تدارکات کار میکرد و امدادگر هم بوده است. شهيد لك از اینکه در جبهه حضور دارد لذت می برد و زمانی که خود را در جمع یاران امام می دید این لذت برایش بیشتر می شد و معنی خاصی پیدا میکرد. او سرانجام در فروردین سال 1362 در عملیات والفجر 1 در منطقه عملیاتی فکه (شرهانی) جان خویش را تقدیم جانان نمود و پذیرای شهد شیرین شهادت گردید. پیکر مطهر این شهید عزیز در همان منطقه مفقود شد تا اینکه در سال 1373 در همان منطقه طی عملیات گروه تفحص پیکر پاکش پیدا شد.
یک درس ؛ یک تکلیف
شهید بزرگوار على لک از جمله شهدایی است که بیش از 10 سال پیکر مطهرش مفقود بوده است. اینک قصد آن داریم که رابطه بین جاذبه اخلاقی و علیگونه او را با مسئله مفقود بودن پیکر مطهرش جستجو نماییم، البته ايـن زيـانها و قلمها هیچگاه قادر نخواهند بود این رادمردان خدایی را توصیف نمایند. از نشانه های بارز اخلاقی شهيد لك خوشرویی با مردم به خصوص جوانان بوده است. کسی که دارای اخلاق حسنه است اگر چه ناراحت و اندوهگین باشد، ولی در برابر دیگران اظهار ناراحتی نمیکند. امـر مـؤمنان حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: شـادی مـؤمن در چهره اش نمایان و اندوه او در قلبش پنهان است. آری علی اینگونه بود و کلام مولای خویش را جامه عمل پوشانده در برخورد با دیگران هیچگاه ناراحتی خود را به آنها منتقل نمیکرد و با گشاده رویی از آنان استقبال می نمود. او این حدیث رسول گرامی ﷺ را نیز خوانده یا شنیده بود که: شما که نمی توانید با اموال خود به همه مردم گشایش دهید، پس با چهره باز و رونی خوش با آنها برخورد کنید. این تربیت شده مکتب رسول و قرآن در بین مردم و – و خصوصاً جوانان از جایگاه خاصی برخوردار بود و همگان او را دوست داشتند و از همصحبتی با او لذت می بردند. زمان در کالبد جـان پیشرفت تاگاه شهادت در میدان رزمگاه فرا رسید. علی در کربلای فکه چه کرد که ۱۰ سال در آنجا ماند، مگر نه این است که اینان جنود عرش بودند در فرش، گویی او با ملائك در ارتباط بوده و ملائك نيز از همنشینی با او لذت می بردند و گاه زمان را به فراموشی سپردند. اما در مقابل در این سوی سرزمین لاله گون ایران، در تهران و در محل زندگی علی آنهایی که خاطرات شیرین زیادی از همصحبتی با علی داشتند در فراق او چونان شمع می سوختند و قلب مجروحشان پروانه وار گرد نامش میگشتند و بال و پر می سوزاندند. آری برادر ؛ علی که در حیات دنیوی به فرشیان جاذبه خود را نشان داده بود، در آن زمان به گونه ای دیگر جاذبه خود را به عرشیان نمایان ساخته بود.
و ای کاش زمان در کالبد خویش محبوس باقی میماند و علی در میان ما فرشیان باقی میماند و صد افسوس که هرگز چنین نمی شود که او نه لایق فرشیان ؛ که لایق عرش اعلی و ملکوت ناسوت است.
برچسب: شهدای دفاع مقدس شهيد على لک على لک


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.