شهید سردار شهید اسلام سید احمد موسوی (ملقب به سید رضا) فرمانده گردان توحید از گردان ضربت جندالله بانه، فرزند میر مختار در سال 1341 در خانواده مذهبی در یکی از محلههای تهران پا به عرصه حیات گذاشت و در یک محیط آکنده از صمیمیت زندگی را شروع کرد.
او از کودکی فردی عادی نبود، استعداد، ذوق و سلیقهای فوق العاده داشت. در کنار تحصیل در کارها تا جایی که در توان داشت به پدرش کمک می کرد و از نظر تقوا، دیانت و ایمان آن قدر احساس وظیفه می کرد که می گفت: «خاک شیعه مسئولیت خیز است و شیعه بودن مسئولیتی ایجاد می کند.» در برابر خدایش خاضع و فروتن بود و از کودکی سعی در شناخت محیط اطراف خود داشت. حدوداً ده ساله بود که خواندن نماز را شروع کرد.
در بحبوحه انقلاب اسلامی چه شب ها که وی در کنار دیگران به خصوص برادرش در سخنرانی ها و جلسات به ضبط، پخش و نشر سخنان رهبر انقلاب و توزیع و پخش پوسترهای امام و اعلامیههای آگاهی بخش امام می پرداخت. در زمان اوج گیری انقلاب یکی از افراد فعال بود و همیشه در تظاهرات و راهپیمایی ها و جلسات مذهبی و انقلابی یکی از پیشتازان بود. دوستانش وجود او را در جلسات ضروری می دانستند چون به عنوان یکی از چهره های فعال انقلابی مشخص شده بود. از خصوصیات بارز وی یکی پشتکار فراوان و دیگر قدرت تحمل سختی های بسیار در انجام کارهای طاقت فرسا بود. این دو صفت عامل موفقیت او در فعالیت هایش به شمار می رفت.
چه شب ها که با چوب و کوکتل مولوتف با بقیه دوستان بر سر چهار راه ها و میدان ها کشیک می دادند … شهید موسوی می گفت: «اگر بخواهیم فقط یک ویژگی برای انقلاب خونبارمان قائل شویم آن اسلامی بودن این انقلاب است و مردمی که با مشت های گره کرده با پیروزی از قائم عظیم الشأن انقلاب علیه طاغوت قیام کرده و دیوها را از این سرزمین راندند، تحرک اصلی شان ایمان به این دین کامل بود و بدین علت بوده که همواره از ابتدای این حرکت عظیم با ایثار گروه های بسیار سعی در شکوفایی و حراست از این دستاورد بزرگ داشته اند و در این راه صالحینی بوده اند که با وجود ایثار بهترین و مهمترین گنجینه هایشان هنوز هم آمادهاند که در این طریق فداکاری و جانبازی بیشتری بنمایند«.
با شروع جنگ تحمیلی دو داماد این خانواده به جبهه اعزام شدند که یکی در دهلاویه اهواز همراه شهید سردار اسلام دکتر چمران و دیگری در خونین شهر به درجه شهادت نائل گردیدند و مسئولیت خانواده های این دو شهید را سید احمد موسوی به عهده گرفت. به دلیل علاقه وافری که به این انقلاب داشت می خواست از طریق سپاه به جبهه اعزام گردد ولی مادرش مانع رفتنش شد.،اما او با عنوان دیگری راهی جبهه شد.
شهید موسوی می گفت: فداکاران اسلام از زمان پیامبر تا کنون رنج ها دیده اند و شکنجهها کشیدهاند و بدین گونه دین اسلام را حفظ کردهاند و به ما رساندهاند. اینک نوبت جهاد و فداکاری در راه دین به ما رسیده است تا چگونه از عهده به انجام رسانیدن این مسئولیت بزرگ برآییم. الان زمان رفتن به خدمت سربازی من است و پادگان ها خالی شدهاند و به نیرو احتیاج است، من باید به خدمت بروم. او جهت آموزش فنون نظامی به پادگان 06 اعزام گردید. بعد از دوره ی آموزشی به کردستان اعزام شد و در پاکسازی منطقه نقش بسزایی ایفا کرد. فرماندهی گروهان توحید از گردان ضربت جندالله بانه را بر عهده گرفت و 18 ماه تمام در بانه انجام وظیفه نمود.
به بیان یکی از دوستان همرزمش شهید موسوی همیشه در صحنه و آماده به خدمت بود. در هر گوشه ای که احتیاج به نیرو و مرد مبارز احساس می شد او حضور داشت و هجرت و شهادتش درس بزرگی را به دیگران آموخت. اخلاق حسنه سید راهنمای دوستان و همسنگرانش بود و در زندگی اجتماعی در کمک به برادران و خواهران دینی اش تمام سعی خود را می نمود.
مادرش می گفت: صحبت هایش برای ما سرمشق زندگی است. وقتی با دوستان سربازش به خانه می آمد حتی اگر ده دقیقه یا یک ربع به حاضر شدن ناهار مانده بود با غذایی ساده (تخم مرغ و یا نان و پنیر) از دوستانش پذیرایی می کرد تا به دنبال انجام وظیفه و مسئولیت محوله بروند.
سید احمد می گفت: «مادرجان! به فرموده مولا علی (علیه السلام) این ها همان سربازانی هستند که زینت کشورند، پاسدار حرمت قانون و نگهبان استقلال کشورند که با ناتوانان و بیچارگان فروتن و با کردنگشان همچون قهر الهی بی رحم و توفنده.» و اما توفنده تر و کوبنده تر از این ها و لختی از خون شهدای عزیز اسلام، حجاب شما زنان فداکار اسلام است و همیشه در نامه هایش نیز حجاب را سفارش می کرد.
زمانی که به مرخصی می آمد خاطراتی از شهامت و شجاعت سربازان اسلام را برای خانواده به ارمغان می آورد. این اواخر می گفت: مادرجان! دلواپس من مباش، من لیاقت شهادت را ندارم، خدا خالص ها را انتخاب می کند. برای نمونه بگویم که چند هفته پیش در عملیاتی در یک منطقه بار و بنه مان را زمین گذاشتیم که استراحتی کرده باشیم بعد از مدتی متوجه شدیم که در محاصره مینها قرار گرفتهایم و معلوم نبود که چگونه از روی آنها پیشروی کرده بودیم.
سرانجام وی در این راه پر عظمت با خدایش وارد معامله شد و جانش را هدیه کرد و در تاریخ 1362/10/09 در غروب یک روز جمعه در عملیاتی که فرماندهی گروهی را بر عهده داشت تیری به بازویش اصابت می کند.یکی از همرزمانش می گوید گفتم: سید دیگر بس است وی گفت: نه چیزی نیست برادر و همین طور در زیر آتش از گلوله ها رو به جلو حرکت می کرد و می دوید و به تمام سربازان در سنگرهایشان مهمات می رساند که باز تیری به سرش می خورد اما سطحی بوده، دوباره به مبارزه خود ادامه می دهد که بالاخره تیر سوم کار خودش را می کند و گلوله عمیق به سرش اصابت می کند و پشت سرش را می شکافد و او به آرزویش، یعنی شهادت و لقاء الله می پیوندد.
شهید سید رضا موسوی ترکمانShahid Reza Moosavi Torkaman
بیستم خرداد ۱۳۴۱، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش میرمختار ، بقال بود و مادرش ، زینب نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. نهم دی ۱۳۶۲، در بانه بر اثر اصابت گلوله به سر توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. نام مستعار او رضا بو و بسیاری از دوستان او را رضا صدا می کردند.
شهید سردار شهید اسلام سید احمد موسوی (ملقب به سید رضا) فرمانده گردان توحید از گردان ضربت جندالله بانه، فرزند میر مختار در سال 1341 در خانواده مذهبی در یکی از محلههای تهران پا به عرصه حیات گذاشت و در یک محیط آکنده از صمیمیت زندگی را شروع کرد.او از کودکی فردی عادی نبود، استعداد، ذوق و سلیقهای فوق العاده داشت. در کنار تحصیل در کارها تا جایی که در توان داشت به پدرش کمک می کرد و از نظر تقوا، دیانت و ایمان آن قدر احساس وظیفه می کرد که می گفت: «خاک شیعه مسئولیت خیز است و شیعه بودن مسئولیتی ایجاد می کند.» در برابر خدایش خاضع و فروتن بود و از کودکی سعی در شناخت محیط اطراف خود داشت. حدوداً ده ساله بود که خواندن نماز را شروع کرد.
تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید
تماس بگیرید
571 بار دیده شده مقایسه| اطلاعات کلی | ||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||||||||||||||||||||
| اطلاعات سازمانی | ||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
| ویژگی های شهید | ||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
وصیت نامه شهید
وصیتنامه شهید سید احمد موسوی ترکمان
بسم الله الرحمن الرحیم
پروردگارا! تو خودت یار و یاور خمینى بتشكن باش.
خدایا! تو شاهدى كه من چیزى عزیزتر از جانم ندارم كه در راه تو فداى اسلام و قرآن كریم كنم. خدا نظر مىكند بر وجه شهید و شهید كه داغ این نگاه و تاب آن را ندارد، مىشكند و در خویش فرو مىریزد و زبان به تقصیر مىگشاید بر شكستگی هایش. جوانههاى طلب مىروید و بر گونههایش شوق مىدود و در گامهایش عزم راه گره مىگیرد و ناگاه در لهیبى بىگاه از عشق مىگذرد و تشنگى در كامش زبانه مىگیرد و سرتا پاى به وصل مىاندیشد و شوریده حال مىشتابد و یا فدایى مى شود.
سلام به پدر و مادر و برادران و خواهران عزیزم، امیدوارم كه این سال 1362 به شما خوش و سلامت بگذرد. این وصیت نامه من است كه مى خواهم از دیدن این امر الهى هیچ ناراحت نباشید. پدر عزیزم و نور چشمم! بزرگترین ثواب، صبر است و خدا مىگوید كه هر كس صبر كند من او را به بهشت خودم مىبرم و مى خواهم كه اگر شهید شدم، او مى خواست كه من شهید باشم و این امتحان الهى خودم را انجام دادم و می خواهم ادامه دهنده خون شهداى عزیزمان باشم. پدر عزیزم! من بزرگترین که آرزویى دارم این است که فقط شما به من باید قول بدهید اگر شهید شدم براى من هیچ گریه نكنید و از شما قولى كه خواستم این است كه مادر عزیزم را دلدارى بدهید كه صبر زن كم است و همیشه به یاد فرزندش مىباشد. از شما مىخواهم همین طورى كه مادرم را راضى نگاه می دارید همین طور هم باید خواهران عزیز مرا راضى نگاه دارید.
مادر عزیزم! می خواهم بگویم كه از هر خانوادهاى باید یك گل به این انقلاب اسلامى اهدا شود. برادران عزیزم! از شما می خواهم كه اگر شهید شدم ناراحت نباشید؛ بلكه آن برادر من را به جبهه راهنمایى نمایید و این انقلاب اسلامى چند میلیون شهید داده را نگهدارى كنید. برادر عزیزم محمود جان! شما به من درس شهادت و مردانگى را یاد دادید و به خاطر همین حق گویى است كه ما باید خون را نثار انقلاب كنیم.
على جان! یادت باشد كه هیچ موقع از خدا دور نباشى چون هر كس از خداى دور باشد با شیطان همراه است. سلام و سلام و سلام به شما خواهرانم كه در نزد خدا پاداش بزرگى دارید و این پاداش بزرگترین پاداش اعمال شماست و مىدانم كه خدا همیشه مؤمن را امتحان مى كند و شما هم در میان مؤمنها هستید كه باید هرچه خدا خواست به او اهدا نمایید. اگر جان شوهرتان را گرفت بدانید در حال امتحان او هستید، اگر جان برادر شما را گرفت باز بدانید كه در حال امتحان او هستید، همچون زینب باشید كه دو فرزند خود را به میدان جنگ فرستاد و دو فرزندش به شهادت رسید و به خاطر خدا بود، شما به خاطر خدا صبر داشته باشید. پدر، مادر، برادر و خواهرم! من را حلال كنید و از تمام فامیل و آشنایان حلالیت بخواهید. امام و رزمندگان را دعا كنید.
سخنى با خواهرزادگانم: مهدى جان! اگر دایى تو شهید شد ناراحت نباش باز هم دایى دارى. خدا خواست كه از شما دور باشم و چه بهتر انسان جان خویش را در راه او نثار كند. مهدى جان! همیشه به یاد خدا باش كه او هم با توست. مهناز، اختر، زهره و منیرجان! الهی كه همیشه موفق و پیروز باشید و نمازتان را بخوانید و نگذارید خون شهیدان پایمال شود.
خداحافظ عزیزان من و پیروز باشید.
والسلام علیكم و رحمة الله
رضا موسوى
لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.
الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.
ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.
ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.
د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش از حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحهکلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.