شهید اسماعیل اصغری ترکمانی در 5 مهر ماه سال 1341 در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محسن، تعمیرکار چراغ و سماور بود و مادرش، گل اندام نام داشت. وی تحصیلات خود را تا مقطع چهارم دبیرستان ادامه داد و به عضویت بسیج درآمد.
این شهید گرانقدر سرانجام در 30 دی ماه سال 1365 در سن 24 سـالگی و در عملیات سال کربلای 5 با سمت تخریب چی روی کانال ماهی شلمچه ماشین پر از مین و مهماتِ اسماعیل مورد هدف قرار گرفت و شهید شد. مزار این شهید در قطعه 53 ردیف 161 شماره 11 بهشت زهرا(س) تهران قرار دارد.
قاسم عباسی از رزمندگان تخریبچی لشکر ۲۷ محمد رسول الله درباهر هم رزمش شهید اسماعیل اصغری نوشت:
اسماعیل در پاکی و حیا بینظیر بود. آنقدر فداکار و مهربان که بعضی از بچهها بشوخی ننه صدایش می کردند. برای سخت ترین کارها اولین نفر بود و هنگام خطر آخرین نفری بود که نقطه خطر را ترک می کرد.
عملیات والفجر هشت جلوتر از کارخانه نمک روی اتوبان فاو ام القصر قرار بود با درگیری چند گردان به پلی بتنی روی اتوبان برسیم و با انهدام آن منطقه تثبت شود. تا صبح درگیری ادامه داشت ولی به پل نرسیدیم.
در عقب نشینی که اتوبان با مواد منفجره شکافته می شد، درحالی که همه جا بشدت زیر آتش تیربارهای دشمن بود، در تاریکی و گرگ و میش قبل از روشنی صبح، اسماعیل روی اتوبان می دوید و بلند مرا و چند نفر از کوچکترین نیروها را صدا می زد. وقتی در ازدحام صدای انفجار و تیراندازیها خود را به او رساندم با عجله عقب وانتی که پر از مجروح و شهدا بود و رو به عقب می رفت، سوارم کرد و نگران بود در شلوغی و عقب نشینی جا بمانم.
در عقب نشینی عملیات بدر همه را از سنگر عبور داد و آخرین نفر خودش بود که عراقی ها خیلی نزدیک شده بودند، تیری شلیک کردند و به دست راستش اصابت کرد.
اگر از شعری خوشش می آمد از من می خواست خوش خط برایش در دفترش بنویسم. این شعر را اولین بار در دفترش دیدم و الآن هم روی سنگ قبرش حک شده است.
ما در ره عشق تو اسیران بلائیم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که مائیم
ما را به تو سِرّی است که کس محرم آن نیست
گر سَر برود سر تو با کس نگشائیم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقائیم
سال ۶۵ در کربلای پنج روی کانال ماهی شلمچه ماشین پر از مین و مهماتِ اسماعیل هدف قرار گرفت و چیزی از اندام رشیدش باقی نماند.
وقتی مش محسن (مرحوم پدر اسماعیل ) را به داخل معراج راه نمی دادند، گفت: بذارین پسرمو ببینم. خودش گفته بود جنازه منو لای چفیه میارن.
به مناسبت شب های مبارک رمضان یادداشتی که از او به یادگار گرفته بودم را منتشر می کنم.
هر کس صبح بیدار شود و به دنیا بیشتر پردازد، با خدا هیچ رابطه ای ندارد و خداوند چهار خصلت را با او همراه می کند .
– اندوه و تشویشی که هرگز از او جدا نشود
– سرگرمی که هرگز از آن رها و آسوده نگردد
– فقری که هرگز بی نیازی به او نرسد
– و آرزویی که هرگز به انتهای آن نرسد
برچسب: اسماعیل اصغری شهید اسماعیل اصغری شهید اسماعیل اصغری ترکمانی شهید اصغری

نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.