سردار شهید «ناصر کاظمی» پاسدار وفادار حضرت امام خمینی (ره) و سرباز از جان گذشته ملت ایران بود. کاظمی از پیشگامان انقلاب اسلامی بود و در همان ابتدای اوجگیری آن به صف انقلابیها پیوست و تا آخر عمر خویش یک لحظه در فداکاریهایش وقفه ایجاد نشد. قبل از انقلاب نیز به سبب انجام فعالیتهای سیاسی و همچنین در جریان هیبتشکنی آمریکا که با آتش زدن پرچم این کشور به وقوع پیوست، ماهها در کردستان محبوس شد، اما با فشار انقلاب و ملت از زندان آزاد و دوباره به صحنه بازگشت. شهید کاظمی زمانی پرچم آمریکا را به آتش کشید که کسی جرأت حرف زدن علیه این کشور را نداشت، اما او با این کارش اسطوره پوشالی آمریکا را به باد تمسخر گرفت و به دوستان و همسنگرانش اعتماد به نفس و روحیه داد و به محض پیروزی انقلاب اسلامی، در صف دفاع از انقلاب قرار گرفت.
کتاب “کاک ناصر” دومین کتاب از مجموعه کتب مردستان است که به تازگی توسط موسسه شهید آوینی منتشر شده است.
“محمد علی صمدی” نگارنده این کتاب در بخش اول با عنوان “کاک ناصر” و در بخش دوم با عنوان “عباس پسر کربلایی احمد” به روایتگری شهید ناصر کاظمی و شهید عباس کاظمی پرداخته است.
ناصر کاظمی متولد تهران است و در سابقه خود مبارزه با رژيم ستمشاهی و زندان را دارد و پس از پيروزی انقلاب در سال 1358 به عضويت سپاه پاسداران در می آيد.
این کتاب به حماسه آفرینی و ویژگیهای اخلاقی شهید کاظمی پرداخته است. در خلال صفحات کتاب نقشههایی از کردستان به چشم می خورد و تصویری از شهید چشم را نوازش میدهد.
کتاب حاضر در سه بخش با عناوین خاطرات، سفرنامه و ضمایم و تصاویر ارایه شده است. ابتدای هریک از خاطرات یا سفرنامهها را، جملاتی از سرداران جنگ همچون شهید همت، بروجردی، چمران و دیگران تشکیل میدهد. در بخش دوم، سه سفرنامه از خود مولف ارائه شده است. وی در تمامی موارد، عکسهایی از راویان خاطرات و در بخش انتهایی تصاویری از پیشمرگان کرد، فرماندهان و سربازان جنگ در کردستان را آورده است.
در بخشی از مقدمه منیژه درتومیان سراینده اثر، چنین آمده است:زبان شعر و زبان كلام، هرگز نميتواند اين داغهاي ديرپا، اين گريههاي بيامان در قفاي سرداران شهيد را مرثيت توانمندي باشد كه بتواند شهادت و حماسه را با تمام جلوههاي آن ابراز نمايد و يا حتي گوشهاي از آن همه بزرگي و عظمت را و اقتدار مردان شهادت گزين را منعكس سازد، اما آن قدر هست كه فريادهاي مجروح جان را بر ديوارهاي تركخورده قبيله استوار، طرحي از عشق ببندد و در كنار قلبها به تعبد بنشاند و شعر من جز اين نيست، سلامي است از سر اخلاص كه اين چنين انعكاس يافته است
همسر شهید خطاب به شهید کاظمی یک بیت شعر زیبا را خواند و اگر چه آن را یک بار شنیدم، اما آن قدر آن شهید عزیز در قلبم جا داشت که برای همیشه آن بیت شعر را به ذهنم سپردم و زیر لب با خودم تکرار میکردم:
«ناصرجان! یاد تو هرگز نرود از دل ما، مگر آن روز که در خاک شود منزل ما.»
کتاب «مثل شمشیر، مثل ابر» به قلم محمد تقی عرب هشتمین کتاب از مجموعه کتابهای خاطرات سرداران است که به گروه سنی د (دوره راهنمایی) اختصاص یافته است. در این کتاب خاطراتی از شهید ناصر کاظمی وجود دارد که توسط کنگره بزرگداشت سرداران شهید و 36000 شهید استان تهران به چاپ رسیده است.
این اثر 132 صفحهای به پنج فصل تقسیمبندی شده که با خاطرهای با نام «پس از سالی» شروع میشود و سپس نگاهی کوتاه به زندگی شهید ناصر کاظمی به روایت خودش است. فصلهای کتاب از این قرارند:
فصل اول: نوجوانی و جوانی، شامل 11 خاطره کوتاه. فصل دوم: فرمانده پاوه، شامل 22 خاطره از دوران حضور ناصر کاظمی در پاوه. فصل سوم: فرمانده سپاه کردستان، شامل 20 خاطره از شهید ناصر کاظمی که در آن برخی از شهدا مانند شهید بروجردی و تعدادی دیگر هم به چشم میخورد. فصل چهارم: 4 خاطره زیبا از زندگی خصوصی شهید کاظمی. فصل پنجم: 23 متن کوتاه در بیان صفات و ویژگیهای شهید کاظمی. در پایان این اثر که به شهادت او پرداخته است، اسامی راویان خاطرهها دیده میشود.
در اين كتاب 9خاطره و سرگذشت كوتاه از زندگي شهيد ناصر كاظمي از دوران جواني و دفاع مقدس به چاپ رسيده است. او متولد 1335بود. قبل از انقلاب به جرم مبارزه با رژيم شاه مدتي در زندان به سر برد. پس از انقلاب به عضويت سپاه در آمد و در مناطق زابل، خوزستان و كردستان انجام وظيفه کرد. مدتي فرماندار و فرمانده سپاه پاسداران پاوه بود و مناطق زيادي از غرب كشور را از وجود ضد انقلاب پاكسازي كرد. در همين زمان مجروح شد، اما پس از بهبودي به فرماندهي سپاه سنندج منصوب شد. سرانجام در شهريور 1361، در حين عمليات پاكسازي محور “پيرانشهر ـ سردشت “به شهادت رسيد. گفتني است اين كتاب هشتمين جلد از مجموعه “قصه فرماندهان “است.
در جلد چهاردهم از مجموعه كتابهای «یادگاران» در روایتی داستانی، صد خاطره از دوران زندگی شهید «ناصر كاظمی» بازنویسی شده است. در بخشی از این اثر به روایت همسر شهید میخوانیم: «…همیشه وقتی خواب را توی چشمهایش میدید، میگفت: «تو دوست داری انگار از خواب طلبکار باشی» خیلی دلش میخواست یک بار هم که شده، سرش داد بزند و بگوید: «شد یک بار عین بچه آدم یک گوشهای، یک دل سیر بخوابی؟ شد چند ساعتی بیشتر کنار من و این بچهها، حسین و سمّیه بمانی؟» هیچ وقت نتوانست بگوید. با خواب عیاق نبود، بین راه و نیمهراه میخوابید. پتویی اگر گیرش میآمد، زیر سرش مچاله میکرد و میخوابید…»
اين نوشتار، روايتي از زندگي شهيد “ناصر كاظمي”، مبارزه او عليه رژيم شاه، عضويت در سپاه پاسداران، مسئوليتها و فرماندهي و نيز چگونگي شهادت وي است كه افزون بر آن، خاطرات و ديدگاه تني چند از اشخاص دربارهي شهيد كاظمي آورده شده است.
کتاب «کاک ناصر» دومین کتاب از مجموعه کتب مردستان است که توسط موسسه شهید آوینی منتشر شده است. محمد علی صمدی نگارنده این کتاب در بخش اول با عنوان «کاک ناصر» و در بخش دوم با عنوان «عباس پسر کربلایی احمد» به روایتگری شهید ناصر کاظمی و شهید عباس کاظمی پرداخته است. بر اساس روایت کتاب، او در چندین ماموریت عازم زابل، خرمشهر و … میشود، ولی همگان او را با نام کردستان میشناسند. با مواجهه کاظمی با شهید محمد بروجردی فرمانده سپاه غرب کشور ارتباط تنگاتنگی میان این دو شهید بزرگوار برقرار میشود و بروجردی مسئولیتهای فرمانداری پاوه، فرماندهی سپاه پاوه و فرماندهی سپاه کردستان را در چند نوبت به او واگذار میکند.
شهید کاظمی با تغییر چهره و ظاهرسازی در هنگام معرفی و اعزام به پاوه به عنوان فرماندار، به ضد انقلاب نزدیک میشود و از این طریق ضربات مهلکی بهآنها وارد میکند. از ویژگیهای بارز او میتوان به ارتباط نزدیکش با مردم کُرد و باورکردن ایشان اشاره کرد که بخش مهمی از خاطرات این کتاب، حکایت از این ارتباط نزدیک دارد؛ به طوری که در کردستان از او با نام «کاک ناصر» یاد میکنند. در انتهای این بخش نیز دو وصیتنامه از کاک ناصر درج شده است.
خاطراتی از روزهای پاوه و کردستان. از شش ماهی که کل زندگیشان طول کشید و ناصر دیگر برنگشت. از شش ماهی که فرصت نیافت تا از خودش بیشتر برای ناصر بگوید. فرصت نکرد دل سیر او را ببیند و نگاهش کند و حالا چه قدر دلش برای او تنگ است، به خصوص که با چشمانی باز شهید شد.
این کتاب به بررسی خاطرات و شخصیت شهید کاظمی از زبان همسروی میپردازد. تصاویری هم از این شهید در پایان كتاب به چاپ رسیده است. در بخشی از کتاب میخوانیم: «… فقط یک روز پاوه بود. یک روزی که شاید سالها او را به ناصر نزدیک کرده بود. فهمید که در این شش ماه زندگی چهقدر ناصر را کم دیده است. از پشت شیشه ماشین همه جا را خوب نگاه میکرد. شیشه را پایین کشید، سرش رابیرون برد، چشمانش را بست و یک نفس عمیق کشید. آنجا بوی ناصر را میداد. با خودش گفت: ناصر اگر امروز بیایی خواستگاریم و فردا بخواهی به کردستان بروی باز هم زنت میشوم…»
كتاب «حماسه سازان عصر امام خميني(ره)» (جلد سوم) مجموعه مقالات كنگره سرداران شهيد سپاه و 36000 شهيد استان تهران است كه به خصوصيات عقلاني، معنوي، عاطفي، فردي و اجتماعي 10 سردار پرداخته و 80 سردار شهيد فرمانده تيپ به بالا نيز همراه 36000 شهيد استان تهران نيز ياد شده است. اين اثر در 280 صفحه نگاشته شده و در 10 فصل تقسيم بندي شده است و در بخش مربوط به شهید کاظمی، خاطراتی از زبان برادر، همسر، خواهر و فرزند شهید آمده است.
كتاب «حماسه سازان عصر امام خميني(ره)» (جلد سوم) مجموعه مقالات كنگره سرداران شهيد سپاه و 36000 شهيد استان تهران است كه به خصوصيات عقلاني، معنوي، عاطفي، فردي و اجتماعي 10 سردار پرداخته و 80 سردار شهيد فرمانده تيپ به بالا نيز همراه 36000 شهيد استان تهران نيز ياد شده است. اين اثر در 280 صفحه نگاشته شده و در 10 فصل تقسيم بندي شده است و در بخش مربوط به شهید کاظمی، خاطراتی از زبان برادر، همسر، خواهر و فرزند شهید آمده است.
از شاخص ترین شهدای سپاه پاسداران در جبهه غرب کشور، به تاریخ 12 خرداد 1335 شمسی در تهران متولد شد. وی 26 سال بعد، در منطقه ای بین «پیرانشهر» و «سردشت»، هنگامی که فرماندهی عملیاتی بزرگ علیه تجزیهطلبانِ ضدانقلاب را بر عهده داشت، مورد هدف تک تیراندازان دشمن قرار گرفت و بال در بال ملائک گشود.
«ناصر کاظمی» که دانش آموخته رشته «تربیت بدنی» بود، مدت موتاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران ملحق شد و چند ماه بعد، به تاریخ 10 دی ماه 1358 شمسی، با حکمِ فرمانداری شهرستان «پاوه»، مسیر جدیدی در برابرش گشوده شد. وی به پیشنهاد شهید بروجردی، با لباس شخصی و با ظاهری نه چندان متعارف(با استانداردهای آن روز) وارد پاوه شد و در ساختمان فرمانداری مستقر گردید.
همسر شهید خطاب به شهید کاظمی یک بیت شعر زیبا را خواند و اگر چه آن را یک بار شنیدم، اما آن قدر آن شهید عزیز در قلبم جا داشت که برای همیشه آن بیت شعر را به ذهنم سپردم و زیر لب با خودم تکرار میکردم:
« ناصرجان ! یاد تو هرگز نرود از دل ما، مگر آن روز که در خاک شود منزل ما.»
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است