قال امام الصادق علیه السلام- علیکم با لجهاد فی سبیل الله تعالی مع کل امام عادل فان الجهاد فی سبیل اله باب من ابواب الجنه
یعنی جهاد در راه خدا برهبری هر پیشوا و سرپرست عادلی بر شما واجب است چه جهاد در راه خدا دری از درهای بهشت است. وسائل چ 11
زندگینامه دلاور و شجاع و مخلص سرباز فداکار اسلام سرباز یکم شهید کربلا حسین داراب نجفی اردبیلی فرزند حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مسلم داراب نجفی اردبیلی
بنا به گفته و اظهارات پدر شهید در یکی از روزهای بهاری مطابق 29/2/1345 شمسی هجری در سرزمین عراق ودر شهر مقدس نجف اشرف در کنار بارگاه حضرت امیرمومین علی علیه السلام فرزندم شهید کربلا حسین از مادر مومنه و عابده بنام کربلا گلزار همایونفرد چشم بجهان هستی گشود که نامش را بعشق حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه اسلام حسین نهاده دوران کودکی را در دامن پرمهر مادر مهربان و پدر روحانی سپری میکرد که در سال 1348 شمسی هجری بدنبال روی کار آمدن مزدوری از دست پروردگار استعمار بعثی حسن البکر و حزب خبیث و ملحد بعث در عراق ما را از خانه و کوشانه رانده و به ایران مهاجرت نمودیم پس از انتقال بهایران در زادگاهم در یکی از روستاهای اردبیل بخش نیربنام ویرثق ساکن شدیم فرزندم شهیدحسین هنگامیکه به سن 7 سالگی رسید وارد مدرسه شد و در محیط باصفای روستا مشغول آموختن درس شد و سالهای تحصیلی را یکی پس از دیگری پشت سر مینهاد سال پنجم را باتمام نرسانیده بود که حرکت رهائی بخش ملت قهرمان ایران برهبری حضرت امام خمینی دام ظله العالی پایه های لرزان پوسیده رژیم ستم شاهی را در هم شکست و با استقرار جمهوری اسلامی و تشکیل ارگانهای انقلابی و مردمی از جمله بسیج مستضعفین و بسط و گسترش آن به اقصی نقاط کشور حتی در روستاها باعث شد تا پایگاه مقاومتی بنام پایگاه شهدا در روستای مذکور ایجاد شد. بنده زاده شهید حسین که انقلاب را از مستضفعان میدانست برای پاسداری از خون پاک شهیدان گلگون کفن بعضویت پایگاه مذکور درآمد وبا گذراندن دوره نظامی و برای حفاظت و پاسداری از محیط روستا با دوستانش که عضو پایگاه مذکور بودند بنامهای برادر شهید اکبر کریم زاده و برادر علی دلشاد و برادر احمد یا ایرج عیدی و برادر یوسف با یرا می که در عملیات حق بر علیه باطل چندین بار مجروح شده اند وبرادر توکل شاهی و برادر توکل دلشاد و برادر احمد کریم زاده و سایرین برادران مشغول آموختن دوره نظامی شد.
مرحوم شهید حسین و سایرین برادران که با هم در پایگاه مذکور عضو بودند شب و روز فعالیت میکردند شب ها از روستا و از اموال و جان ونوامیس اهالی روستان پاسداری و حفاظت مینمودند تا اینکه در تاریخ 25/3/1363 شهید حسین داراب با معیت برادران دیگر که اسامیشان در فوق ذکر شده از منطقه پنج آذربایجان شرقی بجبهه حق علیه باطل اعزام شدند.شهید حسین مدت ماموریتش را درمنطقه جنگی اهواز بشماره صندوق پستی 61335-1991 کد 24 گردان حضرت علی اصغر گروهان شهید کبیری یا کبری مشغول انجام وظیفه بود و بعد از تمام شدن ماموریتش آمد به روستای مذکور باز در پایگاه مقاومت مذکور مشغول انجام وظیفه اش شد. حتی در ایام زمستان که منطقه اردبیل پر از برف و یخ میشود مرحوم شهید کربلا حسین داراب با معییت برادران که در پایگاه عضو بودند شبهای سرد از اموال و جان و ناموس مردم پاسداری مینمودند حتی در یکی از شبهای زمستان که هوا خیلی سرد و زمین پر از برف و سخ بود شهید حسین داراب با معیت برادر دیگر که در میان کوچههای روستا مشغول پاسداری بوده پای شهید حسن داراب از روی یخ لیز میخورد انگشتش در روی چکاننده اسلحه بود خارج از ضامن بوده که چند تیر موقعی که شهید حسین به زمین میخورد از اسلحه شلیک میشود یکی از تیرهای شلیک شده به چای شهید حسین داراب میخرود واز باطن پایش خارج میشود و در موقعی که جنازه شهید حسین داراب را بما تحویل دادند چونه سر و دو دستش از بازو توسط خمپاره 120 قطع شده بود جنازه اصلاً شناخته نمیشد وعلامت جای تیر که در پایش مانده بود شناخته شد. خلاصه در اوایل سال 1364 از روستای مذکور به تهران هجرت نمودیم شهید حسین داراب در صورتیکه برادرش بنام حسن داراب از خودش بزرگتر بود در پادگان ذوالفقار لشگر 58 مشغول سربازی بود شهید حسین داراب میگفت من میروم دفترچه آماده و حاضر بخدمت بگیرم و اعزام بخدمت سرباز وظیفه شوم مادرش گفت صبر کن بگذار برادرت حسن داراب خدمت وظیفه اش تمام شود بعدا برو دفترچه اعزام بخدمت بگیر. شهید حسین داراب در جوابش گفت ما جوانها اگر گوش بحرف مادرها بکنیم باید سنگرها در منطقه جنگ خالی بماند نه من باید اعزام بخدمت مقدس سرباز وظیفه شوم.شهید حسین داراب بمادرش میگفت مادر من وقتی که در منطقه جنگ استان خوزستان بودم با چشم خودم دیدم که لشگر کفر بعثی عراق در خاک پاک میهن ما چه جنایتها کردهاند. نه من باید اعزام بخدمت شوم ولو اینکه برادرم حسن داراب در خدمت وظیفه است تکلیف او سوا تکلیف من سوا.
خلاصه مرحوم شهید حسین داراب رفته دفترچه حاضر بخدمت وظیفه خود را گرفته و درتاریخ 18/12/1364 اعزام بخدمت مقدس سرباز وظیفه شد. مرحوم شهید حسین داراب از تاریخ مذکور در لشگر 48 خرم آباد در پادگان آموزش بدر ابادگردان آموزش گروهان 2 دسته 4 انجام وظیفه مینمودند بعد از دو ماه و نیم با سه ماه خدمت منتقل شدند در منطقه جنگی اسلام صالح آباد غرب در گردان 159 گروهان یک مرحوم شهید حسین داراب در مدت شش ماه اعزام بخدمت یک دفعه به مرخصی آمد که در تاریخ 14 یا 15 و 5 مرداد سال 1365 درتاریخ 26/5/1365وقت مرخصیش تمام شد و برگشت به منطقبه جنگی صالح آباد غرب تا اینکه در عملیات کربلا یک شرکت میکند و یال 270 خاک عراق را در حوالی شهرک زرباطیه عراق آزاد مینمایند خود فرمانده گردان بنام سرگرد برادر لطفعلی زاده و برادر حجت اله جمشیدی فرمانده گروهان شهید حسین داراب میگفتند شهید حسین داراب در عملیات کربلا یک – یک عدد خمپاره انداز 60 از عراقیها به غنیمت گرفته و آورده بود حالا در موقع احتیاج از آن خمپاره انداز نمره 60 داریم استفاده علیه صدامیان میکنیم فرمانده گردانش برادر لطفعلی زاده و هم فرمانده گروهانش برادر جمشیدی از مرحوم شهید حسین داراب خیلی تعریف میکردند میگفتند در میان افراد ؟؟ خیلی شجاع و مخلص و خدمتگزار بود.خلاصه میگفتند در شب عاشورای حسینی مطابق با 15/6/1365 شمسی هجری در قله یال 270 که از خاک عراق آزاد کرده بودیم عراقیها پاتک سنگین زدند. مرحوم شهید حسین داراب در قله یال مذکور با تیربار مسلسل سنگین مشغول نبرد بود خمپاره نمره 120 بفاصله یک متر به سنگرش خورد رفتیم دیدیم سر و دو دست او از بازو قطع شده و شهید شده است جنازه بدون سر و دو دستش را از بالا یال 270 به پشت جبهه انتقال دادیم.
خلاصه روز جمعه ساعت ده صبح روز 28/6/1365 بود از پزشک قانونی آمدند و بما خبر دادند که حسین داراب شهید شده است. در تاریخ 29/6/1365 روز شنبه ساعت هفت صبح جنازه شهید حسین داراب راتحویل گرفتیم ودر بهشت زهرا (س) در قطعه 53 شماره 18ردیف 80 بعد از خواندن نماز میت که خودم خواندم و بدرگاه خداوند عالمیان شکر کردم که خداوندا این قربانی را از من قبول بفرما و این هدیه بدون سر و بدون دو دست از بازو را قبول کن وشفاعت این شهید را درباره حقیر نصیب بفرما.
خلاصه جنازه شهید حسین داراب را در جوار سایر شهدای گلگون کفن جنگ تحمیلی در قطعه مذکور بخاک سپردیم چنانچه نماز میت و تلقینش را خودم خواندم با این شهید حسین داراب عده شهدای اهالی روستا ویرثق واقع در بخش نیر شهرستان اردبیل از اول جنگ تحمیلی تا حال که سال 1365 است ؟؟؟ خداوند عالمیان این ها را با شهدای کربلا ؟؟؟؟ آمین یا رب العالمین قریه ویرثق 160 خانوار ؟؟؟ نفوس دارد واقع در دامنه کوه معروف سبلان در شش فرسخ اردبیل واقع است و اما راجع به وضعیت نامه شهید حسین داراب ما حال ساک و وسائل تماما بدست ما نرسیده و از وصیت نامه او اطلاع نداریم. نوار و سخنرانی از شهید حسین داراب نداریم اگر هم داشته در شش ماه سرباز بودنش یا در ایام بسیج بودن تاحال بما نداده اند اما راجع به نامههایش شهید حسین داراب در طول مدت بسیج بودنش و همچنین در مدت شش ماه که سرباز وظیفه رفته بود نامه زیاد ارسال کرده بود ولی نامه ای که یکروز قبل از شهادتش بمادرش نوشته بود در آن موقع که جنازه شهید حسین را دم در منزل آورده بودند مامور نامه رسان نامه را آورده بود ولی دیده صاحب نامه شهید شده نامه را به خانواده شهید نداده بود داده بود بیکی از همسایه ها بعدا بما دادند و یک نامه هم شش روز قبل از شهادتش به برادرش بنام علی داراب نوشته بود و نامه ای که همسنگرش برادر ایرج آئین کیفیت شهادت حسین داراب را نوشته بود و یک نامه از ایام بسیج بودنش در دست داریم.
عمر شریف شهید حسین داراب را از روز تولدش تا روز شهادتش حساب نمودیم 20 سال و 3 ماه و 26 روز شد معادل 7421 روز و در ایام سوگواریش چند عدد اشعار بزبان آذری ترکی گفته ام آنها را هم به زندگی نامه آن شهید تقدیم میدارم که در پرونده هید حسین داراب بعنوان یادگار بماند.بامید پیروزی نهائی رزمندگان حق علیه کفر جهانی و در خاتمه عرایضم فرج ظهور حضرت امام زمان علیه السلام را و طول عمر رهبر عزیزمون امام امت امام خمینی و صبر جمیل و اجری عظیم برای خانواده محترم شهدا را از درگاه بی نیاز خداوند عالمیان مسئلت مینمائیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
دعا گوی شما عزیزان مسلم داراب نجفی پدر شهید
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد در يكي از روزهاي بهاري مطابق 29/2/1345 شمسي هجري در سرزمين عراق و در شهر مقدس نجف اشرف در كنار بارگاه حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام فرزندم شهيد كربلا حسين از مادر مومنه و عابده به نام كربلا گلزار همايون فر چشم به جهان هستي گشود كه نامش را به عشق حضرت سيدالشهدا امام حسين عليه السلام حسين نهادند و دوران كودكي را در دامن پر مهر مادر مهربان و پدر روحاني گذراند كه در سال 1348 شمسي هجري به دنبال روي كار آمدن ؟؟؟ پروردگان استعمار بعثي حسن لبكر و حزب خبيث و ملحد بعث در عراق ما را از خانه و كاشانه رانده و به ايران مهاجرت نموديم پس از انتقال به ايران در زادگاهم در يكي از روستاهاي اردبيل بخش نيربه نام ويرثق ساكن شديم فرزندم شهيد حسين هنگامي كه به سن 7سالگي رسيد وارد مدرسه شد و در محيط باصفاي روستا مشغول آموختن درس شد و سالهاي تحصيلي را يكي پس از ديگري پشت سر مينهاد سال پنجم را با تمام نرسانيده بود كه حركت رهايي بخش ملت قهرمان ايران به رهبري حضرت امام خميني مدظله العالي پايههاي لرزان پوسيده رژيم ستم شاهي را در هم شكست و با استقرار جمهوري اسلامي و تشكيل ارگانهاي انقلابي و مردمي از جمله بسيج مستضعفين وسط و گسترش آن به ؟؟؟ در روستاها باعث شد تا پايگاه مقاومتي به نام پايگاه شهدا در روستاي مذكور ايجاد شد.
بنده زاده شهيد حسين كه انقلاب را از مستضعفان ميدانست براي پاسداري از خون پاك شهيدان گلگون كفن بعضويت پايگاه مذكور در آمد و با گذراندن دوره نظامي و براي حفاظت و پاسداري از محيط روستا با دوستانش كه عضو پايگاه مذكور بودند به نامهاي برادر شهيد اكبر كريم زاده و برادر علي دلشاد و برادراحمد يا ايرج عيدي و برادر يوسف بايرامي كه در عمليات حق بر عليه باطل چندين بار مجروح شدهاند و برادر توكل شاهي و برادر توكل دلشاد و برادر احمد كريم زاده و سايرين برادران مشغول آموختن دوره نظامي شد.
مرحوم شهيد حسين و سايرين برادران كه با هم در پايگاه مذكورعضو بودند شب و روز فعاليت ميكردند شبها از روستا و از اموال و جان و نواميس اهالي روستا پاسداري و حفاظت مينمودند تا اينكه در تاريخ 25/3/1363 شهيد حسين داراب با معيت برادران ديگر كه اساميشان در فوق ذكر شده ازمنطقه پنج آذربايجان شرقي به جبهه حق عليه باطل اعزام شدند.
شهيد حسين مدت مأموريتش را در منطقه جنگي اهواز به شماره صندوق پستي 61335ـ1991 كد 24گردان حضرت علي اصغر گروهان شهيد كبيري يا اكبري مشغول انجام وظيفه بود و بعداز تمام شدن مأموريتش آمد به روستاي مذكور و باز در پايگاه مقاومت مذكور مشغول انجام وظيفهاش شد حتي در ايام زمستان كه منطقه اردبيل پر از برف و يخ ميشود
برچسب: شهدای دفاع مقدس شهید حسین داراب شهید حسین داراب نجفی


نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.