شهید محمدرضا شهسوار حقیقی همانا خداوند مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند دژ آهنین همدست و پایدار و استوار هستند بسیار دوست میدارد. شهید سرباز محمد رضا در سال 1339 در خانوادهای مستضعف ولی مذهبی و متدین در تهران دیده به جهان گشود. از همان سنین کودکی تحت مراقبت و تربیت اسلامی پدر و مادر با احکام دین مقدس اسلام آشنا گشت تا اینکه بالاخره در تاریخ 1360/07/20 بخدمت مقدس سربازی در ارتش فرا خوانده شد. او پس از طی آموزشهای مقدماتی در رسته پیاده به یگان اصلی خود اعزام و در منطقه پل کرخه دوش به دوش همسنگران خود در یکانهای عملیاتی لشگر 21 حمزه مردانه در برابر یورشهای دشمن بعثی مقاومت مینمود و بالاخره در تاریخ 1360/03/20 به عهد خود با جانانش وفا نمود و در همان منطقه پل کرخه به فیض شهادت نائل آمد، از افتخارات گلستان شهدای تهران وجود مرقد این شهید در گلزار میباشد. راهش پررهرو باد.
شهید محمدرضا شهسوار حقیقی در هجدهم مهر 1339 ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حبیب الله، کارمند بود و مادرش،فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته مدیریت بازرگانی درس خواند. سرباز ارتش بود. سال 1358 ازدواج کرد. به عنوان ارتش در جبهه حضور یافت. شانزدهم خرداد 1360، با سمت آر پی جی زن در کرخه بر اثر اصابت گلوله به سر شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
برچسب: شهدای دفاع مقدس شهید محمدرضا شهسوار شهید محمدرضا شهسوار حقیقی
نامه ی شهید
حضور برادر عزيزم غلامرضا شهسوار حقيقي:
پس از عرض سلام، سلامتي و موفقيت شما و فهيمه خانم و محسن كوچولو را، در راه سربلند ساختن آرمان توحيد و جلب رضايت خداوند بزرگ خواستارم. آري اگر چنانچه جوياي احوالات اينجانب بوده باشيد بحمداله سلامتي حاصل است و اميدوارم متعاقباً هر سه شما سلامت بوده باشيد. باري از شما اي برادر عزيزم انتظار دارم كه ناراحت نباشيد از اينكه نامه نمينويسم. زيرا به دليل اينكه وقت آن را پيدا نميكنم. چون از صبح ساعات الي12/15 دقيقه در دفتر شعبه حقوق قسمت آمار مشغول انجام وظيفه ميشوم و بعد از خلاصي به آسايشگاه آمده استراحت نموده بعد از استراحت به مسجد رفته اين روند برنامه كاري هر روز ادامه دارد، و الآن كه وقت آنرا پيدا كرده و نامه نوشته بدليل اينست كه رئيس جمهور ميخواهد بيايد از اين جهت زود تعطيل شد. بنابراين عذر مرا بپذير. باري برادرم ازكجا براي شما بگويم از كم كاري بعضي از درجه داران كادر و همچنين افسران جزء وار شد. زيرا زماني كه يعني امروز59/3/7 وقتي فرمانده تيپ1گفتند كه تلگرافي از تيپ2خاش فرمانده آنجا خبر دادند سه فروند هليكوپتر در آن حوالي چتر باز پياده كرده و ما به ژاندارمري و سپاه گفتيم بروند آنجا ببينند اوضاع چطور است كه بعداز بازرسي مقدار يا يك عدد كه معلوم نيست دقيقاً بالون بوده يا چتر و دستگاه بيسيم بدست آمده و ديگر هيچ. بعد از گفتههاي فرمانده تيپ من با دو درجهدار (نيرو مخصوص سابق) و يك سرباز ديگر به نزد فرمانده تيپ رفته و گفتيم ما چهار نفر حاضريم برويم در آن كوههها اطراف پادگان ما يعني دو طرف آن را در چند كيلومتري كوه در برگرفته است به اكتشاف بپردازيم زيرا اين درجه در سمت روبروي من ايستاده بود با آمريكاييها يعني چتربازان آنها در اين كوهها پرشر داشتهاند و ميگويند آنها اين منطقه را مانند كف دستشان بلد هستند و در ضمن زبان بلوچي را خوب بلد ميباشند و اين درجهدار كاملاً به وضع اين منطقه مسلط و وارد ميباشند، حالا اگر اجازه ميدهيد برويم. در جواب برگشته گفته خيلي ممنون از اين فداكاري شما، اما شما ناراحت نباشيد چيزي نيست يك بالون هواشناسي ميباشد در جوابش برگشتيم گفتيم اگر بالون هواي شناسايي است آن دستگاه بيسيم چيست در آن موقع تفرقه رفته جواب را عوض كرد حالا شما فكر كنيد با يك همچنين اشخاصي روبرو هستيم آن هم در چنين منطقهاي زيرا هران بوي آن ميرود كه كردستاني ديگر بوجود آورند همان سازمان كثيف فدائيان به اصطلاح مدافع خلق باري ديگر بس است سرتان را درد آوردم. در ضمن دو حلقه فيلم در زاهدان گرفتم به محض رسيدن لطفي كنيد زود حاضر كنيد بفرستيد.
خدمت خانواده عزیزم شهسوار حقیقی و …
پس از عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و امیدوارم حال همگی شما خوب و توفیق و موفقیت همه بشما را در زندگی خواهانم و امید دارم از اینکه من دیر برای شما نامه نوشتم معذرت خواسته زیرا وقت آن را به آنصورت نداشتم باری اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی بحمدالله نعمت سلامتی حاصل است خلاصه از همه اینها گذشته برای من بنویسید که داداشم در چه حالی است آیا رفت به آن ماموریتی که به آن محول شده بود یا خیر اگر آری بنویسید در کجا و آیا آمده است یاخیر بالاخره اینطور بگویم که سیرتا پیاز آن را برای من حتماً بنویسید خیلی ممنون.
حال خیلی خوشحال هستم بابت اینکه دیگر اختلافی نیست و دیگر حرف به آن صورت مابین شما و رقیه رد و بدل گردد فقط این نکته را خواستم بشما و دیگر اقوام توضیح دهم اینکه سعی کنید این فکر را از سرتان بیرون کنید که عید داریم هر چند میدانم شما اهل این برنامهها نبوده و نیستید خوب بهتر است عرایض را کوتاه نمایم از طرف من به پدر و مادر مادربزرگ دائی آقا مهدی داداش آذر فهیمه احمد علیرضا محمد امیر محسن فرشته و دیگر آشنایان سلام برسانید. تعداد پنج عدد عکس در داخل پاکت میگذارم و بگوئید یعنی بنویسید آنها رسید یا خیر. تذکر منظورم از عید نیست اینکه اکثر خانواده ها شهید دادهاند و بی خانمان گشتهاند منظور اینست خداحافظ به امید دیدار شهسوار حقیقی
59/3/7
خدمت برادر عزيزم و خواهرم و كوچولوي عزيزم:
غلامرضا و فهيمه و محسن
پس از عرض سلام از فرسنگها راه دور و از مدخل سنگر گرم و خشك كه در نزديكي شهري خالي از سكنه و پر از تركش خمپاره و توپ و خانههايي كه نه حياط آن مشخص است و نه اطاق آن. بهرحال از همه اينها گذشته اميدوارم حال همگي شما خوب و توفيق و سلامتي و موفقيت شما و تمام مسلمين را از درگاه خداوند متعال خواهانم و اميد دارم هرچه زودتر اين جريانات داخلي به پايان برسد اين قدر به خاطر مقام به هم ديگر نپرند و نصيحت من به شما اين است كه فقط به امام متكي باشيد و بدانيد كه دوران حضرت علي (ع) دارد تكرار ميگردد. مواظب باشيد و هوشيارانه و با دقت مسائل را دنبال كنيد، كه انشاءاله پيروزي نزديك است و تنها چيزي كه من از آن مطلع ميباشم آن است كه ارتش از جريانات داخلي دارد نهايت استفاده را مينمايد و دستوري از فرماندهي تيپ آمده اينست كه با پاسداران حق رفت و آمد را نداريد و اين دستور از كجا سرچشمه ميگيرد مسلماً از بالاها و در صدر ارتش چه كسي دارد فرماندهي ميكند آقاي ملي گرا بهتر بگوييم ليبرال به تمام معنا همان اقتصاد دان معروف خودمان و اما سوال چرا در عرض اين پنج ماه ارتش نتوانسته كاري به آن صورت انجام دهد منظور ل21 زيرا چند بار است كه موشك انداختهاند منظور عراق به اين شهر قهرمان خيز دزفول كه چند روز پيش بود دوباره شهرداري و شهرباني و قسمتي از اداره مخابرات با موشك به تلي از خاك مبدل گرديد، چرا ارتش؟ و چرا پاسدار با آن همه امكانات كم ميتواند جيپ را رد كند آنطرف رودخانه اما ارتش نميتواند با آن همه امكانات زياد رد نمايد و خيلي از اين برنامهها. شايد اين درست نباشد و حتماً هم صحيح نيست كه اينها را بازگو نمايم، ولي چارهاي ندارم به خاطر اينكه اگر نگويم طاقت نميآورم. هر روز اگر بگويم دروغ است ولي بعضي مواقع بحثي پيش ميآيد به دنبال آن اين حرف گفته مي شود از زبان بعضيها، و آن اينكه ما براي چه داريم ميجنگيم در جوابش ميگوييم تو داري به خاطر اسلام و ملت و مملكت اسلاميت ميجنگي نه به خاطر يك مشت آدم كه دارند سرمقام با هم يكي بدو ميكنند آري برادر گفتني زياد است كه اگر گفته شود مثنوي هفتاد من كاغذ شود. آري بهتر است صحبت را كوتاه نمايم و سر شماها را با سخنان خود كسل ننمايم. در ضمن من اشتباهي كردم اشتباه بسيار بزرگ و آن غيبتي بود كه پشت سر افسانه نمودم در جريان بحث كه داشتم انجام ميدادم مثال آوردم و خيلي پشيمانم كه چرا يك دفعه بزبانم آمد. به هر حال خيلي خيلي از طرف من از ايشان عذرخواهي كنيد و بگويند كه حلال كند مرا از اينكه پشت سرش غيبت كردم و اما اين هم از اين برويم سراغ شماها برايم بگوييد كه اخوي جريان آن مأموريت به كجا انجاميده و همچنين آن كوچولو در چه حالي هست آيا سراغي از عمويش ميگيرد يا خير من يكي دلم برايش تنگ شد و دوست دارم برايم بنويسد عمويش را چند تا دوست دارد. ديگر عرضي ندارم جز توفيق و موفقيت و سلامتي شماها و اميدوارم هرچه زودتر اين جنگ به نفع اسلام و مسلمين به پايان برسد. بنابراين از طرف من به فهيمه و محسن سلام گرم و همچنين مامان، آقاجون، مامان بزرگ، و دايي و آقا مهدي و آذرو احمد و عليرضا و حميد و امير و فرشته و پسرخاله با اهل خانواده و جواد و خانمش سلام برسانيد.
به اميد ديدار خداحافظ
برادرت محمد
1/12/59
بسمه تعالي
تاريخ اعزام نامه از زاهدان به تهران58/11/24 در ساعت6دقيقه مانده به ساعت6بعدازظهر.
خدمت خانواده گرامي و عزيزم شهسوار حقيقي:
پس از عرض سلام هميشگي اميدوارم حال همگي شما خوب بوده باشيد. در نامهاي كه در صبح امروز نوشته بودم قضيهها را نوشتهام يعني آن چه كه نوشتني بود نوشتم. عموي مرضيه در شركت هوكاكو كار ميكرد ما رفتيم سراغ دين شركت اما اين شركت چند ماه است كه درش را تخته كردند و ديگري آقاي لطفي در آنجا نيستند و يكبار كه تلفن كردم و قبلاً هم ذكر كردم خودم را معرفي كردم اما يادم رفت آدرس منزل ايشان را بگيرم. امروز به قصد رساندن نامه و هم مجدداً معرفي دوباره از نزديك بيرون رفتم اما متأسفانه يادم رفت شماره تلفن منزل مرادزاده همسايه ايشان را همراه ببرم. از شهر با عصباني وارد پادگان شدم كه دوباره تلفن زده و آدرس را بدست آورده كه فردا يا پس فردا به سراغش بروم. رفتن داخل كيوسك تلفن واقع در پادگان همين كه2ريالي را داخل انداختم شنيدم دارد موزيك ميزند چه چيز بيخودي كه باور كردنش واقعاً مشكل است گفتم شايد اشكالي هست در ارتباط دوباره دست گيره را زدم پايين دوباره دو ريالي را انداختم اما دو بار همان موضوع صداي موزيك تكرار شد در اينجا بودم كه آنقدر عصباني شدم كه اگر كارد ميزي آدم خرند آدم خونش بيرون نميآيد. از آنجا دوباره به داخل آسايشگاه آمده و اين نامه را نوشتم. خلاصه اينكه ميترسم آقاي لطفي نتواند كاري انجام دهد كه در آن صورت هم او در رودرباسي ميماند و هم من خجالت يا خيط ميشوم. بنابراين من ميخواهم براي يك هفته فرار كنم ولي اين كار را ميگذارم تا جواب نامه برسد تا ببينم شماها چه ميگوييد. ولي باز هم دنبال اينكار ميروم يعني به سراغ عموي مرضيه ميروم ولي نه بعنوان اينكه مجبورش كاري كه امكان دارد از دستش برنيايد در حق من انجام دهد. اما شما يك موقع ناراحت نباشيد از اينكه پشت سرهم نوشتم ميخواهم فرار كنم مطمئن باشيد اينكار را انجام نخواهم داد تا زماني كه مرخصي گرفتم آن موقع فرار ميكنم از پادگان فكر كنم تا اندازهاي منظورم را فهميده باشيد. ولي باز اين موضوع را تكرار ميكنم كه دنبال كار مرا بگيريد آدرس مرا به حمزه يا به قاسم بدهيد. ديگر عرضي ندارم جز دوري شما از طرف من به همه سلام برسانيد. مامان مامان بزرگ آقاجون دايي آقا مهدي آذر رضا احمد فهيمه حميد علي رضا محسن اميرتپولي و دخترخاله و مرضيه جعفرآقا نعمت عمهها و عمو.
58/11/24
وصیت نامه شهید
حضور پدر و مادر و اهل بيت محترم، پس از عرض سلام سلامتي همگيتان را از خداوند متعال خواستارم و اميدوارم هميشه خوش و خوشحال و موفق بوده باشيد. باري اي پدر و مادر و اهل بيت عزيزم ما هم اكنون با خط اول جبهه دو سه كيلومتري فاصله نداريم قبلاً عراقيها قبل از اينكه ما وارد اين منطقه شويم ميتوانيم اينطور بيان كنم كه 36كيلومتر از طريق مرز دهلران پيشروي كرده بودند ولي خوشبختانه و به ياري خداوند به همان اندازه آنها عقب نشيني كردند و هم اكنون نيز دارند عقب مينشينند و به اميد خدا همين روزهاست كه شكست نخورند. باري حال من بسيار خوب است، در اينجا يك نهر آبيست كه بعدازظهرها در آنجا شنا ميكنيم و مطمئن باشيد كه اسلام هميشه پيروز بوده و خواهد بود. هم اكنون ما در مرز دهلران انديمشك يا انديمشك دهلران ميباشيم. آدرس دقيق ندارم كه بگويم زيرا معلوم نيست كه ما در اينجا باشيم يا خير. و شما براي من نامه اگر ميخواهيد بنويسيد به آدرس پادگان افسريه بنويسيد شايد از اين طريق نامه شما را بدست من برسانند. پادگان افسريه، گروهان بهرام گردان169 و يا بهتر از همه كه امكان آمدن نامه زياد است پشت پاكت نامه نوشته شده است.
خلاصه ديگر عرضي ندارم جز دوري شما. از طرف من به پدر و مادر، مادربزرگ، دايي، داداشها، آذر فهيمه، آقا مهدي شهرام حميد امير محسن فرشته و بقيه دوستان و آشنايان سلام گرم مرا برسانيد. به اميد ديدار
تذكر: يك عكس داخل پاكت نامه ميباشد. اين عكس را در گل محك يا گل محك از توابع شهرستان انديمشك ميباشد. كه قطار ما به مدت نيم ساعت الي يك ساعت توقف داشتيم انداختم و تعدادي هم عكس گرفتم منتها ترسيدم حلقه فيلم را با پاكت نامه بفرستم انشاءاله با خودم ميآورم. اگر زنده ماندم.
حق بر باطل پيروز است
به اميد خدا
خداحافظ
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.