خاطره ای از شهید علی مبتدا

خاطره ای از شهید علی مبتدا

خاطره ای از شهید علی مبتدا

بیستم تیر ۱۳۳۱ ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش اکبر و مادرش ، جهان سلطان نام داشت. تا ششم ابتدایی درس خواند. کارگر شرکت ممتاز یخچال سازی بود. سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و ششم دی ۱۳۶۶، در ماووت عراق بر اثر اصابت گلوله به قلب شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.


برای مشاهده اطلاعات کامل شهید علی مبتدا کلیک نمایید.


علی مرادی از رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) در رابطه با نحوه شهادت یکی از همرزمانش روایت می‌کند: در عملیات «بیت‌المقدس۲» دشمن متوجه حضور ما شده بود. عراقی‌ها از ترس داد می‌زدن «العدو الایرانیه» و همزمان تیربارچی دشمن آتش تیر‌های رسامش را روی ستون بچه‌ها گرفت. هیچ «آر پی جی» زنی جرأت نکرد بلند بشود و تیربار دشمن را هدف بگیرد.

در این شرایط حاج علی مبتدا نعره زد: «آرپی‌جی زن. بزن.» من به تأکید حاج حمید نظرلی باید آخرین نفر ستون می‌آمدم تا جامانده‌ها را به ستون می‌رساندم به همین خاطر سر ستون نبودم ببینم چی شد. یک سری از بچه‌ها بعدا گفتند: «علی مبتدا خودش «آرپی‌جی» را گرفت و زد.» یک سری دیگر گفتند: «نعره حیدری علی مبتدا به آرپی جی زن روحیه داد و بلند شد و زد.»

خاطره ای از شهید علی مبتدا
خاطره ای از شهید علی مبتدا

سِیلی که علی مبتدا به راه انداخت

به هر حال گلوله آرپی جی شلیک شد و رزمندگان مثل سیل روی سر بعثی‌ها خراب شدند. این قضیه گذشت تا زمانی که خبر شهادت علی مبتدا را شنیدم. حالم خیلی گرفته شد. دوست داشتم خودم را به تشییع حاج علی برسانم، ولی فرمانده گردان ما برادر احمدپور من و تعدادی دیگر از رزمندگان را در موقعیت «صف» فراخواند و درخواست فرمانده لشکر را مطرح کرد.

دستور از این قرار بود که باید «گردان المهدی» خط «قمیش» را نگه دارد. ما هم با جمال شیرافکن و آژیر و تعدادی دیگر یک دسته ویژه تشکیل دادیم و با احمدپور داوطلبانه رفتیم خط و تا یک هفته آنجا بودیم. همین قضیه باعت شد از بقیه یک هفته عقب بمانیم. اینکه در آن یک هفته بر ما چه گذشت بماند، ولی دلم پیش شهدا بود. علی مبتدا، نظرلی، تیموری، میرزایی، گلوند تعدادی از شهدا بودند.

وقتی همه به مرخصی رفتن و برگشتن از نقی فرهادی حال و هوای تشیع جنازه علی مبتدا را پرسیدم. به گفته نقی فرهادی تشیع جنازه بسیار سنگینی بود. یادم است نقی فرهادی با همان صدای بم و خوشی که داشت و همچنان دارد شروع کرد به خواندن دمی که بچه‌ها موقع تشییع جنازه گرفتن که آن دم این بود: «پیکر پااااکه علی مبتداااا غرق خون شد بااااا رمز یا زهرااااا» من هم که علی مبتدا را خیلی دوس داشتم ریزریز گریه می‌کردم.

خادم الشهداء
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *