عالم محضر شهداست اما کو محرمی که این حضور را دریابد و در برابر این خلأ ظاهری، خود را نبازد؟ خاطرات شهدا برگه های کتاب تاریخ ، همچون نوری درخشان در جریانند و راهنمای نسل های پس از خود و یادگاری برای همرزمان شهدا هستند.
خاطراتی شنیدنی از شهید محمدرضا فرجادی کوشا خواب شهادت محمد برای مرخصی به تهران آمده بود .آخرین شبی که فردایش می خواست به جبهه اعزام شود می گفت :من می روم اما دیگر بر نخواهم گشت.به او گفتم چرا ...
خاطره ای از شهید مدافع حرم محمد حمیدی یه گونی پر از کادو سردار امامقلی فرمانده شهید مدافع حرم محمد حمیدی در سوریه ، خاطره ای از شهید محمد حمیدی گفتند که جالب و شنیدنی است. در شب یکی از ...
خاطرات شنیدنی از شهید جعفر فرج بوی لحظه آخر… خبر شهادت خواهرزاده ام محمد را جعفر به من داد فقط تکه ای از سینه محمد را آورده بودند که آن هم سوخته بود… سینه اش را بو کردم. بوی لحظه ...
خاطراتی شنیدنی از شهید عبدالعظیم سخی داد مرد كوچك قريه صدبرگ قريــه صدبــرگ از محرومتريــن روســتاهای اســتان باميان بود. با آن که بســياری از شــهر و روســتاهای کشــور افغانســتان از نعمت آب و برق برخوردار بودند، اهالــی قريه صدبرگ با ...
خاطرات شنیدنی از شهید محمد حسین مرادی خاطره ای از مادر شهید محمد حسین مرادی سید رضا حسینی که دایی محمد حسین بود ، سال 1366 به شهادت رسید. ایشان را در امامزاده علی اکبر چیذر دفن کردیم. سال ...
خاطراتی شنیدنی از شهید مسعود عسگری ماجرای برق گرفتگی مسعود در کودکی مسعود خیلی زرنگ و باهوش بود گاهی کنجکاویهای زیادی به خرج میداد که همه را نگران میکرد. در بچگی دوبار برق او را گرفت یک بار سیم کاملا ...