تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

فریدون بیگدلی

شناسه ایثار شهید : 00000230

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

خاطره شهید خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 خاطره برای فریدون بیگدلی

  1. توسطدر تاریخ

    رفیق قدیمی سلام بعد از مدتها فرصتی پیش آمد تا چند کلمه ای باهات حرف بزنم با مرام رفتی حاجی حاجی مکه پیش خودت نمیگی یک سری به این بنده خدا بزنم تو این موقعیت یک کم دلش آروم بگیره ازش بپرسم چته آخه چرا اینقدر پریشونی. آخه میدونی روزگار روزگار دل تنگیه خودت رفتی چه خوش رفتی و چه جای خوشی هم رفتی. اونجا رو هم خودت نشونم دادی که چه جای دیدنی هستش بعد از رفتنت گاه گاه به دیدنم می‌آمدی آنهم دیر به دیر هر دفعه هم که می آمدی ساکت و بی صدا یک گوشه ای می ایستادی فقط به من نگاه می کردی به جزء این دفعه آخر.آخرین بار که با من صحبت کردی و خانه ات رو نشانم دادی چه خانه ای داشتی البته یک خانه نه چندین خانه بگذریم.که اگر نقل واقعه کنم شاید کمتر کسی باورش بشه. مامان و بابا تا آخرین لحظه های زندگی شون چشم به راه بودن تا از پسر رشید جوان و شجاع شون یه خبری یه نشونی حتی یه پلاکی به دست شون برسه اما…اکثر مواقع کارشون گریه کردن بود تا جایی که مریض شدن افسرده شدن یجورایی دق کردن تا آخرین لحظه میگفتن پسرم خصوصاً مامان به ما می‌گفت زمان مرگم که رسید لحظات آخر زندگیم عکس پسرم رو روی سینه ام بگذارید تا کامل جانم از بدنم خارج نشده عکس را برندارید و ما به وصیتش عمل کردیم. اما در عوض مامان و بابا رو در یکی از اطاقهای پذیراییت دیدم در حالی که بابا بالای سفره با خوشحالی زیاد نشسته بود و مشغول خوردن غذا و من رو هم دعوت میکرد که از غذاهای سفره بخورم هی تند تندبه من می‌گفت پسرش این سفره رو براش پهن کرده بیشتر از این سفره رو توصیف نمیکنم ممکنه خواننده دلش از غذاهای داخل سفره بخواهد راستی از اون برنجهای که سر سفره گذاشته بودین باز هم هست من یک گونی میخواهم آخه میدونی برنج با اون طعم و مزه این جا نیست نمیدانم اگر هم باشه کیسه ای چنده قیمتش چه قدره شاید من نتونم بخرم وسعم نرسه، ممکنه به قیمت اشک چشم مادر باشه شاید هم به قیمت پرپر شدن آرزوهای مادرانه باشه شاید به قیمت کمر خمیده پدر شاید قیمت خون.راستش رو بخواهی شماها سفره پهن کردین غذا میدهید مهمان پذیرش میکنید اسمش هم سفره شهدا است عده ای هم سر سفره دیگران مهمان میشن اسم سفره شأن هم انقلابه خودشون وآقا زاده هاشون سهم برمیدارند. برادرم اون موقع ها زمان آقا روح الله رو میگم با حالا خیلی فرق میکرد زمان سید علی کار به جایی رسیده سید علی میگه [ آنا عمار ]سید علی رو که میشناسیش اون موقع ها رئیس جمهوری بود به همین دلیل هم زمانه فرق میکرد روح‌الله رئیس جمهوری داشت به اسم سید علی خامنه‌ای اما حالا سید علی رئیس جمهوری داره به اسم….اما خودمونیم این پیر مرد کل دنیا رو یه تنه حریفه قدرت های دنیا ساعتها در اطاق های فکرشون منشینن نقشه میکشن پروژه‌های عظیم هزاران میلیارد دلاری طراحی میکنن اون وقت یک پیرمرد هشتادو دو سه ساله با یک سخنرانی و یا یک شعار سال که همیشه روز اول هر سال اعلام می‌کنه نقشها شون رو نقش بر آب میکنه تازه خیلی موقع ها جلو جلو قبل از اینکه نقشه بکشن حالشون رو میگیره این رو هم بهت بگم حضرت آقا فدایی زیاد داره با این که از خدا بی خبر ها خیلی هاشون رو به ظاهر از ما گرفتن اما خدارو شکر و به دعای شهدا ویاری امام زمان امثال حاجی‌زاده رو داریم خیالت راحت تا زمانی که ما نفس میکشم پیش مرگ پسر حضرت زهرا هستیم میخواهم مراقبت رفتارم باشم اومدم اونجا خجالت نکشم به چشمات نگاه کنم خجالت نکشم دست تو سفرت کنم و از اون برنج ها که تعریف کردم با اون گوشتهای کباب شده تو سفرت رو بخورم اون هم داخل حیاط یکی از اون خونهات .البته شما قبلاً بها شو دادی خدای نکرده نمی‌خواهیم حرام خوری بکنیم که.ما هم با پارتی بازی استفاده میکنیم بالاخره برادر هستیم یه بار هم ما پارتی بازی کنیم خدایا پارتی بازی شهدا رو شامل حال ما بگردان تا ما رو شفاعت کنن ودست مارو بگیرن برادرم ،خواهرم ،دخترم ،پسرم ،مراقب رفتارمون باشیم تا شرمنده شهدا نشیم تالایق نشستن سر سفره شهدا باشیم .آمین برادر کوچکتر {{شهید جاوید الاثر فریدون بیگدلی}} خسرو بیگدلی