بیستم تیر ۱۳۳۱ ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش اکبر و مادرش ، جهان سلطان نام داشت. تا ششم ابتدایی درس خواند. کارگر شرکت ممتاز یخچال سازی بود. سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و ششم دی ۱۳۶۶، در ماووت عراق بر اثر اصابت گلوله به قلب شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
برچسب: شهید علی مبتدا شهید مبتدا علی مبتداشهید علی مبتداShahid Ali Mobtada
بیستم تیر ۱۳۳۱ ، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش اکبر و مادرش ، جهان سلطان نام داشت. تا ششم ابتدایی درس خواند. کارگر شرکت ممتاز یخچال سازی بود. سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و ششم دی ۱۳۶۶، در ماووت عراق بر اثر اصابت گلوله به قلب شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.
تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید
تماس بگیرید
413 بار دیده شده مقایسه| اطلاعات کلی | ||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||||||||||||||||||||
| اطلاعات سازمانی | ||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
| ویژگی های شهید | ||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
خاطره از شهید علی مبتدا
علی مرادی از رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) در رابطه با نحوه شهادت یکی از همرزمانش روایت میکند: در عملیات «بیتالمقدس۲» دشمن متوجه حضور ما شده بود. عراقیها از ترس داد میزدن «العدو الایرانیه» و همزمان تیربارچی دشمن آتش تیرهای رسامش را روی ستون بچهها گرفت. هیچ «آر پی جی» زنی جرأت نکرد بلند بشود و تیربار دشمن را هدف بگیرد.
در این شرایط حاج علی مبتدا نعره زد: «آرپیجی زن. بزن.» من به تأکید حاج حمید نظرلی باید آخرین نفر ستون میآمدم تا جاماندهها را به ستون میرساندم به همین خاطر سر ستون نبودم ببینم چی شد. یک سری از بچهها بعدا گفتند: «علی مبتدا خودش «آرپیجی» را گرفت و زد.» یک سری دیگر گفتند: «نعره حیدری علی مبتدا به آرپی جی زن روحیه داد و بلند شد و زد.»
سِیلی که علی مبتدا به راه انداخت
به هر حال گلوله آر پی جی شلیک شد و رزمندگان مثل سیل روی سر بعثیها خراب شدند. این قضیه گذشت تا زمانی که خبر شهادت علی مبتدا را شنیدم. حالم خیلی گرفته شد. دوست داشتم خودم را به تشییع حاج علی برسانم، ولی فرمانده گردان ما برادر احمدپور من و تعدادی دیگر از رزمندگان را در موقعیت «صف» فراخواند و درخواست فرمانده لشکر را مطرح کرد.
دستور از این قرار بود که باید «گردان المهدی» خط «قمیش» را نگه دارد. ما هم با جمال شیرافکن و آژیر و تعدادی دیگر یک دسته ویژه تشکیل دادیم و با احمدپور داوطلبانه رفتیم خط و تا یک هفته آنجا بودیم. همین قضیه باعت شد از بقیه یک هفته عقب بمانیم. اینکه در آن یک هفته بر ما چه گذشت بماند، ولی دلم پیش شهدا بود. علی مبتدا، نظرلی، تیموری، میرزایی، گلوند تعدادی از شهدا بودند.
وقتی همه به مرخصی رفتن و برگشتن از نقی فرهادی حال و هوای تشیع جنازه علی مبتدا را پرسیدم. به گفته نقی فرهادی تشیع جنازه بسیار سنگینی بود. یادم است نقی فرهادی با همان صدای بم و خوشی که داشت و همچنان دارد شروع کرد به خواندن دمی که بچهها موقع تشییع جنازه گرفتن که آن دم این بود: «پیکر پاکه علی مبتدا غرق خون شد با رمز یا زهرا» من هم که علی مبتدا را خیلی دوس داشتم ریز ریز گریه میکردم.
لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.
الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.
ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.
ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.
د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش از حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحهکلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

نقد و بررسیها
هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.