تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .

شهید علی اصغر صادقیانShahid Ali Asghar Sadeghian

محل خدمت: سپاه پاسداران شناسه ایثار شهید : 43706007 دسته:

شهید علی اصغر صادقیان در خانواده کاملا مذهبی به دنیا آمد. خانواده آن ها  از نظر در آمد در حد متوسط جامعه بود. پدرش مغازه کوچکی داشته و از آن طریق امرار معاش می نمود. شهید علی اصغر صادقیان دومین شهید این خانواده    می باشد. برادر شهیدش علی اکبر صادقیان نیز در جبهه به شهادت رسید. شهید علی اصغر و علی اکبر صادقیان عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و در پشت جبهه در بسیج پایگاه شهید سلطانی به فعالیت مشغول بودند. شهید علی اصغر همیشه در نمازهای جماعت و دعای توسل و کمیل و عاشورا در پایگاه و مسجد شرکت نموده و در تمامی مراسم تشییع جنازه و تدفین و ترحیم شهدا شرکت فعالی داشت. در عملیات کربلای 5 که به سمت خط مقدم در حرکت بود خمپاره ای به نزدیک ماشین می خورد و ماشین آن ها پنچر می شود. مشغول پنچر گیری ماشین بودند که خمپاره ای به نزدیک ماشین می خورد و او را که با اخلاص تر از همیشه در رزم علیه خصم زبون شرکت نموده به شهادت می رساند.

تلاوت سوره مبارکه الرحمن به نیت این شهید

تماس بگیرید

178 بار دیده شده مقایسه

شهید علی اصغر صادقیان در خانواده کاملا مذهبی به دنیا آمد. خانواده آن ها  از نظر در آمد در حد متوسط جامعه بود. پدرش مغازه کوچکی داشته و از آن طریق امرار معاش می نمود. شهید علی اصغر صادقیان دومین شهید این خانواده    می باشد. برادر شهیدش علی اکبر صادقیان نیز در جبهه به شهادت رسید. شهید علی اصغر و علی اکبر صادقیان عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و در پشت جبهه در بسیج پایگاه شهید سلطانی به فعالیت مشغول بودند. شهید علی اصغر همیشه در نمازهای جماعت و دعای توسل و کمیل و عاشورا در پایگاه و مسجد شرکت نموده و در تمامی مراسم تشییع جنازه و تدفین و ترحیم شهدا شرکت فعالی داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در واحد اقتصادی پایگاه شهید سلطانی فعالیت شدیدی داشت و توزیع نفت محل بر عهده ی او و تعداد دیگری از بسیجیان محل بود. تکیه کلامش این بود که بادمجان بم آفت ندارد و یا اینکه انشاالله حلوای شما را می خورم. آدمی بسیار شوخ طبع و در عین حال بسیار مودب بود. یکی از دوستان می گوید که من قبل از شهادت او چندین بار به ذهنم آمد که او شهید می شود  و من به همین دلیل گریه کردم. او بعضی وقت ها در دعا شرکت نمی کرد و دلیل آن را حال نداشتن بیان می کرد و می فرمود وقتی که حال دارید باید در دعا شرکت کنید و اکثر وقت ها حال دعا و ثنا را داشت. دیگر تکیه کلام او که بسیار با حال ادا می شد پرواز به ملکوت اعلی بود. او در اکثر عملیات های غرب و جنوب شرکت می کرد و کمتر خاطره ای از جبهه و عملیات ها تعریف می نمود و در عملیات کربلای 5 که به سمت خط مقدم در حرکت بود خمپاره ای به نزدیک ماشین می خورد و ماشین آن ها پنچر می شود. مشغول پنچر گیری ماشین بودند که خمپاره ای به نزدیک ماشین می خورد و او را که با اخلاص تر از همیشه در رزم علیه خصم زبون شرکت نموده به شهادت می رساند. پس از شهادت برادرش علی اکبر با او عهد کرده بود که هر شب سوره الرحمان را قرائت و سپس بخوابد و لذا هیچگاه بدون قرائت این سوره به رختخواب نمی رفت.

 

برچسب:
اطلاعات کلی
نام و نام خانوادگی

علی اصغر صادقیان

نام مستعار

نام پدر

طالب

تاریخ تولد

1343/10/17

سن

24

تاریخ شهادت

1366/01/19

محل شهادت

شلمچه

شهادت در عملیات

کربلای هشت

نحوه شهادت

حوادث ناشی از درگیری

مزار شهید

بهشت زهرای تهران
قطعه 27 ردیف 125 شماره 11

درصد جانبازی

محله

ابوذر

اطلاعات سازمانی
حوزه بسیج

251 علی بن ابیطالب علیه السلام

محدوده پایگاه

پایگاه فعالیت

پایگاه مقاومت بسیج شهید سلطانی

مسجد فعالیت

مسجد صاحب الزمان عجل الله

یگان خدمت

سپاه

سمت و رتبه

رزمنده

رسته خدمت

ویژگی های شهید
فرهنگی مذهبی

فعال هیئات مذهبی
فعالیت فرهنگی

ورزشی

شغلی

تحصیلات

رشته تحصیلی

محل تحصیل

تصاویر شهید

تصاویر 4*3 شهید

تصاویر تشع پیکر شهید

خاطرات شهید

1) شهيد علي اصغر صادقيان بعد از شهادت برادرش علي اكبر تعهد نموده بود كه هر شب سوره الرحمن را تلاوت نمايد و مي گفت كه: با برادرم علي اكبر عهد كرده ام كه هر شب سوره الرحمن را هر شب بخوانم و هر شب اگر اين سوره را نمي خواند نمي خوابيد.

2) برادر محمد كشاني مي گويند: شهيد علي اصغر صادقيان عضو سپاه بودند و با من خيلي عياق بود بعد از والفجر 4 بود گفت كه ديگه جبهه نمي خواهم بروم و مي خواهم بروم و زن بگيرم يكشنبه اي بود كه اين صحبت را كرديم و دوشنبه به منطقه رفت و چهارشنبه جنازه او را آوردند.

3) برادر كشاني مي گويند: به بالای سر جنازه شهيد علی اصغر صادقيان رفتيم و این شهید جنازه بسيار نوراني داشتند و تركشي خورده بود پشت سرش و خون تازه بود و جنازه او را با ماشين  سيمرغ براي تشييع جنازه برديم.

4) برادر كشاني مي گويند: ما كار آموزشي نيز در پايگاه انجام مي داديم و چندين اردوي رزمي هم در چيتگر و پرديسان در بومهن داشتيم. شهيد علي اصغر صادقيان از جبهه آمده بود و پايش زخمي بود او را براي كار تخريب برديم به اردوگاه و منتظر بوديم تا بچه ها بيايند تا تخريب كار خود را شروع كند معبري درست كرديم تا نيروها از آنجا گذر نموده بعد كار اصلي رزم و گاز اشك آور و غيره شروع شود ايشان مسئول انفجار شدند و جهت كار گذاشتن مين ها رفتيم. شهيد صادقيان و اينانلو و من ديديم فیتيله كم است و هنوز مواد آماده نشده است و نيروها در حال رسيدن به پاي كار بودند و ما به دليل كم بودن فتيله ها نمي توانستيم مواد را منفجر كنيم سريعاً چاره انديشي كرديم و گفتيم كه آنها را آويزان مي كنيم و من و اينانلو پاي شهيد اصغر صادقيان را گرفته و او را بغل كرديم و پايين آورديم. آخ و اوخ اين شهيد در آن لحظات و انفجار مين ها و فیتيله ها و درد پاي اين شهيد براي ما خاطره اي شد.

5) آقاي جليل باقر پيري می گویند: ابتدا مسجد و بسيج دست ديگران بود كم كم بچه ها آمدند و پاكي و صداقت اينها و تقواي الهي كه داشتند ديگران را كه اول مخالف حضور ما بودند را وادار به همكاري نمود. مثلا شهيد اصغر صادقيان مسئول توزيع نفت بودند و آن زمان توزيع نفت صفي بود و پدر ايشان آمده بودند خارج از صف نفت بگيرند و اين شهيد به ايشان نفت نداده بودند و ايشان شديداً از اين امر ناراحت شده بودند و خيلي جالب بود چون بچه ها دبه هاي نفت را بدون جيره و مواجب سوار گاريهاي دستي مي نمودند و به جلوي درب منزل مردم مي رساندند و يكي از اين افراد علی اصغر صادقيان بود و شب كه مي خواستند به منزل بروند تمام بدنشان را بوي نفت فرا گرفته بود و همين امور و كارها، مردم را نسبت به اخلاص و عمل بچه ها خوش بين نموده بود.

6) آقاي جليل باقر پيري مي گویند: مادر شهيد علي اصغر صادقيان نيز به من مي گفت كه به علي اصغر بگوييد رضايت بدهد تا براي او به خواستگاري برويم و تشكيل خانواده دهند يك هفته اي مانده بود به عمليات كربلاي 5 در شلمچه من در اهواز بودم و آنها در غرب بودند ناگهان آنها را به جنوب آوردند و آمدند به اهواز و بعد مرخصي دادند به ما و ما آمديم به تهران و مرخصي هايمان را با هم در تهران بوديم من علاقه خاصي به علي اصغر داشتم. بارها و بارها قبل از شهادت علی اصغر، لحظه شهيد شدنش جلوي چشم من مي آمد خدا شاهد است چند بار براي شهادتش قبل از شهيد شدنش گريه كرده بودم. بالاخره از سر كوچه به سمت مسجد مي آمديم صحبت كرديم گفتيم اصغر به مادرت بله بگو به همه بچه ها مي گفت حلوايت را مي خورم من و نوبت شماست و در آن روز گفت جليل ديگه بايد رفت گفتم اصغر چه مي گويي گفت نه ديگه بايد رفت و جمله جالب ديگري گفت كه باز آن موقع ما نفهميديم گفت هر كه بماند ضرر كرده و اين جمله او در گوش من بود. دو روز بعد او رفت به اهواز و ما نيز به دنبال او رفتیم اهواز كه او رفته بود به شلمچه. به شلمچه رفتيم و باز به او اصرار كرديم گفت من اين عمليات را بايد بروم و سه يا چهار روزي كه در اهواز بوديم ديديم كه زنگ زدند و گفتند كه اصغر هم شهيد شده است.

7) آقاي جليل باقر پيري می گویند: علي اصغر صادقيان با قدرت بود مثلا شب هاي جمعه كه پست بود، علي اصغر مسئول شب بود و ما نمي توانستيم ايشان را در مسجد نگه داريم رد خور نداشت اسلحه ها را به ديگران مي دادند و مي رفتند و ساعت 2 بعد از نيمه شب مي آمدند و نگهباني مي دادند و در آن ساعاتي كه نبودند به مهديه تهران جهت قرائت دعاي كميل مي رفتند.

8) آقاي رضا مير آخوري مي گویند: من مغازه كفاشي داشتم و وقتي بچه ها به جبهه مي خواستند بروند به مغازه من آمده و شوخي  مي كردند مثلا به من مي گفتند كه بيا با هم به جبهه برويم تا با يك تير تو را خلاص كنيم و من به آنها مي گفتم كه تا من پلوی شما را نخورم هيچ چيزيم نمي شود البته بعد از آمدن جنازه بچه ها از خودم خجالت مي كشيدم و از گفته هاي خودم پشيمان مي شدم. وقتي جنازه  غلامرضا جعفری و محسن سلطاني و علي اصغر صادقيان و سيامك صالحي را آوردند آنقدر من ناراحت شده بودم كه همه فكر مي كردند پسر من شهيد شده است و به زور مرا از روي تابوت آنها جدا كردند.

9) يكي از دوستانش مي گويند: علي اصغر سن و سالش نسبت به من خيلي بيشتر بود و من با ايشان  زياد  نبودم  ولي  در همان مسجد كه بوديم برخوردهايي كه با ما داشت او را يك آدم  خيلي بشاش  و خنده رو و شوخ طبع و در عين حال خاضع مي شناختيم، و او مي گفت: كه آدم ها سه دسته هستند و از اين سه حالت خارج  نيستند: اول شوخ طبعند دوم ساكتند سوم ما بين اين دو هستند و ايشان خودشان  ما بين اين دو بودند.

10) نحوه شهادت علي اصغر را يكي از دوستانش او تعریف می کنند: آنها داشتند آماده مي شدند كه بروند طرف خط مقدم جبهه و او نيز  يك تخريب چي بود و تخريب چي ها يك خصوصيتي داشتند و آن بي باكي آنها بود و ظاهراً خمپاره اي مي خورد و ماشين اينها پنچر مي شود مي آيند پايين كه پنچري بگيرند و يك خمپاره شصت ديگر مي خورد بغل دستشان و در آنجا به درجه رفيع شهادت نائل مي گردند و وقتي جنازه اين شهيد را مي آورند آنقدر تميز بود كه  خدا مي داند و با توجه به اينكه خون زيادي از ايشان رفته بود ولي جنازه پاك و تميزي داشتند و اگر صورت جنازه را مي ديديد مي گفتيد كه او شهيد نشده و خوابيده است ولي پشت سرش را كه بر مي گردانديد تركش از ناحيه پشت سر برخورد كرده بود و در اثر خونريزي زياد به شهادت رسيده بودند.

11) تكيه كلام علی اصغر اين بود: پرواز به  ملكوت اعلي  و منظورش را مي گفت اگر خدا قبول كند  يعني همان شهادتي  كه همه انتظارش را دارند منتهي نصيب ما كه نمي شود البته نصيب اين عزيز درگه حق گرديد.

12) علي اصغر صادقيان  آخرين  باري كه در تهران بودند در مراسم ازدواج ابوالحسن دهرويه شركت مي كنند و بچه هاي   بسيج نيز در مراسم شركت كردند شهيد اصغر صادقيان هم يك پيراهن سفيد در تنش بود و در زماني كه در جبهه بودند  مقداري چاق و چله هم شده بودند و كمي شكم داده بودند. تا وارد منزل آقاي دهرويه شديم بعد از رو بوسي آقاي دهرويه به اصغر صادقيان گفتند كه اصغر اين دفعه چي؟ اصغر گفته بود شايد! ….  يعني آقاي  دهرويه از او سؤال كرده بودند كه آيا اين دفعه شهيد مي شوي و اصغر به ايشان گفته بود شايد اين دفعه به شهادت برسم و چنين  نيز شد و به اوج  سعادت يعني شهادت در راه خدا نائل شد.

13) به شهيد صادقيان مي گفتند كه به شهادت مي رسي مي گفت كه بادمجان بم آفت ندارد. برادر دهرويه مي گويد به  پزشكی قانوني كه رفتيم و تابوت اصغر صادقيان را كه از سردخانه آورديم در تابوت كه باز شد برادر دهرويه برگشت گفت: اصغر يادت هست كه  مي گفتي بادمجان بم آفت ندارد و در حالي  كه اشك  مي ريختيم  گفتيم  كه آره حالا ما بايد بگوييم كه بادمجان بم آفت ندارد.


مصاحبه با شهید

مصاحبه با سردار رشيد اسلام شهيد علي اصغر صادقيان

« يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي »

سوال ) لطفاً خودتان را معرفي كنيد و مختصري از وضع خانواده تان بيان فرمایيد؟

جواب ) بسم الله الرحمن الرحيم من علي اصغر صادقيان عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مي باشم و داراي يك خواهر و سه برادر بودم كه يكي از برادرانمان  به ملكوت اعلي رفت.

سوال ) به نظر شما انگيزه حمله عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران چه مي باشد؟

جواب ) ابرقدرت ها خصوصاً شيطان بزرگ آمريكا، بعد از پيروزي انقلاب منافع خودشان را در ايران از دست دادند و ضربه هاي اقتصادي زيادي از انقلاب خوردند. آمريكا با ايران هر كاري كه توانست كرد. محاصره اقتصادي، مهره سازيهايي كه انجام داد و از جمله بني صدر و امثال ايشان، قائله كردستان، مسئله طبس و كارهاي ديگر و چون از تمام اين اقدامات نتيجه اي نگرفت، آخرين حربه اي كه بكار برد مسئله دخالت نظامي در ايران بود و براي اينكار چون خودش مستقيماً نمي توانست دخالت كند توسط عروسك دست نشانده خودش يعني صدام، دست به حمله نظامي زد و هدف از اين جنگ تحميلي از بين بردن انقلاب اسلامي و از بين بردن اسلام بود چون كه اسلام كل منافع اينها را در كل جهان به خطر مي اندازد.

سوال ) شما فكر مي كنيد چرا استكبار جهاني از انقلاب اسلامي ايران بيش از تمام انقلابات ديگر وحشت دارد و در اضطراب است؟

جواب ) از آنجايي كه تمام انقلاباتي كه در جهان شده يا وابسته به شرق بوده و يا وابسته به غرب و تنها انقلابي كه خصوصاً در اين صد ساله انجام گرفته، نه به شرق وابسته بوده و نه به غرب و تنها روي پاي خودش ايستاده و مسئله نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي را عنوان كرده، جمهوري اسلامي ايران مي باشد و بخاطر همين اسلامي بودن انقلاب ماست كه ابرقدرت ها توطئه هايي عليه انقلاب ما انجام مي دهند.

سوال ) شما فرق خط مقدم جبهه را با پشت جبهه در چه مي بينيد؟

جواب ) بنظر من خط مقدم جبهه با عقب جبهه كوچكترين فرقي ندارد زيرا نيروها از پشت جبهه آمادگي پيدا   مي كنند و به خط مقدم اعزام مي شوند، همچنين كمك هاي مردمي در پشت جبهه تدارك ديده مي شود. كلاً تمام امكانات جبهه از خود همين مردم است چون مردم انقلابشان را دوست دارند بنابراين كوچكترين فرقي مابين خط مقدم و پشت جبهه نيست بلكه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.

سوال ) شما وضع روحي برادران را در جبهه ها چگونه مي بينيد؟                                                                    جواب ) روحيات برادران قابل گفتن نيست بلكه اين روحيات و حالات معنوي اينها را بايد ديد كه چه حالتهايي دارند، خصوصاً‌ در شبهاي عمليات كه چه ايثارگريها دارند و چه علاقه اي از خودشان نشان مي دهند و براي اينكه از همديگر جا نمانند چه سبقت هايي كه از يكديگر مي گيرند.

سوال ) شما بارها در عمليات شركت داشته ايد، مي خواهيم ببينيم چه امدادهاي غيبي شامل رزمندگان اسلام      مي شود؟

جواب ) رزمندگان اسلام آن حالات دعايي كه چه قبل و چه بعد از عمليات دارند كمك مي كند كه خداوند هم رزمندگان اسلام را ياري بدهد« ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم » اينها همان هايي اند كه خدا را ياري     مي دهند و خدا هم اينها را در كارها ثابت قدم و موفق مي دارد و امدادهاي غيبي خودش را در شب هاي عمليات به ياري رزمندگان اسلام مي فرستد و تنها و تنها همان دعاهاست كه اين بچه ها را اميدوار مي كند و مي دانند كه در شب عمليات حتماً خداوند كمكشان مي كند و پيروزي و نصرت را نصيبشان مي‌فرمايد.

سوال ) شما بسيج مستضعفين را چگونه ارگاني مي بينيد و نقش اين برادران در جبهه و پشت جبهه چگونه است؟

جواب ) در شهرها از بسيج اقتصادي تا پاس دادن و نگهباني ها در عقبه و آگاه كردن مردم و … بر عهده بسيج است، همچنين تأمين نيروهاي جبهه و شركت در كليه عمليات ها از جمله كارهاي بسيج است.

سوال ) خصوصيات يك فرد بسيجي چگونه بايد باشد با توجه به اينكه يك بسيجي سرباز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غيبت مي باشد؟

جواب ) يك بسيجي بايد مثل رهبر خودش باشد، حال كه زمان غيبت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است، يك بسيجي بايد نگاه كند و ببيند كه رهبرش چگونه است، نمي گويم مثل رهبرش باشد ولي لااقل شبيه رهبرش باشد و مقداري از حركات و كارهاي رهبرش را انجام دهد. بطور كلي يك بسيجي بايد رهبريت حضرت امام را در كليه كارها براي خودش الگو قرار دهد.

سوال ) پيام خودتان را به امت ميليوني حزب الله در پشت جبهه بيان فرماييد؟

جواب ) من در حد كسي نيستم كه پيام بدهم پيام را آنهايي دادند كه رفتند و پيام را خون شهيدان مي دهد. براي فهميدن پيام، فقط دقت نظر مي‌خواهد، كارهايي را كه آنها انجام مي دادند در نظر بگيريم. ببينيم آيا پشت سر آنها حركت مي كنيم يا خير؟ آيا آنها نمازشان را سر وقت مي خواندند؟ آيا در نماز جمعه و دعاهاي كميل و توسل شركت مي كردند؟ آيا آنها نماز شب مي خواندند يا نه و كليه اين كارها را اگر آنها انجام مي دادند، ببينيم ما هم انجام        مي دهيم يا خير؟ اگر آنها گوش بفرمان رهبرشان بودند ما هم گوش بفرمان رهبر باشيم، اگر آنها مسائل ديني شان را بنحو احسن انجام مي دادند، خوب ما هم به نحو احسن انجام دهيم، اگر آنها پشتوانه محكمي براي انقلاب بودند خوب ما هم مانند آنها پشتوانه انقلاب باشيم.

سوال ) شما بارها در جبهه و در عمليات شركت كرده ايد و باز هم عازم ميادين نبرد هستيد. لطفاً آمادگي خودتان را در انتخاب اين راه بيان فرماييد؟

جواب ) يك بسيجي از موقعي كه در بسيج مسجد ثبت نام مي كند، اين لباس بسيج، كفن بسيجي شان مي‌باشد و  مي داند براي چه آمده است. ثانياً ما يا نبايد انقلاب مي كرديم يا حالا كه انقلاب كرديم بايد پشتوانه اين انقلاب باشيم. بايد اين انقلاب را به ثمر برسانيم انشاءالله. بنابراين هدف ها مشخص است به ثمر رساندن اين انقلاب و كسي كه      مي آيد مي داند سرنوشتش شهيد يا اسير، يا معلول شدن است و اين راه را با آگاهي كامل انتخاب نموده اند و انشاءالله به هدف هاي عاليشان كه خداست برسند و اين شهادت ها و اين دست و پا قطع شدنها وسيله اي بيش نيست جز رسيدن به هدف هاي مقدسشان.

سوال ) شما نهايت آرزوي خودتان را در اين دنياي فاني بيان فرماييد؟

جواب ) خوب مشخص است و احتياج به گفتن نيست كه نهايت آرزوي ما چيست، نهايت آرزوي هر كس پرواز به ملكوت اعلي است، اگر خدا قبول كند يعني همان شهادتي كه همه انتظارش را دارند، منتهي نصيب ما كه نمي شود.

سوال ) شما از خانواده شهداء هستيد لطفاً مقداري از خصوصيات برادر شهيدتان براي ما بيان كنيد؟

جواب ) بطور كلي شهدا را نمي توانيم بشناسيم، اين خصوصيات و چيزهايي كه از شهدا بيان مي شود چيزهاي خيلي كوچك و ظاهري مي باشند كه ما مي بينيم، خود خدا فقط شهيد را مي شناسد و بس. حتي پدر و مادر آنها و هيچكس ديگر آنها را نمي شناسد كه شهيد چه بوده و هست. كلاً اين برادرم در كارهايش خيلي قاطع بود، خوب فكر مي كرد، بعد تصميم مي گرفت و سپس عمل مي كرد. به فرايض ديني اهميت خاصي قائل بود به پدر و مادرش خيلي احترام مي كرد، خصوصاً به پدرش. شب و روز را نمي شناخت و بسيار فعال بود.

سوال ) پيام شما براي دوستان و برادران بسيج چه مي باشد؟

جواب ) من كسي نيستم كه بخواهم پيامي براي كسي بدهم ولي براي برادران بسيجي اين را بگويم كه در كارهايشان نظم داشته باشند. اهميت خاصي به نمازهاي جماعت بدهند، دعاها را حتماً شركت كنند، به خانواده شهدا سر بزنند، نسبت به مسئولين خودشان احترام خاصي قائل بشوند و مسئله « اطيعوا الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم » را يادشان نرود، اين بچه هاي بسيج جبهه ها را خالي نگذارند چون اميد اول همه حتي امام به خداست و بعد به اين بچه هاي بسيجي مي باشد.

اين جبهه هاي ما را واقعاً اين بچه‌هاي بسيج گرم نگه مي دارند. بقول آقاي موسوي اردبيلي  « خدا در آسمان ملائكه را دارد و در روي زمين بسيجي ها را ». يا برادر موسوي نخست وزير مي گويد: « بسيج مدرسه عشق است يعني هر چه مي خواهي بايد در بسيج بيابي وقت خودتان را با كارهاي بيهوده هدر ندهيد ». يك بسيجي خوب آن است كه همه كارهايش را خوب انجام دهد نه اينكه يك كارش را خوب انجام دهد و ديگر كارهايش ناقص باشد. طوري نباشد برادران كه به منطقه مي روند و بر مي گردند ديگر درس خواندن را كنار بگذارند.

سوال ) لطفاً  پيام خودتان را براي خانواده تان يا فاميل هاي بزرگوارتان بفرماييد؟

جواب ) باز هم مي گويم من در حدي نيستم كه پيام بدهم و بخواهم صحبت كنم فقط اين را به خانواده ام و كليه فاميل ها مي گويم كه پيرو رهبر باشند، اگر خدا خواست و مسئله اي برايمان پيش آمد كه باز هم عنايت خداست، راضي هستيم به رضاي او، طوري نباشد كه خانواده ام از انقلاب و دين و اسلام برگردد. پيرو فرامين امام باشيد، ببينيد امام چه مي‌گويد و آيا ما انجام داده ايم. اين فاميل ها كه يك سري از آنها به انقلاب خوشبين نيستند و خدا انشاءالله هدايتشان كند مي گويم كه به راه بيایيد و ببينيد كه در اين راه قرار گرفتن چه لذتي دارد. بيایيد و در اين دعاها شركت كنيم.

 بيایيد در خط اسلام قرار بگيريم كه خداوند انشاءالله به همه خانواده هاي شهدا صبر عظيم و صراط مستقيم عطا كند. خداوند همه رزمندگان ما را پيروز كند. كليه اسراي ما را آزادشان فرمايد. خبري از مفقود الاثرها به خانواده شان برساند. عمري بلند به رهبر كبير انقلاب عطا بگرداند. ظهور آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را هرچه سريعتر نزدیک بگرداند.

براي شادي روح شهداي اسلام صلوات

التماس دعا

علي اصغر صادقيان


تصویر مزار شهید

شهید علی اصغر صادقیان
تصویر مزار شهید علی اصغر صادقیان

دست نوشته شهید

وصیت نامه شهید

وصيت نامه شهيد علي اصغر صادقيان

شهيد از همه افضل است.

(امام امت)

از آن جهت كه نوشتن وصيت نامه بر هر شخص مسلمان واجب است، لذا تصميم گرفتم چند خطي را بنويسم تا پس از مرگم، اگر صلاح دانستيد به آن عمل كنيد.

شهادت ميدهم كه خدا يكي است و جز او خدايي نيست(انشاءالله از روي يقين باشد)شهادت مي دهم كه محمدe فرستاده خداست و عليu، امام حسنu، امام حسينu و نه فرزندشان، امامان و پيشوايان من هستند و شهادت مي دهم كه امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در پرده غيبت به سر مي برد و زماني كه خدا بخواهد، ايشان ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد مي كند.(انشاءالله)

آري خانواده گرامي، شهادت فوز عظيمي است كه نصيب هر كه نخواهد شد. اگر خدا خواست و اين حقير را در اين عمليات عظيم، مورد لطف و رحمت خود قرار داد و شهادت را نصيب اين حقير نمود، در مرگ من شيون نكنيد و به سر نزنيد، گريه نكنيد، چون اولين كسي كه براي شهيد گريه كرد رسول خداe بود كه براي امام حسينu گريه كرد و گريه بر شهيد، گريه براي حماسه اوست، ولي شيون نكنيد.

خانواده گرامي، مبادا مرگ من بر روي شما تأثير بگذارد و از امام و انقلاب برگرديد، من اگر به اين فوز عظيم برسم، كار خدا بوده است و من كاري نكرده ام، زيرا اگر خدا بخواهد، راهي را كه امامان رفته اند و به شهادت ختم شده است، من پيموده ام، البته اگر مورد قبول خداوند كريم قرار بگيرد.

خانواده گرامي، من راهي را كه انتخاب كرده ام، كسي مرا مجبور به اين كار نكرده است، مادر و پدر عزيز، من در زماني كه زنده بودم، جز آزار و اذيت كردن شما كاري نكرده ام، اميدوارم كه مرا ببخشيد و حلال نماييد. از هر كسي كه مرا مي شناسد حلاليت بخواهيد. خانواده گرامي، من حداكثر به مقدار 3 الي 4 ماه روزه و 1 الي 5/1 سال نماز به خداي بزرگ بدهكار هست، اينها را براي من بجا آورند.

خدمت دوستان و آشنايان سلام عليكم:

دوستان عزيز، من را حلال نماييد و استوارتر و محكمتر از هميشه براي رضاي او كار كنيد و از فشار كار زياد و كارشكني بعضي ها دلسرد نشويد، در مشكلات تا مي توانيد صبر پيشه كنيد و تا مي توانيد آنها را از سر راه خود برداريد، همه شما را به تقوا دعوت مي كنم كه اين كليد هر كاري است و اين وصيت من نيست، بلكه وصيت علي u است، هر چند ما به وصيت امام عليu چنان توجهي نداشتيم.

زماني كه جنازه من را حمل مي كنيد، سعي شود افراد فاسد به زير آن نروند و از خداي بزرگ مي خواهم كه همه را به راه راست هدايت كند و اين عمر دو روزه را بيهوده، به باد فنا ندهند تا در هنگام مرگ و آن ديار چيزي نداشته باشند، خداوند همه را هدايت فرمايد.

به اميد پيروزي رزمندگان اسلام  و آزادي قدس و كربلا و زيارت امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، خداوند به همه خانواده شهداء صبر عظيم عنايت فرمايد.

والسلام

علي اصغر صادقيان

19/12/63

لطفا پیش از ارسال دلنوشته خود درباره شهید موارد زیر را مطالعه و بررسی نمایید.

الف) متن دلنوشته شما قبل از انتشار در وبسایت ، به طور دقیق بررسی می گردد و پس از تایید با نام خودتان برای عموم منتشر می گردد. بنابراین خواهشمندیم در ارسال متن خود دقت نمایید.

ب) در صورتی که دلنوشته ارسالی شما دارای محتوایی باشد که بتوان روی آن کار بیشتری کرد ، با هماهنگی خودتان ، ویراستاران وبسایت از نظر ادبی آن را ویرایش نموده و پس از ایجاد شاخ و برگ مناسب ، نسبت به انتشار آن در بخش های دیگر وبسایت اقدام می نمایند.

ج) توجه نمایید که از انتشار محتوای دارای اصطلاحات و الفاظ نامناسب ، محتوای مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و هرگونه محتوایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی داشته باشد ، جدا معذوریم.

د) استدعا داریم که فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌ از‌ حدِ معمول ، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. تنظیمات دقیق متن ارسالی شما توسط ویراستاران وبسایت انجام می گردد.

اولین کسی باشید که خاطره شهید می نویسد “شهید علی اصغر صادقیان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دلنوشته ای برای این شهید نوشته نشده است.