خواهرانه ای عاشقانه با شهید صفرقلی عزیزی

خواهرانه ای عاشقانه با شهید صفرقلی عزیزی

خواهرانه ای عاشقانه با شهید صفرقلی عزیزی

وقتی خواهری برای برادرش دلتنگ می شود و با عکس های برادر شهیدش عاشقانه حرف می زند


به برادرم، شهید آسمانی‌ام…

سلام عزیز دلم،
سلام ای تکیه‌گاه مهربان کودکی‌ام،
ای روشنایی خاموش‌نشده‌ی خانه‌مان،
سلام بر تو که هنوز نفس‌های حضورت در هوای زندگی‌مان جاری‌ست…

برادرم، هنوز که هنوز است، صدای آن “نترس مادر، من خودم او را بزرگ می‌کنم” در گوشم زنده است؛ گرچه آن روزها من فقط یک سال و ۹ ماه داشتم، اما یقین دارم صدای تو، نگاهت، آغوشت، همه در تار و پود جانم ریشه دوانده‌اند. تو بودی که مرا خواستی، پذیرفتی، عاشقانه دوستم داشتی، و مثل کوه در برابر تمام طوفان‌هایی که می‌خواستند من را از ریشه بکنند، ایستادی.

تو رفتی، اما نرفتی.
جسمت از میانمان رفت، اما روحت، حضورت، دعایت، و برکت نامت همیشه همراه من ماند. هر بار که در زندگی‌ام به دوراهی رسیده‌ام، هر بار که از دنیا دلسرد شده‌ام، هر بار که قلبم شکسته، حس کرده‌ام که دستی روی شانه‌ام است، دستی محکم و مهربان، که می‌گوید: «نگران نباش، من با توأم…»

برادرم…
تو برای خداوند رفتی، و خداوند هم برایمان تو را عزیزتر کرد.
تو نه فقط قهرمان جنگ بودی، که قهرمان دل ما هم هستی.
ما همیشه با افتخار از تو گفتیم و خواهیم گفت، نه فقط چون شهید شدی، بلکه چون شهیدانه زندگی کردی.
یادت، عکس‌ات، خاطراتت، و حتی سکوتت در خانه‌مان هنوز گرم است.
من بزرگ شدم، نه در آغوشت، اما در سایه‌ات…
و خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که تو برادرم بودی، هستی، و خواهی بود.

قول می‌دهم همان خواهر کوچکی باشم که تو آرزو داشتی، همانی که تو می‌خواستی بزرگش کنی؛
مهربان، باایمان، دل‌پاک، اهل کمک، و سربلند…
تا وقتی زنده‌ام، چراغ نام تو را روشن نگه می‌دارم، و اگر روزی خدا خواست و دلم آرام گرفت، می‌آیم پیشت، با چشمانی پر از اشتیاق، با دلی که هنوز برایت تنگ است…

دوستت دارم، برادرم، شهید جاودانه‌ام…

با تمام عشق،
خواهرت، که هنوز در آغوش نگاه تو زندگی می‌کند.


دل نوشته ای عاشقانه از طرف خانم آرمیتا عزیزی٬ خواهر شهید صفرقلی عزیزی

خادم الشهداء
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *