تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید عبدالله سعدیShahid Abdollad Saadi

محل خدمت: بسیج مستضعفین شناسه ایثار شهید : 00000615 دسته:

یکم خرداد ۱۳۴۲، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش ولی الله، دست فروش بود و مادرش،فاطمه نام داشت. تا پایان متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم گرفت. راننده آمبولانس بود. سال۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم خرداد ۱۳۶۷، با سمت راننده آمبولانس در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.

 

عبدالله سومین فرزند از 7 فرزندی است که خداوند به پدر و مادرش عطا فرموده است. او را در 20 سالگی داماد می کنند. شب عروسیشان عبدالله به همراه همسرش شبانه به بهشت زهرا و زیارت گلزار شهدا می روند. خانواده هم حیاط خانه را فرش کرده و با مختصر پذیرایی که با میوه و شیرینی داشتند ، از حدود 15 نفر از دوستان بسیج، و چند تن از جانبازان و دوستان مسجدی عبدالله پذیرایی می کنند و ولیمه مختصری می دهند. در زمان شهادت ، نوزادی چهارماهه از او به یادگار می ماند ؛ که اکنون مردی شده و به گفته مادربزرگ ، بسیار شبیه پدر است.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

1,093 بار دیده شده مقایسه

یکم خرداد ۱۳۴۲، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش ولی الله، دست فروش بود و مادرش ، فاطمه نام داشت. تا پایان متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم گرفت. راننده آمبولانس بود. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم خرداد ۱۳۶۷، با سمت راننده آمبولانس در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.


وج انقلاب و تسخیر پادگان جی، یک شب ساعت 10-11 شب بود که زنگ در خانه مان را زدند و خبر دادند که عبدالله پایش تیر خورده است. ما هم با گریه و زاری به خیابان رفتیم و دیدیم عبدالله درحالی که اسلحه بر دوش دارد، در تاریکی به سمت ما می آید. با دیدن ما پرسید: کجا می روید؟ بی اختیار پرسیدم: کجای پایت تیرخورده؟ گفت: می بینید که سالم هستم. ما رفتیم پادگان جی را گرفتیم؛ شما برگردید خانه، من هم بروم اسلحه را تحویل مسجد بدهم و برگردم.

 

خبر تیرخوردن پسرتان را چه کسی به شما داده بود؟

– نمی دانم اما من فکر می کنم کسی بود که می دانست ما روی جوانمان حساس هستیم و خواسته بود که ما را ناراحت کند. زمان جنگ هم از طرف بسیج به جبهه اعزام می شد و ماموریتش خنثی کردن بمب های شیمیایی بود. دو – سه بار هم از ناحیه سر و یک بار مچ پایش با ترکش مجروح شده بود.

مادر درباره مراسم ازدواج و ارادت فرزند شهیدش به شهدا می گوید: شب عروسیشان عبدالله به همراه همسرش شبانه به بهشت زهرا و زیارت گلزار شهدا رفتند. ما هم حیاط خانه مان را فرش کردیم و با مختصر پذیرایی که با میوه و شیرینی داشتیم، از حدود 15 نفر از دوستان بسیج، و چند تن از جانبازان و دوستان مسجدی عبدالله پذیرایی کردیم و ولیمه مختصری دادیم.

ولی الله سعدی پدر شهید از پیر مردان باصفایی است که در سال 1333 لیسانس علوم سیاسی خود را از دانشگاه تهران اخذ کرده و بسیار مسلط به اشعار بزرگانی همچون “سعدی شیرازی” است. وی خاطرات بسیاری از زمان رضاخان و مصدق در حافظه دارد که در میان صحبت های مادر شهید برایم بازگو می کند.

وی درباره تربیت فرزندش می گوید: هر فرزندی در یک خانواده ای رشد می کند، اما بدانید هر بذری که بکارید، در آخر همان را درو خواهید کرد؛ و درباره فرزند شهیدش یک جمله می گوید: «هیچگاه روی حرف من و یا مادرش حرف نمی زد».

ولی الله نیز خاطره ای از شهید عبدالله می گوید: پس از شهادت پسرم یکی از دوستان شهیدش به خانه ما آمد و گفت: خوش به سعادت عبدالله. واقعاً لیاقت شهادت را داشت. گفتم: چطور؟ گفت: مبلغی را به من داده بود. زمانی که خواستم آن را برگردانم، بسیار ناراحت شد و گفت: تو رفیق منی. پس با خود من هیچ فرقی نداری و آن را از من قبول نکرد.

زمانی که از “محمد سعدی” نوزاد چهار ماهه زمان شهادت عبدالله که حدس می زنیم اکنون باید جوان رشیدی باشد، سراغ می گیریم، می گوید: او اکنون 30 بهار از زندگی اش گذشته و به تازگی ازدواج کرده است. در ادامه می افزاید: زمانی که برای ازدواج اقدام کرد، پدر عروس 313 سکه بهار آزادی به عنوان مهر تعیین می کند؛ اما روزی که قرار می شود آن را در دفترخانه ثبت کنند، پدر عروس خانم می گوید: چون فرزند شهید است، یک سکه کافی است!

مادر! آخرین دیدار عبدالله را به خاطر دارید؟

– چگونه می توانم فراموش کنم. آن روز، روز عزای من بود. صبح لباس و پوتینی که قرار بود بپوشد را پنهان کرده بود که دور از چشم من بپوشد و به جبهه برود. من هم گشتم و آن ها را پیدا کردم و در زیرزمین خانه، میان زغال ها پنهان کردم. او دائم می رفت و می گشت اما آن ها را پیدا نمی کرد و چون می دانست کار من است، می گفت: مادر من نمی دانم به این کار شما بخندم یا گریه کنم! پس از مدتی گشتن بالاخره آن ها را پیدا کرد. چکمه ها را آورد و با خنده گفت: “بالاخره پیدایشان کردم”. لباس ها و پوتین ها را پوشید. ماشین اعزام هم جلوی درب مسجد آماده ایستاده بود. از درب خانه تا مسجد دائم می رفت و از پشت دیوار برمی گشت به من نگاه می کرد. می خواست ببیند که من به دنبالش هستم یا نه. او می رفت و من هم به دنبالش. دم ماشین گفتم: عبدالله نرو. گفت: مادر! خبر نداری که دشمن در شهرهای مرزیِ ما با مردم چه می کند؛ اگر می دانستی، خودت راضی می شدی که مرا بفرستی. عبدالله من آن روز رفت و برای همیشه رفت!

از شهادتش چگونه مطلع شدید؟

– یکی دو روزی بود که دلشوره عجیبی داشتم. گویی در دلم رخت می شستند. از دلم گذشته بود که عبدالله این بار شهید می شود. همسایه مان که پدر شهید هم بود را که دیدم، بی اختیار و با نگرانی گفتم: “حاج آقا دیدی عبدالله نیامد”. او که از ماجرای شهادت فرزندم خبر داشت، گفت: “عبدالله به راهی که انتخاب کرده بود رفت”. او این جمله را گفت اما من متوجه نشدم. بی اختیار به سمت مسجد راه افتادم. یکی از دوستانش را دیدم، گفتم: از عبدالله خبری نیست؟ گفت: ان‌‌شاءالله تا فردا خبری می شود. از دلشوره در خانه نمی توانستم بمانم. به خانه دخترم رفتم بلکه کمی آرام بگیرم. با هم به امامزاده رفتیم. آنجا گریه کردم تا آرام بگیرم. سوار ماشین شدیم که به خانه برگردیم، دیدم حاج آقا(همسرم) مرا در خیابان می چرخاند. گفتم: من دلشوره دارم، زودتر برگردیم خانه. زمانی که سرکوچه‌مان رسیدیم، دیدم پارچه سیاه روی در و دیوار خانه‌مان کشیده اند و اهالی مسجد و بسیجی ها و اهالی محل همه آمده بودند. از آن ها پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: چیزی نیست ناراحت نباشید، عبدالله پایش تیرخورده. اما همسرم گفت: گریه کن، عبدالله شهید شده است. بیست و سوم خرداد 67 در منطقه اروندرود مجروح شده بود که در شلمچه هم به شهادت رسید.

آیا خواب او را هم می بینید؟

– خیلی کم به خوابم می آید. با آن که هر بار سر مزارش می روم و با او درد دل می کنم که به خوابم بیاید اما به ندرت خوابش را می بینم. یک شب خیلی گریه و بی تابی کردم و دائم می گفتم: آرزوی کربلا به دل فرزندم ماند. همان شب خواب دیدم با دو اسب سفید آمده. روی یکی از آنها آقایی نشسته بود که دو دست نداشت و روی دیگری هم خود عبدالله نشسته بود. به من گفت: مادر! گریه نکن و صبور باش. من همیشه در کنار این “آقا” هستم. گفتم: شما همیشه در کنار این آقا هستی؛ من با نبود شما چه کنم؟ چگونه محمد(فرزند شهید) را بزرگ کنیم؟ عبدالله گفت: غصه محمد را نخور. او هم خدایی دارد.

زمانی که از دلتنگی فرزند می پرسم، می گوید: هلاکش هستم! این جمله را از عمق جان چنان با سوز و گداز می گوید که ناخودآگاه داغ 30 سال فراغ را بر دلش تازه می بینی و این را از قطرات اشکی که بر گونه هایش سرازیر می شود حس می کنم.

و اما ذکر یک نکته قابل تامل برای مسئولان. در میان گفت و گویمان هر دو بزرگوار از اینکه چیزی برای پذیرایی بیشتر ندارند، عذرخواهی می کنند و با شرمندگی می گویند: چند روز پیش اگرمی آمدید، میوه ای داشتیم و امروز شرمنده شما نمی شدیم و با گلایه این پیام را می رسانند: «امروز از خانواده معظم شهدا تنها یک شعار به جا مانده است. دولت باید به وضعیت خانواده شهدا که در سن و سال پیری هستند، رسیدگی بیشتری داشته باشد. با حقوق یک میلیون تومانی بنیاد که آن هم بیشتر برای خرید دارو و درمان صرف می شود، جایی برای خرید میوه و مایحتاج دیگر نمی ماند.»

و آخرین توصیه مادر شهید به مادران آینده جامعه این است که مواظب باشید لقمه حرام نخورید.

گفت‌ و گویمان با خانواده این شهید والامقام در حالی به پایان می رسد که یکی از همسایگان به دیدارشان آمده است. اما امیدواریم مسئولان پیام این خانواده شهید را به نیابت از تمام خانواده های معظم شهدا بشنوند و اگر خواهان سعادت دنیا و آخرت هستند، تا دیر نشده به آن عمل کنند.

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

عبدالله سعدی

نام مستعار

–

نام پدر

ولی الله

تاریخ تولد

1342/03/01

سن

35

تاریخ شهادت

1367/03/23

محل شهادت

شلمچه

شهادت در عملیات

–

نحوه شهادت

اصابت ترکش

مزار شهید

بهشت زهرای تهران
قطعه 53 ردیف 165 شماره 8

درصد جانبازی

–

محله

امامزاده حسن علیه السلام

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

247 محمد مصطفی صلی الله علیه

محدوده پایگاه

–

پایگاه فعالیت

پایگاه مقاومت بسیج شهید مایلی

مسجد فعالیت

مسجد چهارده معصوم علیهما السلام

یگان خدمت

نیروی مقاومت بسیج

سمت و رتبه

رزمنده

رسته خدمت

–

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

فعال هیئات مذهبی

ورزشی

فوتبالیست

شغلی

راننده آمبولانس

تحصیلات

دیپلم

رشته تحصیلی

ریاضی

تصاویر شهید

پوستر شهید

پوستر شهید عبدالله سعدی

 

شهید عبدالله سعدی
پوستر با کیفیت شهید عبدالله سعدی

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید عبدالله سعدی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.