شهید محمد فتوحی درسال 1342 در شهرستان سمنان متولد شد . چند ماه بعد از تولد پدر و مادرش به تهران آمدند و در منطقه امامزاده حسن (ع) سکنی گزیدند . وی در جنوب شهر در کنار دیگر اهالی و خانواده های مذهبی پرورش یافت . دوران دبستان و راهنمایی را نیز درهمین منطقه گذراند و در سن 14 سالگی به بیماری سنگ کلیه دچار شد ، تا دم مرگ پیش رفت و تحت عمل جراحی قرار گرفت ، ولی خواست خدا این بود که مجید با وجود ضعف بدنی بماند و چندین بهار دیگر از عمرش را بگذراند تا در برابر خداوند با آمادگی کامل زندگی را وداع کند . در دوران انقلاب در سن 15 سالگی و با کمی سن در تمامی تظاهرات و اعتصابات مدارس شرکت داشت بنا به وظیفه خود یعنی آگاهی دادن خواهران به ویژه مادرش را با موتور سیکلت به بهشت زهرا (س) می برد تا در مزار پاک شهیدان درس شهادت را از نزدیک بهتر بیاموزد . در دوران انقلاب در پاسداری هائی که طبعا افراد بزرگتر درآن شرکت داشتند ، او نیز شریک بود و وظیفه پذیرائی از پاسداران را شب را نیز عهده دار بود ، به همراه پدرش در فتح پادگان های لشکرگ و سلطنت آباد نیز در 22 بهمن 57 شرکت داشت .
خلاصه در کوران انقلاب هر جا اتفاق مهمی می افتاد ، مجید نیز حضور داشت یا در حول و حوش آن بود . بعد از انقلاب در مسجد محل شروع به فعالیت کرد. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد . مجید نیز چون خود را مدیون به انقلاب و شهیدان می دید ، با اینکه برادرش مدت زیادی درجبهه بود و پدرش نیز در جبهه میمک بسر می برد ، ولی باز هوای جبهه درسرداشت . شبها در پایگاه مقاومت مسجد پاسداری می داد . دعای کمیل را بسیار دوست داشت و حتی در بدترین شرایط جوی و بارانی و سرد که بسیاری از سست ایمانان رابه خانه و به رختخواب می چسباند ، او به دعای کمیل می رفت و وقتی با بچه های مسجد بود ، آنقدر شدید گریه می کرد که مورد اعتراض دیگران که مجید بلند گریه می کند و مانع شنیدن دعای کمیل می شود ، قرار می گرفت . بالاخره پدرش از میمک آمد و او که قبلا برای رفتن به جبهه مادرش را متقاعد کرده بود ، پدر را نیز راضی کرد و برای دیدن دوره آموزشی به پادگان امام حسین (ع) رفت و این دوران مصادف با ماه مبارک رمضان و ماه خود سازی بود و در هوای گرم تهران و تحمل شرایط آموزشی سخت که بسیاری را از پا می انداخت ، مجید یک روزه ، روزه خود را نشکست و او واقعا ماه رمضان را به خوبی درک کرد و برای تکرار عاشورا آماده بود . وقتی برادرش به او گفت : مجد چند ماهی صبر کن تا من خدمت سربازی را تمام کنم سپس شما به جبهه برو ، در مقابل این گفتار حرفی نزد ، برگشت و پشت پیراهنش ا به وی نشان داد ، مسافر کربلا بر روی سینه و پشت بسیجی نوشته یا زیارت یا شهادت . آری او نمی توانست صبر کند ، او مسافر کربلا بود و درنگ را جایز نمی دانست و بعد از ماه رمضان او حتی قبل از رسیدن ایام محرم به دیدارحسین سالار شهیدان شتافت بود .
بالاخره راهی جبهه گشت و درحالی که مجید کم رو این بار درجمع رفقای خود از نظر پیش کسوتی درخواندن دعای کمیل و توسل و سرود هاو اشعار مذهبی ممتاز بود ، بالا خره به اهواز منتقل گشت . در آنجا موقع تقسیم ،قسمت آر . پی . جی هفت را انتخاب کرد ، زیرا فرماندهش گفته بود کسانی وارد گردان ذولفقار می شوند که باید برای شهادت بروند و جرات آن را داشته باشند که 200 متری تانک بروند . البته قسمت تخریب نیز بود ولی چون به مادرش قول داده بود که دراین پست نرود ، پس شغل دیگری یعنی آر پی جی را انتخاب کرد . مدت 20 روزی را دراهواز ماند تا اینکه عملیات مسلم ابن عقیل طرح ریزی شد و آنان را به سومار آوردند . درخرمشهر وقتی برادرش او را ملاقات کرد ، دست و بازویش در اثر فشار و آموزش و سینه خیز زخمی بود . وقتی علت را جویا شد ، جواب شنید که آره اینطوری بیشتر می چسبه . البته ناراحی جسمی نیز رنجش می داد ولی او چیزی نمی گفت ، به هر حال الله او را به سوی خود خواند و در اثر بمباران هوایی دشمن و پرتاب راکت به چادرآنان ، در تاریخ 1361/07/12 ، در منطقه سومار و عملیات مسلم ابن عقیل (ع) همراه با تعدادی از هم سنگرانش به دیدار معبود شتافت .
برچسب: شهید فتوحی شهید مجید فتوحی مجید فتوحی
وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذالذی ینصر کم مه بعده و علی الله فیتوکل المومنون .
( ال عمران آیه شریفه 160 )
اگر شما را خدایاری کند محل است کسی برشما غالب آید و اگر به خواری واگذارد آن کیست که بتواند بعد از آن شمارا یاری کند و اهل ایمان تنها به خدا ( و قدرت و رحمت او ) باید اعتماد کند.
به نام خداوند قادر متعال و به نام آنکه به ما آزادی داد و به ما آگاهی داد و به نام آنکه به ما اسلامی را شناساند و به آنکه به ما ایمان داد و مارا از هرقید و بند وابستگی نجات داد به با سلام گرم گرم به پدر ، مادر ، خواهران ، برادران و اقوام ، تمامی دوستان و آشنایان به آنها عرض می کنم که من به رای خود به جبهه آمدم که در راه خدا و دین و اسلام و انقلاب و آب و خاک و امت شهید پرور خودمان جهاد کنم و من هم به نوبه خود سدی در برابر دشمنان اسلام باشم و همگام به شهیدان و در صف آنها قرار بگیرم ، به مصداق آیه شریفه 11 سوره مبارکه رعد که می گوید : خداوند وضع هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگراینکه خودشان وضع خویشتن را عوض کنند . وظیفه خودم میدانستم که به این جهاد بیایم و سدی باشم جلوی خصم زبون ، ای مادر و ای پدر مهربان و عزیزم ، خواهرانم و برادرانم و ای اقوام خوب و دلسوزم و ای دوستان گرامی و ای ملت شهید پرور برای امام دعا کنید و سلامتی او را تا انقلاب مهدی از خدای قادرمتعال بخواهید ، چون او نمونه اسلام واقعی می باشد . او نمونه شجاعت ، بلاغت ، سیاست ، ولایت ، فضیلت ، عدالت ، فقاهت ، خلافت ، قضاوت و حجت و دلیلی آشکار از امام زمان (عج) می باشد و شخصیتی است که با حکومت بر امت اسلام جرات بخرج می دهد تا کوچکترین حقی از کسی ضایع نشود . پس وظیفه ما است که به پاس زحمات او از خدا بخواهیم که عمر او را طولانی کند تا اینکه امام زمان (عج) بیاید و حکومت عدل خود را جایگزین آن کند و بر تک تک شما واجب است که از انقلاب و اسلام محافظت کنید و در این راه کوتاهی نکنید که گناه بسیار بزرگی است . چون با کوتاهی شما خونهای شهیدان انقلاب اسلامی به هدر می رود و باید در نظر داشته باشید که این شهیدان هستند که باخون خودشان که در رگهای پیکر انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی ما تزریق می کنند و باخون خود درخت انقلاب را استوار و پر بارتر کردند و ستون و پایه انقلاب را محکم کردند .
پس وظیفه ما می باشد که از این انقلاب حفاظت کنیم و در مسیر آن قرار گرفته و با او در حرکت باشیم و نگذاریم که منافقان و ضد انقلابها و ضد اسلامیها به آن صدمه رسانند . ای مادر جان و مادری که از کودکی تا به این جا برای رحمت های بیشماری کشیده ای ، من شرمنده ام که چگونه از زحمات تو سپاسگزاری کنم ، چراکه تو لایق آن هستی . مادر جان امید وارم که خدا جرات بدهد و اجر شهید به تو عنایت فرماید . مادرحان از شما تقاضا می کنم که بعد از شهید شدن من ، تو یک صبری زینب گونه داشته باشی و برای من گریه نکنی ، چرا که خداوند در قرآن فرموده : که ( مردگان در راه خدا را مرده مپندارید ، زیرا آنها زند هاند و نزد من روزی می خورند ) ، پس اگر شما قرآن را قبول دارید ، این سخن را قبول دارید این سخن قرآن می باشد و اگر من در راه خدا شهید شدم به سوز خدا می روم و توکه در صول عمر من به جز خوشبختی من چیز دیگری نمی خواستی پس خوشبختی بهتر از این که بسوی خداوند قادر متعال بروم و در جوار انبیاء و امامان و شهیدان در بهشت باشم .
پس صبر انقلابی داشته باش و مرا حلال کن که در طول عمر خود شمار را آزارو اذیت کردم و تو ای پدر جان عزیز و گرامی و بزرگوار ، ای کسی که در طول زندگی یک معلم زندگی ساز من بودی و برای ما سختیها و بیخوابیها کشیدی تا بتوانی به ما برسی و مارا راضی کنی ، پدر جان از تو تشکر می کنم و امید وارم که خدا به توهم اجر شهید عنایت کند و در دنیا و آخریت در زندگی و کارخود موفق باشی و شما ای برادران عزیزم ، تو ای حمید جان شما که با آگاهیها یی که به من دادی مرا روشن ساختی که حق را از باطل تشخیص دهم از توهم تشکر می کنم و امیدوارم که از رک گویی هایی که بر توکردم ببخشی و تو ای مهدی جان توهم سعی کن وقتی بزرگ شدی درمسجد جای مرا پرکنی و به اسلام و انقلاب خدمت کنی و شما ای خواهران من از شما تقاضا می کنم که با درجریان بودن و در خط انقلاب بودن خود بتوانید به انقلاب خدمت کنید و از شما میخواهم که حجاب را بطور واقعی داشته و به آن اهمیت بدهید و با حفظ کردن آن مشت محکمی بر دهان طاغوتیها بزنید و از شما تمامی خانواده خود و تمامی اقوام و فامیل و تمام دوستان خود حلالیت می طلبم و امیدوارم که اگر آزار و اذیتی اگر به آنها کردم مرا حلال کنند و از شما خانواده عزیز تقاشا می کنم که خونبهای مرا از دولت نگیرید و خود خرج مرا بپردازید . چراکه خدا گفته است هرکه مراطلب کند مرا می یابد و هرکه مرا یافت مرا دوست می دارد و هرکه مرا دوست داشت عاشق من می شود و هرکه عاشق من بشود من عاشق او می شوم و هرکه را من عاشق او شدم او را می کشم و هرکه را که من می کشم مقدار خونبهای او را باید بدهم ، و هرکه خونبهای او را باید بدهم خودم خونبهای او میشوم .
پس خونبهای من را انشاالله خدا می دهد و چیزی نباید ازکسی بگیرید و از لحاظ دیگر اینکه ما به این انقلاب بدهکاریم و چیزی نداریم که از آن بگیریم . خانواده گرامی ، حمید جان به یوسف چاپی بگوئید که من حق امضا در بانک را به نام او کرده ام و او بعد از من حق امضا در بانک ملی را برای صندوق قرض الحسنه دارد .
دیگر چیزی برای گفتن نمانده جز سلامتی تک تک شما خانواده و اقوام و قامیل عزیزم امید وارم همگی مرا حلال کنید .
حمید جان به بچه های مسجد بگو که دست از فعالیت خود برندارند و سعی کنند و روز بروز هرچه بیشتر و بیشتر و مهلتی به ضد انقلابیها ندهند و از جانب من از تک تک آنها حلالیت خواسته باش .
از شما تقاضا می کنم که سلام مرا به تمامی دوستان و آشنایان برسانید و از خدای متعال خواستارم که به تک تک شما اجر شهید عنایت فرماید انشاالله
خدا حافظ و نگهدارنده شما . والسلام .
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار .
نامه شهید
و مالکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا” و اجعل لنا من لدنک نصیرا” نساء آیه 75
چرا در راه خدا جهاد نمی کنید در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک شما که در مکه اسیر ظلم کفارند آنها دایم گویند بار خدایا مارا ازاین شهری که مردمش ستمکارند بیرون آور و از جانب خود برای مابیچارگان نگهدار و یاری قرار ده .
خدمت خانواده گرامی پس از تقدیم عرض سلام امید وارم که حال شما خوب بوده باشید و در زیر لوای خداوند قادر متعال سالم و سلامت به کار و زندگی خود مشغول باشید . باری عرض شود عزیزان که نامه پرمهر شما به دست من رسید و بسیار خوشحال شدم و در حین خواندن نامه شما ، نامه حمید هم به دست من رسید و بسیار خوشحال شدم . مارا در تاریخ 1361/05/24 به خط سومار آوردند ، لابد تعجب می کنید چرا سومار ، مگر قرار نبود شمارا به سرپل ذهاب ببرند ؟ چرا قراربود، ولی بعد متوجه شدیم که دراین حمله که سراسری است یعنی از شمال نقطه مرزی که درگیر با عراق است تا جنوبی ترین نقطه مرزی تماما جنوب و غرب حمله است و فکر می کنم آخرین حمله باشد . خلاصه سه تیپ حرت رسول و تیپ امام رضا (ع)و تیپ عاشورا از آذربایجان درغرب عملیات برقرار می کند که به جای ما که قرار بود سرپل ذهاب برویم تیپ عاشورا را بردند و مارا نیز به سومار آوردند که در اینجا عملیات برقرار کنیم . ما الان در 24 کیلومتری سومار هستیم و تا بغداد سه ساعت و تا کربلا چهار ساعت فاصله داریم و اگر خدا خواسته باشد و ما درحمله پیروز شویم من به کربلا می روم و عوض تک تک شما زیارت می کنم مخصوصا بابا حسن و بی بی و بابا و مامان و خودم نیز کربلائی میشوم و دراینجا فعلا هیچ چیز از جنگ که می گویند نمی بینم و فقط گاهی اوقات بعضی از هواپیماهای شناسائی آنها و یاند و گاهی اوقات نیز صدای توپ را می شنوم و گرنه چیزی به نام جنگ در اینجا نیست .
خانواد گرامی ، اقوام عزیز و خوبم ما اینجا آمدیم به خاطر چی ؟ یک مقدار فکرکنید هدف من و دیگررزمندگان و حمید چه بوده که به جبهه های نبرد آمده ایم و می خواهیم مقابل دشمن کافر بایستیم ؟ هدف ما راستی چه بوده است ؟ یک مقدار فکر کنید ما اینجا بادشمن خارجی برای چه می جنگیم می دانید به خاطر چه چیز است ؟ به خاطر خداست ، بخاطر اسلام است ، به خاطر برپاداشتن قرآن است و به خاطر پیغمبر و دوازده امام است ، بخاطر انقلاب است ، بخاطر امام زمان و نایب برحقش ایشان امام خمینی است ، ، باور کنید . پس بایستید تا برای شما سند بیاورم به امام محمد باقر (ع) درمورد انقلاب و پیامبر در مورد جنگ چه گفته ؟ امام باقر (ع) فرمود : گوئیا قومی را در مشرق زمین ((ایران)) می بینم که به حق طلبی قیام کرده که نخست با شکست روبرو می شوند ، پس از مدتی دوباره به حق طلبی قیام می کنند که در نوبت دوم هم رژیم حاضر می شود درخواستهای آنها رابه آنها بدهد که نمی پذیرند و آنقدر مقاومت می کنند تا حکومت حق را برپا می دارند و آن را به احدی جز به صاحبشان امام زمان نخواهند سپرد و مقتولین آنها شهدای راستین هستند و اگر من آن انقلاب را دریابم جان خود را برای تقدیم به صاحب الزمان (عج) ذخیره می کنم . سیدبن طاوس در باره این قیام به نقل از رسول اکرم (ص) فرموده : اگر آن انقلاب را درک نمودید ، اگر به این قیمت تمام شود که با دست و سینه و زانو روی برفها عبور کنید تا به آن انقلاب که به فرزندم مهدی می پیوندد برسید ، این کار را بکیند و همچنین پیغمبر اکرم (ص) فرمود : مردمی در مشرق زمین ( ایران ) قیام می کنند که زمینه سلطنت حضرت مهدی را فراهم می نمایند و نیر فرمود : جنگ ایران و عراق و ترک نیز خواهد بود ، ایرانیها شکست سختی به عراقیها خواهند داد و غنیمت بدست خواهند آورد که عربها درآن طمع نموده و خواهند گفت : که ازغنیمت ها به ما هم عطا کنید و ایرانیها خواهند گفت : به شما نخواهیم داد زیرا شما خواری ما را خواستار شدید و جنگ به ایرانیان و تصرف بصره به دست لشگریان ایرانی می انجامد . باین استناد معلوم می شود که این انقلاب یک انقلاب اصیل اسلامی است که زمینه ساز انقلاب حضرت مهدی (عج) می باشد و مادر جبهه به دشمنان خارجی کفار بعثی می جنگیم و شما هم باید با دشمن داخلی و منافقین بجنگید و صدای آنها را در سینه خفه کنید انشاالله و یک سند دیگر هم دارم که درباره آخر و عاقبت اسرائیل است بخوانید و کیف کنید . درمورد نامه بعدی نیزبه شما بگویم که نامه بعدی را از کربلا خواهم داد . انشاالله . همه دوستان و آشنایان را سلام برسانید. 1361/06/06
نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.